چرا عاشقی حال خوبیست؟

چرا عاشقی حال خوبیست؟

عشق،
پرهیجان ترین و پر کشش ترین حسی است که در زندگی تجربه می کنیم. اما
واقعیت این است که احساس های ما گاهی به ما دروغ می گویند. البته نه همیشه.
به همین دلیل است که اگر با واقعیت آشنا باشیم و منشا این احساس خوب را
بشناسیم، بهتر می توانیم تصمیم بگیریم که آیا به حس خود اعتماد کنیم یا نه.

قاعده شباهت و تضاد

حس
خوب ما نسبت به شخصیت دیگران دست کم به دو دلیل ایجاد می شود: یا خیلی
شبیه او هستیم یا خیلی با او تفاوت داریم. وقتی با هم به شدت متفاوت هستیم
کشش و جاذبه ما برای یکدیگر خیلی شدید می شود. عشق آتشین در این گونه مواقع
طبیعی و البته زودگذر است.

وقتی در فرد
مقابل چیزی را می بینیم که در خودمان نیز وجود دارد، به طرف او جذب می
شویم. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی منی دیگر است

قاعده شناخته شده ای در روانشناسی می گوید که متضادها همدیگر را جذب می
کنند و سپس آشوب شروع می شود! وقتی شبیه هم هستیم ممکن است عشق ما شدت و
حرارت عشق حالت اول را نداشته باشد، اما ماندگارتر است پس قسمت مهم مشاوره
پیش از ازدواج، ارزیابی همانندی زوجین است. هرقدر زوج ها به هم شبیه تر
باشند، احتمال پایداری ازدواج شان بیشتر است.
اما چگونه بفهمیم که شبیه
فردی هستیم یا با او متفاوتیم؟ یکی از اصول بدیهی تئوری انتخاب می گوید که
تمام رفتارهای ما برای برآورده کردن 5 نیاز بنیادی رخ می دهد که عبارت است
از: نیاز به بقا و زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت،
نیاز به آزادی و نیاز به تفریح. این 5 نیاز به صورت ژنتیکی با ما به دنیا
می آیند و مقدار آن ها ثابت است.

نیازهای هم سطح در رابطه

بگذارید
موضوع را با یک مثال بازتر کنیم. اگر ظرف نیاز به بقای فردی در مقیاس یک
تا 5 (یک کمترین و 5 بیشترین نیاز) برابر 4 باشد، می توانیم انتظار داشته
باشیم با این ظرف بزرگ نیاز به بقا، فردی سختکوش خواهد بود و به حفظ سلامتی
خود و داشتن پس انداز علاقه زیادی خواهد داشت. اگر ظرف نیاز به بقای همسر
این فرد، کوچک (مثلا یک باشد) این دو نفر در زندگی زناشویی با اختلاف ها و
تنش های متعددی مواجه می شوند. مثلا فردی که نیاز به بقای پایین و نیاز به
تفریح بالا دارد معتقد است بهتر است ارثیه ای را که به دست آورده اند صرف
سفر کنند، اما طرف مقابل که نیاز به بقای بالا دارد ممکن است معتقد باشد
این پول باید پس انداز یا به شکلی ایمن سرمایه گذاری شود. بحث بر سر این
اختلاف، یک نقطه کور خواهد داشت که همین نداشتن آگاهی درباره اختلاف اندازه
ظرف نیاز به بقاست. اگر پیش از ازدواج اندازه نیازهای خود را بسنجیم، می
توانیم با مقایسه اندازه نیازهای خودمان و طرف مقابل درباره آنچه در زندگی
مشترک مان رخ خواهد داد پیش بینی های علمی داشته باشیم.
در این میان
نباید نسبت به ویژگی های خاص نیاز به قدرت و نیاز به آزادی بی تفاوت باشیم.
نیاز به آزادی با نیاز به قدرت دیگران تعریف می شود. هرقدر که فرد مایل
باشد تحت تاثیر قدرت دیگران رفتار نکند، نیاز به آزادی بیشتری دارد. چیزی
که می توان آن را با عبارت خودمختاری توصیف کرد.
زندگی مشترک به طور
طبیعی مقداری از آزادی های ما را سلب می کند؛ به طور مثال ممکن است نخواهیم
با بعضی از افراد فامیل خانواده همسرمان معاشرت کنیم اما در شرایط خاصی
نیاز به معاشرت با آن ها داشته باشیم. کسی که نیاز به آزادی بسیار بالا (5)
داشته باشد در زندگی مشترک با مشکلات مهمی مواجه خواهد شد. فردی که نیاز
به آزادی بالاتری داشته باشد، قاعدتا جدایی را زودتر به عنوان راه حل
انتخاب خواهد کرد ولی فردی که نیاز به قدرت بالایی دارد برای حفظ زندگی می
جنگد، حال آن که زندگی زناشویی جای جنگ نیست، جایی برای صمیمیت است. درباره
ازدواج با فردی که نیاز به قدرت بالایی دارد، احتیاط کنید. اگر خودتان هم
نیاز به قدرت بالایی دارید وضعیت پیچیده تر هم می شود.

اشتیاق هدف مشترک

قاعده شناخته شده ای در روانشناسی می گوید که متضادها همدیگر را جذب می کنند و سپس آشوب شروع می شود!

وقتی
در فرد مقابل چیزی را می بینیم که در خودمان نیز وجود دارد، به طرف او جذب
می شویم. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی منی دیگر است. منی که
بتواند تصویر او را چون آیینه در خود انعکاس دهد.

منی که برای فرد
آشناست و این آشنایی به فرد احساس امنیت می دهد. گاهی نیز در جستجوی آیینه
ای هستیم که ٜمن ایده آل را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال ٜسخت کوش
بودن ٝ جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود
معطوف کنیم، برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته
باشیم.
در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در
آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت
این تصویراز خود بیشتر باشد، حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش
برای ما حیاتی تر می شود.

چه نیازهایی باید همسان باشد؟

برای
ساختن یک زندگی مشترک خوب، عشق کافی نیست. بلکه باید نیازهای شما همسان
باشد. نیاز به قدرت یا پیشرفت، سلطه طلبی، خودشکوفایی، رشد، کسب مقام و
منزلت اجتماعی، تحصیلات بالاتر، ارتقای شغلی، حرمت نفس، حس ارزشمند و مفید
بودن نیازهایی هستند که هر قدر در آنها با شریک زندگی تان اشتراک بیشتری
داشته باشید، زندگی تان آرامتر و شکوفاتر می شود. مراجعه به روان شناسی
متعهد و متخصص و انجام تست های مرتبط با این نیازها، می تواند اطلاعات
مفیدی درباره آینده زندگی مشترک تان با فرد مورد نظرتان به شما بدهد.



اندر حکایت افزایش سن ازدواج جوانان

ابراهیم غفاری حق روانشناس عمومی عنوان کرد: افزایش سن ازدواج یکی از
مشکلات جامعه امروزی بوده که میان مناطق شهری و روستایی تفاوت داشته و به
تبع در پی آن طلاق نیز افزایش یافته که این پدیده در مناطق شهری با توجه به
الگوهای خاص بیشتر به چشم می‌خورد.
به گزارش
تبیان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان وی در ادامه افزود: یکی از دلایل بی
رغبتی به ازدواج، تمایل به ادامه تحصیل و افزایش سطح سواد افراد بوده که
با توجه به آمارهای مربوطه این نگرش در میان طبقه متوسط جامعه نسبت به
طبقات پایین یا مرفه بیشتر وجود دارد.
غفاری حق
تصریح کرد:افرادی که تفکرات و نگرش سنتی به ازدواج داشته نسبت به آن عده
که تفکر مدرنیته و امروزی به این امر دارند،زودتر ازدواج کرده و کمتر در
زندگی نیز دچار شکست و طلاق خواهند شد.
این
روانشناس درپایان اضافه کرد:افزایش سطح توقعات،مسئله سربازی پسران،نبود شغل
و امکانات اقتصادی از دیگر دلایل مهم در به تاخیر افتادن سن ازدواج در
میان جوانان است.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top