سلامت معنوی چیست؟

منظور از سلامت بدنی، روانی، اجتماعی و معنوی چیست؟

در حال حاضر تعریف «مفهوم سلامت» شامل سلامتی در ابعاد زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی است.
منظور از «سلامت زیستی» همان «سلامت بدنی» است. با توجه به این که در بین
عامه ی مردم عنوان سلامت بدنی بیش تر به کار می رود، در این نوشته نیز بیش
تر از آن استفاده می کنیم.
با ذکر مثال، عنوان های فوق بیش تر به ذهن نزدیک می شوند:
همه ی ما با مفهوم سلامت بدنی آشنا هستیم. در یکی از تعریف های سازمان
جهانی بهداشت، سلامتی با مشخصات «وجود وضع مطلوب جسمی، روانی و اجتماعی
فرد» مطرح شده و در تعریف دیگری سلامت معنوی نیز به آن اضافه شده است. در
تعریف فوق، سلامتی صرفاً «فقدان بیماری» نیست، بلکه «وضع مطلوب» مورد تأکید
قرار گرفته است. البته «فقدان بیماری» هم موضوع مهمی است. علی (علیه
السلام) می گوید: «شما نمی توانید «رشد» را خوب بفهمید مگر با کسی که آن را
ترک کرده است، مواجه شوید». به نظر می رسد که در مورد سلامتی هم اغلب ما
وضع مشابهی داریم. تا هنگامی که هیچ مشکل جسمی نداریم، فکر می کنیم که
همیشه این گونه خواهیم ماند. حتی وقتی دچار یک سرماخوردگی ساده می شویم،
نیروی ما کاهش می یابد و حتی ممکن است نتوانیم کار کنیم. احتمالاً به همین
علت است که پیامبر اسلام می فرماید:
«دو نعمت (جنبه ی مثبت) هستند که مورد کفران (بی توجهی) قرار می گیرند: سلامتی و امنیت».
سلامت روانی را هم با جنبه ی مثبت و هم با جنبه ی منفی آن می توانیم
تعریف کنیم. «احساس مطلوب» موضوع مهمی است که متخصصان سازمان جهانی بهداشت
بر آن تأکید کرده اند. نبودن اضطراب، افسردگی و جنبه هایی از این قبیل هم
معیارهای دیگری هستند که می توانند مطرح شوند. توانایی انجام دادن کار نیز
معیار خوبی است که در بحث های آینده، بیش تر راجع به آن سخن خواهیم گفت.
سلامت اجتماعی را به سختی می توان از سلامت روانی جدا کرد، ولی در بعضی
موارد می توان هم سلامت اجتماعی و هم اختلال در سلامت اجتماعی را به طور
اختصاصی مشاهده کرد. فردی را در نظر بگیرید که براساس جهان بینی خود، در
روابط بین فردی، خود را «معیار» قرار می دهد. به شکلی که دوست دارد مردم با
او رفتار کنند، با آن ها رفتار می کند و توقعات خود را تعدیل می کند. این
فرد از نظر ما از سلامت اجتماعی برخوردار است، زیرا نشان می دهد «انسان
واقع گرایی» است و به احتمال قوی «فرد موفقی» خواهد بود. در صورتی که انسان
چنین روشی را در زندگی رعایت نکند، احتمال بروز اختلال در روابط بین فردی و
رفتارهای تنش زا زیاد خواهد بود. البته باید توجه داشت که بعضی از اختلال
های موجود در روابط اجتماعی ناشی از اختلال های مغزی، هورمونی، عوامل روانی
و اجتماعی هستند که علم روان پزشکی مسئولیت بررسی، درمان و پیشگیری آن ها
را برعهده دارد.
سلامت معنوی، جنبه های اخلاقی و زمینه سازی برای دست یابی به سعادت ابدی
را دربر می گیرد. ممکن است فردی از نظر جسمی، روانی و اجتماعی هیچ مشکلی
نداشته باشد، ولی از دیدگاه معنوی کارهای او مورد قبول نباشند. این موضوع
از دیدگاه دین الهی قابل ارزیابی است. اولین و مهم ترین مسئولیت انسان در
این مورد، انتخاب دین است. بنا بر تعریف استاد حکمت نیا «دین همان نظام
زندگی است». انسان در انتخاب دین باید واقع گرا باشد و نظام زندگی خود را
بر این اساس انتخاب کند.
امام جواد (علیه السلام) در این مورد رهنمود صریحی بیان می کند:
«حرف محکم (در هر مطلب) دو چیز نیست؛ بلکه تنها یک چیز است. پس هر کس حکم
بی اختلاف کند، حکم او حکم خدای تعالی است. هر کس حکمی کند که در آن
اختلافی باشد و خود را بر حق بداند، به حکم طاغوت حکم کرده است.»
بنابراین انسان موظف است که آخرین دینی را که خداوند متعال به او معرفی
کرده، بشناسد و طبق ضوابط آن عمل کند. اگر فرد این تعریف به ظاهر ساده را
رعایت کند سالم، و در غیر این صورت دچار اختلال معنوی است. عوارض این
بیماری تا ابد دامن گیر اوست و برای همیشه در اضطراب و ناامنی به سر خواهد
برد.
با تعریف هایی که ارائه شد، به طور طبیعی به این نتیجه می رسیم که پیامد
بیماری های جسمی، روانی و اجتماعی تا پایان عمر، ولی نتایج سلامت و بیماری
معنوی تا ابد همراه ما هستند.
با توجه به سرمایه گذاری های کلانی که دولت ها برای دست یابی افراد تحت
پوشش خود به سلامت جسمی، روانی و اجتماعی می کنند، لازم است کوشش های وسیع
تری برای رسیدن به سلامت معنوی که نتایج آن ابدی است، انجام شود. در غیر
این صورت زیان آن ها قابل ترمیم نخواهد بود.
در شرایط ایده آل، همه ی ما باید به جنبه های فوق حساس باشیم و هنگامی که
ضوابط سلامت را در ابعاد مختلف، درون خود حس می کنیم، سعی کنیم با «تمام
نیرو» آن را به همه ی جوامع بشری هدیه دهیم. بدیهی است که ما توان عمل در
این طیف وسیع را نداریم. ولی اگر واقعاً با «تمام نیرو» وارد عمل شویم،
نتیجه هرچه باشد، قابل قبول خواهد بود. اگر در انجام این وظیفه تعلل کنیم،
شامل گفتار مسیح (علیه السلام) خواهیم شد که فرمود: «هر کس مجروحی را به
حال خود رها کند، به طور قطع با مجرمی که او را مجروح کرده، شریک است.» این
دستورالعمل بسیار جدی است. در متون اسلامی تأکید شده است که هنگام جنگ با
دشمن (کافر) او را به توحید دعوت کن. در حقیقت دعوت به رشد، یک وظیفه ی
عمومی است.

آیا بین ابعاد مختلف سلامت، ارتباطی وجود دارد؟

بهترین مثال برای «تفکر سیستمی» و «عمل سیستمی»، بدن خود ماست. در حقیقت
جدا کردن ابعاد چهارگانه ی ذکر شده جنبه ی آموزشی دارد و در عمل، ما تنها
یک «هویت واحد» داریم و تمام فعل و انفعال های مربوط به سلامت در این
«هویت» انجام می شوند. در این جا به چند مثال اشاره می کنم تا ارتباط بین
ابعاد سلامت برای شما روشن شود:
پیش از این در مورد ابتلا به سرماخوردگی اشاره کردم که در ضمن
سرماخوردگی، نیروی انسان کاهش می یابد و باید استراحت کند. وقتی در مورد یک
سرماخوردگی ساده وضع چنین باشد؛ در مورد بیماری های حاد و مزمن، عوارض
روانی خاصی وجود دارند که به علایم بیماری اصلی اضافه می شوند.
علاوه بر آن بعضی از بیماری های جسمی، نشانه های شناخته شده ی روان پزشکی
ایجاد می کنند که ممکن است با بیماری های روانی اشتباه شوند. تقریباً تمام
بیماری های روانی ممکن است با این علایم که «بیماری روانی علامتی» خوانده
می شوند، اشتباه شوند. منظور از بیماری های روانی علامتی، اختلالات روانی
ناشی از یک بیماری جسمی است. به عبارت دیگر اختلال روانی، علامتی از یک
بیماری عمومی یا عفونی است.
روان پزشک ها قانونی دارند که «تمام نشانه های روانی ممکن است ناشی از
علل جسمی باشند، مگر ارزیابی های بالینی و آزمایشگاهی خلاف آن را ثابت
کنند». به همین علت اصرار دارند خدمات روان پزشکی در «تیم روان پزشکی»
ارائه شود، زیرا در غیر این صورت، احتمال دارد علل جسمی بیماری را نادیده
بگیرند و فقط به روان درمانی بپردازند؛ یا فکر کنند داروهای تجویز شده توسط
پزشک، مورد نیاز نیستند و آن ها را قطع کنند. باید توجه داشت که اعضای تیم
روان پزشکی از روان پزشک، روان شناس بالینی، متخصص کار درمانی، مددکار
اجتماعی و روان پرستار تشکیل شده است که در تبادل نظر با یک دیگر، برنامه ی
درمان را تنظیم می کنند و ممکن است هر یک از افراد تیم، مسئولیت هماهنگی
را به عهده گیرد. در همه جای دنیا روان پزشک، مسئول قانونی و جنبه های طبی
مربوط به بیمار است.


سلامت معنوی چیست؟

ما مخلوقاتی هستیم که در این دنیا خود را غریب، سرگردان و پا در هوا احساس
می کنیم و به دنبال این هستیم که معنایی از اتفاقات این جهان به خود عرضه
کنیم تا خود را از غربت نجات دهیم و اتصال خود را به مبدایی نشان دهیم تا
بتوانیم خود را از تنهایی رها کنیم…

 

دوست داریم که بدانیم کجا هستیم؛ از کجا
آمده ایم و به کجا می رویم و منزلگاه واقعی ما کجاست… قرابت اینگونه
سخنان روان تحلیلگران جدید با اشعار بسیاری از بزرگان ما مانند مولانا،
حافظ و… ضمن سندیت بخشیدن بر فطری و جهان شمول بودن این سوالات، اهمیت
معنویت و نیازهای معنوی را به ذهن متبادر می کند.

نیازهای معنوی به عنوان یکی از عمیق ترین نیازهای بشر از نیازهایی است که
شناسایی و تامین آن در ارتقای سلامت و توسعه پاسخ به بیماری، جایگاه ویژه
ای دارد. استال وود و استول (۱۹۷۵) نیازهای معنوی را چنین تعریف می کنند:
«هر عاملی که برای ایجاد یا ابقای ارتباط پویای فرد با خداوند (که توسط آن
فرد تعریف می شود) و خارج از این رابطه، برای تجربه بخشودن، عشق، امید،
اعتماد، معنا و هدف در زندگی ضروری است.»

 

امروزه، شناسایی نیازهای معنوی اهمیت خاصی پیدا کرده است. برای
مثال جورج گالوپ، ریاست موسسه بین المللی جورج گالوپ با بهره گیری از
تحقیقات معنوی و مذهبی متنوع و بسیار به شناسایی ۶ نیاز معنوی پایه و
بنیادی مردم آمریکا در زمان حاضر پرداخته است:

۱- نیاز به اینکه معتقد باشند زندگی معنا دار است و هدفی دارد.

 

۲- نیاز به داشتن حس اجتماعی و ارتباطات عمیق تر.

۳- نیاز به قدردانی شدن و مورد احترام واقع شدن.

 

۴- نیاز به گوش داده شدن و شنیدن.

۵ -نیاز به این احساس که ایمانشان در حال رشد است.

 

۶- نیاز به کمک عملی در توسعه ایمانی کارآمد.

 

شناسایی راهکار مناسب در تبیین سلامت معنوی

 

کمیسیون الحاقی اعتبار ی سازمان مراقبت سلامت (JCAHO) نیز بر لزوم اعمالی
که شناخت و تامین نیاز های معنوی و مذهبی بیماران را فراهم می کند تاکید
کرده است (ونس، ۲۰۰۱). با این تفاسیر چنین به نظر می رسد که پرداختن به
معنویت بدون بذل توجه کافی به مسایل زیربنایی تر آن مانند شناسایی نیازهای
معنوی ما را به سرمنزل مقصود که سلامت معنوی است، نخواهد رسانید. از این رو
پژوهشگران متعددی به شناسایی و طبقه بندی مولفه هایی که در زمره نیازهای
معنوی قرار می گیرند پرداخته اند.

این مولفه ها عبارتند از:

 

▪ نیاز به معنا و هدف

▪ نیاز به عشق و وابستگی

 

▪ نیاز به بخشودن

▪ نیاز به منبع امید و قدرت

 

▪ نیاز به آفرینندگی و خلاقیت

▪ نیاز به اعتماد

 

▪ نیاز به ابراز باورها و ارزش های فردی

▪ نیاز به فعالیت های معنوی

 

▪ نیاز به بیان باور فرد به خدا

 

در اینجا باید توجه داشت که معنویت و نیازهای معنوی با اعمال و باورهای
پذیرفته شده یک فرهنگ خاص بیان شده و شکل می گیرد. برای مثال در جامعه ما
معنویت اغلب توسط یک چارچوب مذهبی، برانگیخته شده یا توسعه یافته است که
بالطبع به دنبال آن نیازهای معنوی ما نیز تحت تاثیر این آموزه ها و اید
ئولوژی ها قرار می گیرد. با وجود این و با وجود جایگاه معنویت و مذهب به
خصوص در زمان بحران مانند تشخیص و درمان بیماری های مزمن یا کنارآمدن با
مشکلات در فرهنگ ایرانی اغلب به طبقه بندی هایی از نیازهای معنوی استناد می
کنیم که براساس پژوهش هایی با محوریت رویکردهای یهودی – مسیحی به معنویت
بنا نهاده شده اند. این مطلب به معنای نادیده گرفتن اهمیت این طبقه بندی ها
نیست بلکه مقصود آن است که پذیرش این طبقه بندی ها به عنوان نیازهایی فطری
و جهان?شمول نباید باعث نادیده انگاشتن آثار ناشی از خلأ شناسایی این
نیازها در زمینه فرهنگ بومی ما شود.

 

 

● شناخت نیازهای معنوی در بیماران

 

انسان می تواند به وسیله جستجوی معنا در همه تجارب زندگی برانگیخته شود
اما در تجربه بیماری و رنج و درد، معنا و معنویت جایگاه برجسته تری در
زندگی بیشتر انسان ها پیدا می کنند. امروزه، مسایل مربوط به معنا و معنویت
به عنوان مولفه هایی ضروری در تجربه بیماری های مزمن به گونه ای که می
تواند به طور جدی نگاه افراد را نسبت به خود، بیماری و آینده تحت تاثیر
قرار دهد موردپذیرش قرار گرفته است. از این رو پرداختن به نیازهای معنوی
این افراد و اولویت بندی آنها از اهمیتی مضاعف برخوردار است. در اینجا این
وظیفه متخصصان سلامت است که با تامین نیازهای معنوی افراد به آنها کمک کنند
تا درزمان بحران مانند پذیرش تشخیص پایانی، فقدان فرد مورد علاقه یا
سازگاری با زندگی همراه با ناتوانی دائم به حسی از معنا دست یابند. برای
نیل به این هدف، برخورداری از برخی مهارت ها در متخصصان امر ضروری است:

▪ آگاهی از ارزش های معنوی و مذهبی خود و چگونگی تاثیر آن بر افراد دارای رسوم معنوی گوناگون.

 

▪ برقراری رابطه تفاهم آمیز و همراه با احترام با افراد دارای باورهای معنوی متفاوت از خود.

▪ آگاهی از تاثیر باورهای معنوی شخصی خود بر قضاوت های بالینی.

 

▪ حساسیت نسبت به باورها و رسوم معنوی و مذهبی مراجعان.

▪ تلاش برای درک جهان بینی و باورهای معنوی بی همتای فرد و اجتناب از ایجاد پیش فرض هایی درباره فرد تنها براساس وابستگی مذهبی او.

 

▪ آگاهی از چگونگی فائق آمدن بر تعارض هایی که در طی درمان، در ارزش ها و باورها ایجاد می شوند.

▪ تلاش برای آگاهی از منابع معنوی در زندگی مراجع و ترغیب او برای به کارگیری این منابع به منظور کنارآمدن، بهبود و تغییر.

 

 

 



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top