هفصد خاصیت دعای ناد علی

طریقه ختم دعای ناد علی جهت حاجات مختلف+ متن و ترجمه دعا

از برای دعا ی  ناد علی (ع) هفتصد خاصیت ذکر کرده اند و در تمام مهمات آنرا موثر دانسته اند

و طریقه ختم ناد علی کبیر آنست:

 که اگر کسی را مهمی عظیم پیش آید ناد علی (ع) را ۷ نوبت به نیت آن مهم بخواند البته برآورده خواهد شد .

اگر بعد از نماز صبح به نیت مال و ثروت ، روزی ۹ بار بخوانی ثروتمند گردی .

اگر جهت ادای قرض ۱۵ روز و روزی ۲۲ مرتبه بخوانی قرضت ادا میگردد .

 اگر کسی این دعا را با خود داشته باشد از شر جمیع حیوانات و جن و انس محفوظ باشد .

و دعا این است :

بِسمِ الله الرحمن الرحیم

نادِ
عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ
اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی
ظِللّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی
بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ

بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یا
عَلِیُّ  یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ
اَکبَرُ اَنا مِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی
وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إِیاکَ نَستَعینُ

یا
اَبا لغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الَحَسَنَین اَدرِکنی یا سَیفَ اللهُ
اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ
اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِا لقَهرِ
وَ القَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ

یا قَهارُ یا قاهِرَ العَدُوّ یا واِلیَ
الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی
عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ
اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِ

وَ اِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا
اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ یا غیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ
المُتَحیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ
المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی
سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.

 

ترجمه دعای نادعلی

بخوان
علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این
بنده پیوسته به خدا نیازمند است . و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور
گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می
خوانم . تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت
ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت .

الله
اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم . خدای بی نیاز از سوی تو یاری می
شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین . ای پدر کمک ای
پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای در خدا , ای حجت خدا ,ای ولی خدامرا
در یاب . به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده ، ای دوست دوست خدا ای
مظهر صفات عجیبه ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده
او را از پای در می اوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم .

بدرستی
او بصیر بر بندگان است فرماید : خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی
نیست و بخشنده و مهربان . مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای
سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم
کننده بر فقرا ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و
ستایش برای جهانیان است و بس .



حریم روابط دختر و پسر از نگاه قرآن

حریم روابط دختر و پسر از نگاه قرآن

ما
هنوز نتوانسته ایم الگوی کاملی از روابط مطلوب دختر و پسر ارائه دهیم و با
توجه به ضرورتها قرآن را می گشاییم و دلهای خویش را در آبشخور کوثر آن
شستشو می دهیم . باشد که از نورش بهره گیریم و به پاسخ مطلوب برسیم . در
قرآن کریم ، در سوره های قصص ، احزاب ،یوسف ، مریم ، در این رابطه این گونه
سخن به میان آمده است .

بررسی ارتباط کلامی زن و مرد از دیدگاه قرآن
در
قرآن ، مسئله ارتباط دو جنس در ابعاد گوناگون و در گستره بسیار وسیعی مورد
بررسی قرار گرفته است و شامل گفت و گوی دو جنس ، نظر و نگاه ، دست دادن و
مصافحه کردن ، مساعدت . کمک کردن ،تنهایی و خلوت گزینی و دیگر انواع ارتباط
می شود . ما در آیات 22 به بعد سورۀ قصص ، با جونی پر
شور روبرو هستیم ، جوانی که به خاطر مبارزه با نظام فاسد ، از دیار خویش می
گریزد و به شهر مدین پناه می برد . در مدین کنار چاه آب ، نگاهش در میان
چوپانان که برای آب دادن گوسفندانشان آمده اند ، به دو دختر جوان می افتد .
با طرح یک سوال سر از کارشان در می آورد : ” چه می کنید ؟ کارتان چیست ؟ ”
. آنان در پاسخ می گویند : ” ما به گوسفندان آب نمی دهیم تا آنکه چوپانان
آب بردارند و سرچاه را خلوت کنند ” . در ذهن جوان ، سؤال دیگری جوانه می
زند و می پرسد : ” مگر شما کسی را ندارید که در کارها کمکتان کند ؟ ” ذهن
زیرک دختران جوان ، منظور جوان را به خوبی در می یابد و در ادامه می گویند :
” پدر ما پیری سالخورده است ”.

نکته :تا اینجا از آیه استفاده می کنیم که ارتباط دو جنس مخالف ، درحد مکالمه وگفتگو نهی نشده است .
نتیجه : ارتباط کلامی بین دختر و پسر اشکالی ندارد !

سوال : آیا
قرآن برای گفتگوی دو جنس با یکدیگر قید و شرط و حد و مرزی از نظر کمیت و
کیفیت قائل شده است ؟ یا اینکه دختر . پسر بی هیچ قید و شرط و با هر شکل و
شیوه ای می توانند با هم ارتباط گفتاری داشته باشند ؟

در این زمینه نیکوست با یکدیگر نگاهی به سورۀ احزاب بیافکنیم . در آیه 32 این سوره خطاب به زنان پیامبر ( ص ) می فرماید : ”ای
همسران پیامبر ! شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ] نیستید ، اگر سر پروا
دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیماری است طمع ورزد ؛ و گفتاری
شایسته گویید ”
. گرچه خطاب آیه به زنان پیامبر (ص) است اما
تعلیلی که در آخر آیه آمده ، همه زنان و مردان را در بر می گیرد . جان کلام
آن که ؛ آیه 32 سوره احزاب ، ارتباط کلامی بین دو جنس را از دو طرف کنترل
می کند . از طرفی ، دختران هنگام سخن گفتن باید عفت کلام را رعایت کنند و
به گونه ای سخن نگویند که همراه عشوه و ناز باشد تا دلها را مجذوب خود سازد
و از سوی دگر به پسرانن نیز سفارش مس کند که در مواجه با جنس مخالف ، با
دلی پاک ( نه آکنده از تمایلات جنسی ) روبرو شوند .

بررسی ارتباط دختر و پسر در بعد مساعدت و یاری رساندن به یکدیگر
برای
روشن شدن اصل مساعدت به قرآن باز می گردیم . در آیات سورۀ قصص موسی را
دیدیم که به کمک دختران شتافت . اما نکته ای در ادامه ی آیه آمده که در خور
تأمل فراوان است . قرآن می گوید : ” [موسی جوان] پس برای آن دو [گوسفندان
را] آب داد ، آنگاه به سوی سایه برگشت. “ همین و بس . اما پس از مساعدت به
دختران دیگر آنجا نایستاد ، به رویشان لبخند نزد ، از نام و نشانشان نپرسید
، از آنها نخواست تا به او بگویند خانه شان کجاست ؟ با که زندگی می کنند ؟
تا در منزلشان همراهی شان کند یا نه ؟ قرآن فقط می گوید : برایشان آب کشید
، آنگاه به سایه رفت . سپس دست به دعا برداشت و گفت : ” پروردگارا ! من به
هر خیری که سویم بفرستی سخت نیازمندم .“ (قصص/28،24)

نمونه
های فراوانی در قرآن نشان از آن دارد که مردانی تنها به انگیزه مساعدت
ویاری رساندن به نیازمندان ، نه ایجاد پلی برای رسیدن به غریزه ها و اشباع
نامشروع آنها ، به یاری و مساعدت زنان شتافته اند و گرفتاری آنها را بر طرف
کرده اند . بنابراین نکته اصلی که از این آیات به دست می آید این است که
ارتباط دختر و پسر در بعد مساعدت و یاری رساندن مورد نکوهش قرار نگرفته است

بررسی حیا در پندار ، گفتار و رفتار دختر و پسر
در
ادامه سورۀ ( قصص/26،28) می خوانیم : یکی از آن دو دختر که با شرم و حیا
قدم بر می داشت نزد وی [موسی] آمد و گفت : ”پدرم تو را می طلبد تا تو را به
پاداش آب دادن [گوسفندان] برای ما ،مزد دهد . “

در
تفاسیر آمده است ،به خاطر مساعدت موسی ، دختران زودتر از همیشه به خانه
رسیدند . پدر علت را جویا شد . آنان داستان جوان را برای پدر تعریف کردند .
پدر یکی از آنها را به دنبال جوان فرستاد . قرآن می گوید : یکی از آن دو –
در حالی که با آزرم قدم بر می داشت – نزد وی آمد . یعنی آن دختر در حالی
که با شرم قدم می زد نزد موسی آمد .. پرسشی که در اینجا رخ می دهد و پاسخ
به آن در بحث ” ارتباط دختر و پسر “ راهگشا است که آیا شرم و حیا از
حالتهای روح انسان است یا از صفات جسم ؟ به عبارت دیگر وقتی می گوییم : ”
شرمگین شدم“ منظور این است که روح ما شرمنده می شود یا اینکه کالبد یا چهره
ما ؟ مسلم است که شرم و حیا از صفات روح است نه جسم و در حدیثی از پیامبر
(ص) آمده است : ” هر گاه از حیا برخودار نباشی ، هر چه می خواهی بکن “ گفته
اند منظور از این حدیث آن است که اگر حیا نباشد ، انسان دست به هرکار زشتی
می زند . این نکته بیان گر آن است که گرچه شرم و حیا یک حالت روانی و روحی
است . اما آثار و نشانه های آن می توانند در کالبد ، ظاهر و اندام خود را
نشان دهد . ما این حیا و شرم و یک حالت را نه تنها در رفتار و راه رفتن
دختر شعیب می بینیم بلکه در گفتار و سخن او با موسای جوان نیز می بینیم –
به این بخش از آیه دقت کنیم :” گفت : پدرم تو را می طلبد تا تو را به پاداش
آب دادن [گوسفندان ]برای ما ،مزد دهد . “ (قصص/24،28) به لحن و گفتار دختر
توجه کنید . وقار و حیا از فتارش پیداست . دختر برای دعوت از موسی آمده
است . برای آنجام این مقصود ،کلمات را در ذهن خویش زیرورو می کند و به
دنبال جمله مناسبی می گردد ” به خانه ما بیا “ اندکی به آن می اندیشد . نه
،نه . جمله خوبی نیست . خوب است از پدر مایه بگذارم . بله ، این بهتر است .
به موسی می گوید : ”پدرم تو را می طلبد “ یعنی من دعوت کننده تو نیستم .
من تو را به خانه خویش نمی خوانم این پدر من است که تو را به خانه خویش
خوانده است .آیا در ذهن کنجکاو موسی این سوال سبز نشدکه برای چه از من دعوت
کرده اید تا به خانه تان بیایم ؟ ما که یکدیگر را نمی شناسیم . اما زیرکی
دختر فرزانه شعیب حتی این پرسش را هم بدون جواب نمی گذارد . در ادامه می
افزاید : ”پدرم تو را می طلبد تا تو را به پاداش آب دادن [گوسفندان] برای
ما ،مزد دهد .“ خاطرت جمع، ای جوان ! منظور از این دعوت یک مسئله اقتصادی
است . پاداش دادن توست .

پیش از این یاد آور شویم که برای گفتار دختر و پسر دو نکته اساسی باید در نظر گرفته شود :
1- کنترل بر صدا از سوی دختران ؛
2- کنترل و انگیزه های درونی از سوی پسران (با نیت سوء بر خورد نکردن )

ما
این دو نکته را به روشنی در مکالمه حضرت موسی (ع) با دختر شعیت می بینیم .
به ویژه هنگامی که می بینیم پس از قبول شعیب ، دختر از جلو و موسی از پشت
سر حرکت می کند . بادی می وزد و جامه دختر را به بازی می گیرد . موسی چه می
کند ؟ دختر را صدا می زند و به او می گوید : ” ای کنیز خدا نمی خواهم
دوربین ذهن من هر لحظه از اندام موزون تصویر بردارد . آیا جلوه های رفتاری و
گفتاری جوانی را بهتر و دقیق بر از این می شود به تصویر کشید ؟ آیا بهتر
از این می توان نظارت بر عمل ها و عامل ها ، نظارت بر انگیزۀ های رفتاری و
انگیخته های گفتاری را تبیین کرد ؟  

روابط دختر و پسر  اخلاق اسلامی( رویکرد و کارکرد)
دوستى
و روابط در دوره ى نوجوانى و جوانى از اهمیت ویژه اى برخوردار بوده، امکان
آسیب پذیرى آن نیز در این دوره بیش از هر زمان دیگرى است; زیرا با بیدار
شدن غریزه ى جنسى در دوره ى نوجوانى و جوانى، توجه به مسائل عاطفى و جذابیت
هاى ظاهرى جنس مخالف بیش تر مى شود. این گرایش در پیدایش دوستى ها و روابط
دختر و پسر تأثیر به سزایى دارد و گاه چنان فرد را تحت تأثیر قرار مى دهد
که تمامى ارزش ها و هنجارهاى اخلاقى و اجتماعى را زیر پا گذاشته، در دوستى
ها و روابط با جنس مخالف هیچ حدّ و مرزى قایل نمى شود.

در
حال حاضر مسئله ى ارتباط دختر و پسر یکى از معضلات اصلى جامعه ى ماست و
اگر بینش و گرایش جوانان در این زمینه اصلاح نشود، پیامدهاى منفى بسیارى را
به دنبال خواهد داشت.

مهم ترین راه کار پیش گیرى از روابط ناسالم دختر و پسر، تقویت باورهاى مذهبى در جوانان، و فرهنگ سازى ازدواج ساده در جامعه است.
در این بخش به پاره اى از مهم ترین پرسش ها در این زمینه پاسخ مى دهیم.
مجله
ى صباح طى گفت وگویى با حجة الاسلام والمسلمین حسینى سؤالاتى را در زمینه ى
مسائل تربیتى مطرح کرده و از رهنمودها و بیانات ایشان بهره برده است; توجه
شما را به این پرسش و پاسخ ها معطوف مى داریم.[1]

ارزش چیست و آیا ارزش دینى چیزى خارج از معناى مطلق ارزش است؟
انسان
براى حفظ حیات خویش به چیزهاى مختلفى نیازمند است و هرچیزى که بهتر بتواند
او را در طریق حفظ حیات و سلامت یارى دهد براى او ارزش است; به طور مثال،
نان یک شىء ارزشمند براى انسان است; چون انسان در طریق زندگى به نان نیاز
دارد. البتّه آب ارزشمندتر است; زیرا براى حفظ حیات به آب بیش از نان
نیازمندیم. انسان قادر است بدون غذا، روزها زندگى کند، امّا بدون آب امکان
ادامه ى حیات براى او نخواهد بود. خلاصه، آنچه به انسان کمک مى کند که
بتواند زندگى و سلامت و شادابى خود را حفظ کند براى او ارزشمند است. اگر
انسان صرفاً یک موجود مادّى بود، تنها کالاهاى مادى، مانند، نان، آب، غذا،
لباس، مسکن، مناظر زیبا و سایر خوردنى ها و پوشیدنى ها که براى انسان لذّت
بخش است، براى او ارزش داشت; امّا از آن جا که انسان یک موجود جاودانه است و
تا خدا خدایى مى کند عمر بلند او هم پایدار است، آن چیزهایى هم که به
انسان کمک مى کند تا در طریق حیات جاودانه سعادتمند باشد، براى او ارزش است
و حتى ارزش آن ها بیش تر و پایدارتر از ارزش هاى مادى است; چرا که نان و
آب و ارزش هاى مادى به انسان در طریق حیات دنیا که حیات محدودى است یارى مى
رساند، ولى آن ارزش ها، انسان را براى ابد و سعادت ابدى کمک کنند; مثلاً
انس و عبادت با پروردگار متعال یک ارزش است و روح انسان را براى برخوردارى
از نعمت هاى برترى که خداى متعال به انسان وعده داده است آماده مى کند.
خدمت به خلق خدا نیز یک ارزش است و انسان را پاکیزه و قدرتمند مى کند که
بتواند از نعمت هاى جاودان برخوردار شود. کسب معرفت نیز یک ارزش است; زیرا
انسان براى طىّ طریق و پیدا کردن آن هدف والاى جاودانه به چراغ احتیاج
دارد. همان طورى که چراغ در شب براى انسان یک ارزش است، معرفت هم در شب
دنیا براى وصول به صبح سعادت یک ارزش است.

بنابراین،
مى توان ارزش ها را دو دسته کرد: ارزش هاى دنیایى که انسان را در طریق
زندگى دنیا کمک مى کنند و ارزش هاى برتر که انسان را در طریق زندگى دنیا و
آخرت کمک کنند. پس، ارزش بر اساس دیدگاه هاى انسان شناختىِ مختلف، تعاریف
متعددى دارد و از دیدگاه ما، که انسان را موجود جاودانه مى دانیم، تعریف
ارزش همین است که گفته شد.

عناصر
ارزش هاى دینى کدام اند، چگونه مى توان به آن شناخت پیدا کرد و چه امورى
این ارزش ها را در دید ما تبدیل به ضد ارزش مى کند و یا به عکس، و در این
زمینه چه خطراتى ما را تهدید مى کند؟

ارزش
هاى دینى همان مسائلى است که در دین خدا به صورت امر و نهى و ارشاد آمده
است. آنچه براى ما طیّب و پاکیزه و در راه رشد و تعالى ما مؤثّر بوده، خداى
متعال به وسیله ى رسالت رسول گرامى اش بر ما حلال و آنچه را پلید و آلوده و
در تعالى انسان زیان بار بوده حرام کرده است; بنابراین حلال خدا ارزش هایى
است که ما را به آن فراخوانده اند و حرام خدا ضدّ ارزش هایى است که ما را
از آن در رفتار و اخلاق و اعتقاداتمان نهى کرده اند.

اگر
گوهر بسیار گران بهایى، مثلاً یک انگشتر الماس را به دست کودک سه چهار
ساله ى خود بدهیم، چندان قدرشناسى نمى کند و در حفظ آن نمى کوشد; زیرا ارزش
این انگشتر را نمى داند; امّا اگر این انگشتر را به کسى بدهیم که قیمت و
کاربرى اش را در تبدیل به ارزش هاى دیگر مى داند و مى شناسد، قدردانى مى
کند و در حفظ آن کوشا خواهد بود; بنابراین، معرفت به قدر و ارزش، اوّلین
چیزى است که موجب حفظ ارزش ها مى شود و غفلت از قدر و ارزش، اولین چیزى است
که انسان را نسبت به آن ها بى توجه مى کند; پس اولین قدم در حفظ ارزش ها
معرفت به آن ارزش هاست که اگر این معرفت ایجاد شد و گرد وغبار غفلت کنار
رفت، گوهر شناخته مى شود و هر کس گوهرشناس باشد از گوهر به خوبى حفاظت مى
کند.

اگر انسان بداند که در
دستورهاى دینى، گنج سعادت او نهفته است، آن ها را به خوبى حفظ و رعایت مى
کند; امّا اگر غفلت کند و سرسرى بگذرد، به بهاى اندک این گنج را مى فروشد و
بعد هم به حسرت ابدى مبتلا مى شود.

نکته
ى دیگر این که، انسان وقتى که به دنیا مى آید هیچ علمى ندارد. قرآن کریم
مى فرماید: (و الله أخرجکم مِنْ بُطون اُمَّهاتِکم لا تعلمون شیئاً)همان
طور که نمى تواند راه برود. آرام آرام خزیدن را آغاز مى کند، به اصطلاح
«سینه خیز »مى رود، بعد به تدریج چهار دست و پا راه مى رود، بعد مى ایستد،
امّا افتان و خیزان راه مى رود، تا هنگامى که بتواند با استقامت بایستد و
با استوارى راه برود. ملاحظه مى کنید که شیوه ى رفتن را از حیوانى آغاز مى
کند و به شیوه ى خاصّ انسانى مى رسد. در معرفت و قبول ارزش و تعهّد به ارزش
ها هم انسان چنین سیرى دارد; ابتدا به طریقه ى حیوانى زندگى مى کند و
مدّتى این حیوانى زندگى کردن هم تغییر مى کند. بعد از این، گاه مى ایستد و
سر به آسمان برمى دارد و در دنیا و خودش فکر مى کند. ممکن است این تفکّر او
را به استقامت برساند و ممکن است تا آخر عمر هم حیوانى زندگى کند و عقلش
در خدمت حیوانیّتش باشد; مثل اسب سوارى که افسار اسب را برگردن او انداخته و
اسب هر جا بخواهد او را مى برد، نه این که سوارکار اسب را ببرد. انسانیّت و
عقلانیّت انسان هم مى تواند در خدمت حیوانیّت او قرار بگیرد; و به عکس هم
مى شود; یعنى حیوانیّت، شهوات و تمایلات نفسانى اش در خدمت عقلانیّتش قرار
بگیرد و مرکب آن باشد، و فقط زمام امور در دست سوارکار باشد; بنابراین جوان
ها نیاز به معرفت دارند. این که جوان ها را از بزرگ سالان و از اهل معرفت
جدا مى کنند در حقیقت چراغ هدایت را از آن ها مى گیرند. جوان یک وجود پرشور
نیرومندى است که نیاز به چراغ زندگى دارد و این چراغ در اختیار بزرگ سالان
صاحب تجربه و معرفت است. متأسفانه برخى تبلیغات به جوان ها این گونه القا
مى کنند که تو به بزرگ سالان نیاز ندارى. این سخن مثل این است که ما به
بشریّت که نیاز به انرژى و نور و هدایت دارد بگوییم که تو به چراغ و خورشید
وتابش ستارگان نیاز ندارى; بنابراین، بزرگ سالان باید با رأفت و رحمت و
رفق و مدارا با جوانان رفتار کنند و معرفت و اندیشه هاى ناب خود را با
صمیمیّت در اختیار آن ها قرار دهند، و گرنه آن ها نمى توانند راه را
بیابند، مگر با مدد علم و دانش و معرفت و تقوا. دانش به تنهایى سعادت انسان
را تضمین نمى کند، مگر این که جهت گیرى دانش مشخص باشد. اگر جهت گیرى
دانش، خدمت به بشریّت و هدایت بشر شد این دانش، ارزشمند است، امّا اگر به
زیان بشریّت به کار رفت، در مرگ و بیمارى مصرف شد، مثلاً دانشى که بمب
شیمیایى مى سازد، دانشى که اسلحه ى کشتار جمعى مى سازد، این یک دانش
زیانبار است و ارزش ندارد; هر چند سازندگان این ها دانشمندند، امّا
دانشمندى که به زیان بشریّت کار مى کند.

چگونه
مى توانیم از عناصر رسانه اى نظیر: کتب، مجلّات، مجموعه ى مطبوعات، صدا و
سیما، ویدئو و ماهواره و اینترنت، خوب استفاده کنیم و اگر خطرسازند چه طور
جوانان و فرزندانمان را از خطر آن ها نجات دهیم؟

این
وسایل مثل یک لیوان است. مى شود داخل لیوان آب گوارا باشد و مى شود سم
باشد. کتاب و مجلّه و مانند این ها چیزى جز ظرف نیستند. ظرفى هستند که
محتوایى دارند. محتواى این ها ممکن است ارشاد باشد، یا اضلال. آدرس و نشانى
که در کتاب نوشته شده است، اگر درست باشد، شما را به مقصود مى رساند و،
اگر درست نباشد، نه تنها شما را به مقصود نمى رساند، بلکه از مقصود دور مى
کند.

بنابراین، در این ظرف اگر
ارزش هاى مفید، و ره گشاى روشن گر باشد موجب هدایت انسان است. همان طورى که
انسان عاقل و دقیق، دل به سخن هر کسى نمى سپارد و هر نشانى اى را قبول نمى
کند مگر این که اطمینان کند که درست، حق و ره گشاست; در مورد این وسایل هم
همین طور است. باید با دقت از این وسایل استفاده کرد. قرآن کریم مى
فرماید:

(یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا)[2].
از
این عبارت مى توان فهمید که انسان همیشه در معرض سقوط و لغزش است، اگر
خودش و اهل بیت و خانه و خانواده و فرزندان خود را نگه ندارد، ساقط مى شود;
مثل کسى که در یک راه باریکى که هر دو طرفش پرتگاه است حرکت مى کند; اگر
یک لحظه چشمش را ببندد ماشینش یا به سوى راست مى رود یا به سوى چپ. الیمین و
الشّمال مضلّة والطریق الوسطى هى الجادّة باید سعى کنیم که خودمان را نگه
داریم و فریب ظاهرهاى زیبا و باطن هاى زهرآگین را نخوریم و از این ظرف ها
به شرطى که مظروفش هم خوب باشد استفاده کنیم.درباره ى صدا و سیما هم اگر
فرض کنیم که تمام این برنامه ها خوب و مفید و ارزشمند و ره گشاست; امّا
ظرفیّت و حجم ذهنى انسان محدود است و اگر بیش از ظرفیّت در ظرف ذهن و مغز
بریزد موجب آشفتگى، خستگى و پژمردگى مغز مى شود. فرض کنید، مقدار زیادى
میوه و خوراکى هست که همه ى آن ها هم حلال است; امّا اگر کسى بیش از ظرفیّت
معده اش بخورد، دل درد مى گیرد. اگر انسان شنیدارها و دیدارها را به حساب و
منظم دریافت نکند، همان دل درد ذهنى برایش رخ مى دهد. در این انبار، مرتّب
کالا وارد شده و بر روى هم ریخته شده و منظم چیده نشده است و این یک انبار
آشفته اى است که صاحب انبار هیچ وقت نمى داند چه دارد، ولى همه چیز هم
دارد. به خاطر همین هم درست نمى تواند فکر کند.

نباید
ذهن را از مطالبى که انسان روى آن نیندیشیده و دسته بندى و انتخاب نکرده
پر کرد. البتّه این بر فرضى است که همه ى برنامه ها خوب و مفید باشد، که
باز هم باید برنامه ها به اندازه ى ظرفیت انسان گزینش شود تا انسان فرصت
کارهاى دیگر را هم داشته باشد، بتواند با اهل خانه و خانواده اش انس بگیرد،
با آن ها گفت وگو و شوخى و رفع خستگى کند.

امّا
این فرض که همه ى برنامه هاى صدا و سیما خوب و مفید است فرض غلطى است.
بسیارى از برنامه ها ممکن است براى بسیارى از افراد مفید نباشد و وقت گیر
باشد. پس باید بهترین را انتخاب و استفاده کرد. انسان به هر چه دل سپرد،
آرام آرام این دل سپردگى موجب هم رنگى با آن خواهد شد. فرض کنیم انسان به
فردى که سخنان ناروا مى گوید، آرام آرام گوش کرد، او هم بى اختیار همان
سخنان ناروا را مى گوید. بچه ى سه چهار ساله اى که فیلمى را مى بیند، اولین
کلماتى که از آن فیلم یاد مى گیرد سخنان زشتى است که بازیگران فیلم با هم
ردّ و بدل مى کنند; بنابراین باید خود را حفظ کرد، فکر نکنیم که اگر خود را
دربست در اختیار این رسانه ها گذاشتیم از عمرمان خوب استفاده کرده ایم.
عمر انسان کابین سعادت اوست. انسان باید بداند آن را کجا و چگونه مصرف مى
کند; بنابراین باید با احتیاط از این رسانه ها استفاده کرد و افرادى هم که
تولید کنندگان برنامه هستند باید بازتاب برنامه هاى خود را در اخلاق
اجتماعى بنگرند.

وظیفه ى مسئولان در قبال ارزش هاى جامعه ى اسلامى چیست؟
گفتگو با حجة الاسلام و المسلمین حسینى
حاکمان
اسلامى و تمام ارکان حکومت اسلامى موظّف اند سه چیز را براى جامعه تأمین
کنند و از آنچه که مباین با آن سه چیز است جلوگیرى کنند:

اوّل
این که، جامعه را به غناى لازم برسانند. جامعه ى فقیر، یک جامعه ى دینى
نیست. جامعه ى اسلامى باید یک جامعه ى غنى توانمند باشد که هر کس بتواند
نتیجه ى تلاش خود را در سفره ى برخوردارى خودش ببیند.

دوّم
این که، براى سلامت جسم جامعه نهایت کوشش را داشته باشند. طورى نباشد که
در تولید غذاى سالم و نظارت بر سلامت غذا و امنیت محیط ناتوان باشند. باید
همه ى کارها دراین جهت باشد. این کار فقط وظیفه ى وزارت بهداشت نیست، بلکه
وزارت صنایع هم اولین مسئولیتش، قبل از پرداختن به صنعت، توجه به سلامت
مردم است و جهت گیرى رشد صنعت را باید در این جهت ببیند.

سوّم که مهم تر از اولى و دومى است، سلامت روح و ایمان مردم است.
بنابراین،
نگاه نخستین همه ى ارکان حکومت اسلامى باید به این سه امر باشد و کارهاى
دیگر را در جهت این سه وظیفه سامان دهى کنند; البته برخى نسبت به این امور
مسئولیت بیش ترى دارند، امّا بالاخره همه مسئول اند. همه ى مسئولین باید
تلاش کنند که جامعه ى اسلامى به این سه مطلوب بلند، به خصوص مطلوب سوّم
برسد; جامعه اى توانمند، ثروتمند، سالم، پرنشاط، پرایمان و باغیرت بسازند
که بتواند از شرف و ایمان و ارزش هاى والاى الهى، که خدا به آن ارزش ها
دعوت کرده است، دفاع کند.

در
پایان از این که، فرصت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید کمال تشکر را
داریم و امیدواریم که خوانندگان محترم بهره ى کامل را از فرمایش هاى حضرت
عالى ببرند.

نظر اسلام درباره ى روابط دختر و پسر (صحبت کردن، دوستى هاى خیابانى، رابطه ى تلفنى) چیست؟
ابوالقاسم مقیمى حاجى
از
آن جا که تعداد زیادى از افراد جامعه ى اسلامى ما را جوانان تشکیل مى
دهند، دشمنان اسلام، با تهاجم فرهنگى و توطئه هاى گوناگون، جوانان را مورد
هدف قرار داده اند تا بتوانند با سرگرم کردن ایشان به مسائل پوچ و بى اساس،
نشاط و کارآمدى آنان را از بین ببرند و کشور را از این سرمایه هاى گران
بها محروم نمایند.

مسئله ى ارتباط
دختر و پسر نیز، به گونه اى که در جامعه ى ما مطرح است، بى ارتباط با
مطالب یاد شده نیست; البته این مسئله از زوایاى مختلفى قابل ارزیابى است که
در آغاز این بحث، به دو نکته ى مهم آن اشاره مى کنیم :

نکته
ى اول: ایام جوانى دوره ى شور احساسات، شوق جنسى و نشاط جسمى است. با
بیدار شدن قواى مختلف جسمى، توجه به مسائل عاطفى و جذابیت هاى ظاهرى جنس
مخالف زیادتر مى شود. این بلوغ طبیعى، در پیدایش دوستى ها و روابط دختر و
پسر تأثیر به سزایى دارد.

نکته ى
دوم: همه ى ما معتقدیم که انسان موفّق کسى است که اهداف مشخصى در زندگى
داشته باشد و براى رسیدن به آن برنامه ریزى نماید و راه مناسب را انتخاب
کند. یک جوان نیز، باید سعى کند راهى را انتخاب نماید که او را به یک زندگى
مطلوب ایده آل و سرشار از آرامش، کمال و شادى برساند.

انسان
داراى نیازمندى هاى روحى و جسمى بسیارى است و براى رسیدن به تکامل و آرامش
باید به هر دو بعد مادى و معنوى خود بپردازد; از طرفى دین اسلام داراى
مجموعه قوانین کامل و جامعى است که به همه ى نیازمندى هاى انسان توجه نموده
و در تعالیم خود، مصالح عمومى و سعادت دنیا و آخرت را مدّ نظر قرار داده
است.

بر این اساس، اسلام براى پاس
دارى از حریم پاکى و جلوگیرى از انحرافات، رعایت ضوابطى را در روابط دختر و
پسر ضرورى دانسته و آزادى مطلق و بدون حساب و دوستى ها و عشق بازى هاى
مصطلح امروزى را ناپسند و مردود شمرده است. اسلام صحبت کردن زن و مرد را در
موارد ضرورى و در جریان رسیدگى به کارهاى روزمره ى زندگى حرام ندانسته
است; اما براى پیش گیرى از پیامدهاى سوء احتمالى، آنان را از این گونه
روابط برحذر داشته است.

خداوند در قرآن کریم مى فرماید:
(قُل
لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ وَ یَحْفَظُواْ
فُرُوجَهُمْ ذَ لِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُم بِمَا
یَصْنَعُونَ وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ
وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا
ظَهَرَ مِنْهَا); به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو
گیرند و عفاف خود را حفظ کنند! این براى آنان پاکیزه تر است. خداوند از
آنچه انجام مى دهند آگاه است; و به زنان با ایمان بگو چشم هاى خود را (از
نگاه هوس آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را، جز آن
مقدار که نمایان است، آشکار ننمایند.[3]

در
این آیه به صراحت دستور داده شده است که زن و مرد نامحرم به یکدیگر نگاه
نکنند واز نگاه هاى هوس آلود پرهیز نمایند. به راستى، اگر به این آیه ى
مبارکه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یکدیگر توجه ننمایند و به
هم نگاه نکنند، آیا دوستى ها و عشق هاى خیابانى به وجود مى آید؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرماید:
نِعمَ صارف الشهوات غضّ الابصار; چشم پوشى از نگاه، بهترین عامل بازدارى از شهوت است.[4]
هم چنین، خداوند در قرآن خطاب به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
(فَلا
تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ
قَوْلاً مَعْرُوفاً);[5] به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید تا بیماردلى در
شما طمع نکند، و به گونه اى شایسته و معمولى سخن بگویید.

به
راستى، آیا روابط میان دختران و پسران جوان، با آن میل و کشش جنسى که
طبیعت سنّ جوانى است، از نگاه هاى آلوده و صحبت هاى هوس انگیز خالى و
مبرّاست؟ آیا با درنظرگرفتن این کلام صریح الهى مى توان حکم جواز این گونه
روابط را صادر نمود؟

شاید عدّه اى
مدّعى باشند که ارتباطى مورد نظر ماست که از این مسائل به دور باشد! در
پاسخ اینان باید گفت: اصرار و تأکید فراوانى که امروزه بر این روابط مى
شود، شاهدى است بر این که انگیزه ى دیگرى ، هر چند غیر مستقیم و مخفى، در
این کار موجود است; لذا ممکن است روابطى ایجاد شود که در ابتدا ظاهراً عارى
از این گونه مسائل باشد، اما از آن جا که سن جوانى اوج کشش جنسى و عاطفى
است، به تدریج و برطبق طبیعت بشرى، این روابط، آلوده به نگاه ها، صحبت ها و
رفتارهاى هوس آلود مى شود. علامه مجلسى در ضمن حدیثى نقل مى کند:

کسى
که به حرام دستش را به دست زنى برساند، چون به صحراى محشر در آید، دستش
بسته باشد; و کسى که با زنان نامحرم، خوش طبعى، شوخى و مزاح کند، خداوندگار
در عوض هر کلمه، هزار سال او را در محشر حبس مى کند; و اگر زنى راضى شود
که مردى به حرام او را در آغوش بگیرد، ببوسد یا به حرام با او ملاقات نماید
و یا با او خوش طبعى و شوخى کند، بر آن نیز گناهى همانند آن مرد است.[6]

حال،
قضاوت به عهده ى خواننده ى محترم است که تشخیص دهد « آیا دوستى هاى تلفنى،
رفتوآمدها و روابط میان دختر و پسر مشمول این آیات و روایات مى شود یا
خیر؟» آیا باز هم مى توان ادعا نمود که این روابط بدون اشکال است؟

نکته
ى دیگرى که وجود دارد این است که بعضى افراد این روابط را بدین صورت توجیه
مى کنند که «براى ازدواج، شناخت کامل لازم است و شناخت، بدون ارتباط ممکن
نیست!»

در پاسخ باید گفت: بدون
تردید، دختر و پسر باید با دیدى باز و با شناختى کامل از استعدادها و
خصوصیّات اخلاقى و فرهنگ یکدیگر، زندگى مشترک را شروع نمایند، تا در فراز و
نشیب هاى زندگى هم راز و هم دل یکدیگر باشند; امّا شناختى کامل و دقیق است
که با عقل و خرد و ارزیابى صحیح طرفین به دست آمده باشد; لذا باید سعى
کنیم از پیش داورى و قضاوت درباره ى دیگران جداً بپرهیزیم; زیرا وقتى به
کسى علاقه ى وافرى داشته باشیم ضعف هاى او را نمى بینیم و اگر از ابتدا
نگرش منفى درباره ى فردى داشته باشیم، خوبى هایش را در نظر نمى گیریم!
بسیار روشن است که با دوستى ها و روابط خیابانى و تلفنى دختر و پسر که
زیبایى ها و جذّابیت هاى ظاهرى در آنها نقش زیادى دارد و در دنیاى احساسات و
عواطف غوطه مى خورند، شناخت کامل از خصوصیات اخلاقى و سلیقه هاى فردى حاصل
نمى شود.

البته، بعد از مطالعه و
دقت هاى لازم، اگر شرایط مثبت بود و دختر و پسر واقعاً قصد ازدواج با
یکدیگر را داشتند، مى توانند براى اطمینان بیش تر و ایجاد هماهنگى و آمادگى
براى آغاز زندگى، با نامزدى رسمى و شرعى (به صورت عقد موقت) به خواست خویش
برسند.

در پایان، باید به این
نکته توجه کنیم که روابط آزاد دختر و پسر، نه تنها طرفین را به شناخت مورد
نیاز نمى رساند، بلکه چه بسا سبب بدنامى و محرومیت از ازدواج مناسب و درخور
شأن آنان مى شود; هم چنین، غوطهور شدن در این نوع روابط، جوانانى را که
باید در بهترین مقطع از سن خود، به دنبال آموختن علم و کسب تجربه براى
آینده ى خویش باشند، در اضطراب و هیجانات بى اساس نگه مى دارد و با ایجاد
فشارهاى روحى و تشویش هاى درونى، آرامش را از آنان سلب مى کند; هیچ گاه این
جوانان طعم شیرین آرامش، شادى و رضایت را در زندگى خانوادگى نخواهند چشید و
همیشه چشم طمع به دیگران خواهند داشت; و این دردى است خانمان سوز که
درمانى ندارد! اگر نگاهى به کشورهاى غربى و غرب زده که در این زمینه آزادى
کامل دارند، بیندازیم، چیزى جز مفاسد گوناگون و معضلات مختلف اجتماعى نمى
یابیم!

علاوه بر این ها، دوستى ها
و ازدواج هایى که بر این پایه چیده شده اند، بسیار متزلزل اند; هفته نامه
ها و مجلات خانوادگى مملو از غم نامه هایى است که دخترها و پسرها درباره ى
دوستى ها و ازدواج هاى ناکام خود مى نویسند! بسیارى از آنان وقتى شور و
اشتیاق اولیه شان براى زندگى فرو مى نشیند و با واقعیت هاى زندگى بیش تر و
بهتر روبه رو مى شوند، با یکدیگر احساس نوعى بیگانگى و غرابت مى نمایند و
با عدم تفاهم در زندگى مشترک مواجه مى شوند! کم نیستند زوج هایى که به خاطر
این نوع ازدواج ها از هم جدا مى شوند. واضح است که خود طلاق هم معضلى بزرگ
است، هم براى اجتماع و هم براى آن خانواده ى از هم پاشیده!

تعالیم
حیات بخش اسلام، راه درست و متعادل را به انسان نشان داده، و براى پیش
گیرى از روابط نامشروع دختر و پسر اصول و ضوابط اخلاقى و در دوره ى جوانى،
ازدواج را توصیه نموده است.

محمد صادق شجاعى
بهترین راه
براى متعادل نمودن دوستى هاى افراطى این است که با نگاه واقع بینانه به
پیامدهاى آن بیندیشیم. بى تردید دوستى یکى از نیازهاى انسان به خصوص در سنّ
جوانى است و معاشرت و هم نشینى با دوستان شایسته و باایمان، موجب رشد
شخصیّت اجتماعى و تقویت ارزش هاى اخلاقى و معنوى دو جوان مى گردد; نیز با
دوستان خوب و مورد اعتماد مى توان در زمینه هاى درسى و مسائل اجتماعى و
فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت; و اساساً انتخاب دوستانى که از لحاظ
درسى و اخلاقى شایسته اند، مى تواند بهترین بازوى موفقیّت جوان باشد; اما
باید توجه داشت که افراط در هر کارى ناپسند است و در دوستى ها و دوست یابى
نیز ممکن است پیامد منفى داشته باشد.

بنابراین،
براى متعادل نمودن دوستى هاى افراطى، باید هم در اصل انتخاب دوست و هم در
حدود آن نهایت دقت را داشته باشیم. اگر در انتخاب دوست ملاک هایى را که در
آیات و روایات بیان شده رعایت کنیم، تا حد زیادى از دوستى هاى افراطى
جلوگیرى مى شود. سعى کنیم با افرادى دوست شویم که مصداق حدیث شریف ـ «مؤمن
آیینه ى مؤمن است»[7]ـ باشد و از دوستى بدون حساب و کتاب جدّاً خوددارى
کنیم. دوستى هایى که به راحتى و بدون دقت و شناخت کافى پدید مى آیند،
پایدار و ثمربخش نیستند و به همان راحتى پس از اندک زمانى به هم مى خورند.
دوستى با تعدادى اندک، از روى شناخت و آگاهى و امتحان آنان در موقعیت هاى
مختلف، به مراتب بهتر از دوستى با تعدادى زیاد و بدون شناخت کافى است.
البته باید توجه داشت که مفهوم «دوست شدن» به مراتب عمیق تر از «روابط
اجتماعى داشتن» و «برخورد با دیگران» است. روابط اجتماعى و تعامل با
دیگران، با رعایت اصول و معیارهاى انسانى و اخلاقى، لازمه ى زندگى اجتماعى
است و داشتن روابط سالم با دیگران، نشانه ى رشد اجتماعى است; امّا دوست شدن
مفهومى است که از یک رابطه ى قلبى و عاطفى بین دو یا چند نفر حکایت دارد و
در واقع نوعى دل بستگى است. این نوع رابطه در صورتى مفید و ثمربخش است که
معیارهاى انتخاب دوست در آن رعایت شده باشد.

نکته
ى دیگرى که توجه به آن مى تواند از پیامدهاى منفى دوستى هاى افراطى پیش
گیرى کند، این است که دوستى مفرط، حتى با افرادى که واجد همه یا اکثر صفات
پسندیده اند، همیشه مطلوب نیست; همان گونه که دوست شدن با دیگران بدون
رعایت معیارها و اصول اسلامى (مانند دوستى با جنس مخالف و یا دوست شدن با
افرادى که از نظر اخلاقى مشکل دارند) جایز نیست و پیامدهاى منفى به همراه
دارد، افراط در دوستى نیز چه بسا ممکن است براى انسان دست و پا گیر شود و
استقلال و هویت فردى را از او سلب کند. توجه به این پیامدها یکى از
کارآمدترین شیوه هاى کنترل و پیش گیرى از دوستى هاى افراطى است و در نقش
راهکارهاى شناختى مى تواند مؤثر واقع شود.

 برخى از جنبه هاى منفى دوستى هاى افراطى بین جوانان عبارت اند از:
1.
هیچ ضمانتى وجود ندارد که این دوستى ها پایدار بماند; چه بسا ممکن است
فردى که مورد اعتماد و اطمینان ماست، پس از مدتى به راه هاى خلاف کشیده
شود. اگر دوستى بیش از حد عمیق و صمیمى باشد، این احتمال وجود دارد که
نتوانیم از وى فاصله بگیریم و به اعتبار این که دوست ماست اعمال وى را
توجیه کنیم.

2. ممکن است در زندگى
تغییر و تحولاتى رخ دهد و موجب دورى و جدایى دوستان شود. دانش جویان پس از
پایان دوره ى تحصیلى هر کدام به شهر و دیار خود بازمى گردند و یا ممکن است
با ازدواج از یکدیگر دور شوند، اگر دوستى بیش از اندازه باشد، تحمل دورى و
جدایى از دوستان بسیار سخت و ناگوار خواهد بود و در پاره اى موارد، ضربه ى
عاطفى شدیدى در پى خواهد داشت.

3.
مسائلى در زندگى انسان وجود دارد که نباید هیچ فردى از آن مطلع شود، این
گونه مسائل را حتى با نزدیک ترین و صمیمى ترین دوستان خود نباید بازگو کرد،
این خود عاملى است که دایره ى دوستى انسان را محدود و مشخص مى کند.

4.
دوستى هاى افراطى به نحوى مانع رشد فکرى افراد، به خصوص جوانان و نوجوانان
است; زیرا به سبب وابستگى شدید دوست دارند همیشه با هم و در کنار یکدیگر
باشند، روابط عاطفى آنان با خانواده کمرنگ مى شود، هم نوایى و تقلید از
دوستان منبع اصلى هنجارهاى رفتارى آنان قرار مى گیرد و گاه ممکن است همین
دوستى هاى افراطى باعث شود از مسائل عبادى، معنوى و یاد خدا غافل شوند.

با
توجه به این پیامدهاى منفى اخلاقى و روانى دوستى هاى افراطى، شایسته است
جوانان و نوجوانان در انتخاب دوست دقت کنند و پس از آن که افرادى را شایسته
ى دوستى دانستند، حدود دوستى را در روابط خود رعایت نمایند.

روابط نامشروع چه تأثیرى در روحیه و ایمان و اعتقادات جوانان دارد؟
ابوالقاسم مقیمى حاجى
غریزه
ى جنسى یکى از غرایز نهفته در نهاد انسان است که همانند سایر غرایز، خواست
طبیعى خویش را طلب مى کند و انسان ناچار است به این غریزه پاسخ بگوید.

اما
آنچه انسان را از حیوان ممتاز مى سازد، حکومت عقل بر اعمال انسانى است و
از آن جا که در انسان، غرایز مختلفى وجود دارد و هر یک از آنها بر اساس
حکمت و هدفى در نهاد او قرار گرفته است، سعادت و خوش بختى و دست یابى به
آرامش واقعى او در گرو پاسخ گویى متوازن و متعادل به این غرایز است.

تمرکز
بیش از حد روى یک غریزه و ترجیح دادن آن بر دیگر خواسته هاى عقلایى و
فطرى، همانند رشد نامتعادل یکى از اندام ها ـ مثلاً یک دست ـ و متوقف شدن
رشد سایر اعضاست. بى شک چنین هیکلى ناقص و بدمنظر خواهد بود.

پیامدهاى منفى روابط نامشروع در بین جوانان
1. از بین رفتن کرامت انسانى و غرق شدن در شهوات:
اگر
انسان ارضاى غرایز و شهوات را تنها هدف زندگى بداند، دیگر معنا ندارد که
راه مخصوصى را براى آن در نظر بگیرد، بلکه در نظر او هر عاملى که بهتر و
بیش تر در خدمت شهوات قرار گیرد، (چشم چرانى، روابط نامشروع، خودارضایى،
میل و اعتیاد به تماشاى عکس ها و فیلم هاى مبتذل و…) موجه و پسندیده
خواهد بود; هرچند در ستیز با ضوابط عقلى و دینى باشد و به نابودى شرافت
انسانى و جامعه ى بشرى منجر شود.[8]

عامل
اصلى انحرافات اخلاقى و تضعیف باورهاى اعتقادى در غرب، همین طرز تفکر،
یعنى نگرش استقلالى به غرایز است. این مسئله باعث شده که تمامى ارزش هاى
انسانى زیرپا گذاشته شود و افراد در مسیر انحطاط و تباهى سیر کنند.

در
واقع مشکلات و معضلات اخلاقى و اجتماعى، چون: قتل، جنایت، خودفروشى،
اختلالات روانى، تزلزل پیوند خانوادگى و… همه معلول اصل لذت جویى و حکومت
غرایز و روابط آزاد و مختلط و از میان رفتن اهداف بلند انسانى است.2. سلب
آرامش روانى و ایجاد اضطراب و افسردگى:

روابط
آزاد و نامشروع، باعث مى شود سلامت روانى افراد به شدت آسیب ببیند و فطرت
پاک انسانى وى به گناه آلوده شود. عده اى هم چون فروید[9] و راسل[10] آزادى
هاى جنسى را براى دست یابى به آرامش روانى و برطرف شدن عقده هاى درونى
پیشنهاد نمودند، امّا نتیجه اى که به دست آمد دقیقاً خلاف آن بود.

این
فقط مشکل غرب نیست، بلکه در سایر جوامع که به پیروى از غرب رو آورده اند
نیز روز به روز آمار اختلالات و بیمارى هاى روانى و جنایات ناشى از ناکامى
ها افزایش مى یابد.

استاد شهید مطهرى (ره) گسترش محرّکات جنسى را عامل اصلى انحرافات اخلاقى و غرق شدن در شهوات مى داند:
(این نوع روابط) هیجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى مى بخشد و تقاضاى س را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى درمى آورد.
در
رویکرد دینى، غریزه ى جنسى هم چون آتشى است که هرچه بیش تر به آن خوراک
بدهند شعلهورتر مى شود و هیچ گاه فرد به ارضاى کامل دست نمى یابد. در
نتیجه، اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیرى جنسى، گستره ى خاصى دارد و از
آن پس آرام مى گیرد.

(در این
میدان)، هیچ فردى از تصاحب زیبارویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و
تصاحب قلب آنان، و بالاخره هیچ دلى از هوس سیر نمى شود. از طرفى تقاضاى
نامحدود، خواه و ناخواه، دست نیافتنى و همیشه مقرون به نوعى احساس محرومیت
است و منجر به اختلالات روحى و بیمارى هاى روانى مى گردد که امروزه در
دنیاى غرب بسیار به چشم مى خورد.3. کاهش میل به ازدواج و تشکیل زندگى
شرافتمندانه:

جوانانى که قبل از
ازدواج، روابط نامشروع را تجربه کرده و طهارت روح و صفاى باطن خود را لکه
دار ساخته اند، انگیزه ى چندانى براى ازدواج ندارند و انتخاب همسر برایشان
مشکل مى شود; زیرا از طرفى به همه شک دارندو از طرف دیگر بعد از ازدواج نیز
دل کندن از لذت هاى گذشته برایشان مشکل است و تنوع طلبى روانشان را بیمار
ساخته و چه بسا بعد از ازدواج، دوباره به منجلاب فساد کشیده شوند. ویل
دورانت مى گوید:

فساد پس از ازدواج، بیش تر محصول عادات پیش از ازدواج است.4. تضعیف باورهاى اعتقادى و ایمان:
آیات و روایات بسیارى به آثار سوء پیروى از هوى و هوس و شهوات اشاره نموده و انسان را از آن برحذر داشته اند.
اولین
گام در روابط نامشروع، نگاه هاى هوس آلود و چشم چرانى است. خدواند در
قرآن، افراد با ایمان را از نگاه هوس آلود و شهوانى نهى فرموده[14] و به
این نکته اشاره نموده است که تخلف از دستور الهى موجب خسران انسان در دنیا و
آخرت و عامل اصلى انحطاط انسان است. چنان که حضرت على(علیه السلام) مى
فرماید:

حکمت و شهوت در یک قلب جمع نمى شودو در روایت دیگرى نیز مى فرماید:
هیچ چیز به اندازه ى غلبه ى شهوات، تقوا را از بین نمى برد.هم چنین مى فرماید:
کسى
که با شهوت همراه شود جان و عقلش مریض و بیمار مى شود.با توجه به آیات و
روایات، روشن مى شود که انسان، تنها در سایه ى عمل به تعالیم نورانى اسلام
مى تواند به سعادت و سلامت روانى دست یابد و به خدا نزدیک تر شود; اما با
تخلّف از دستورات الهى و رعایت نکردن حدود اسلامى در روابط با دیگران، از
رحمت الهى دور مى شود و به سوى فساد و تباهى گام برمى دارد.

براى جلوگیرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پیشنهاد مى شود؟
ابوالقاسم مقیمى حاجى
در
میان غرایز درونى انسان، غریزه ى جنسى، نمود خاصّى داشته و از بدو بلوغ،
خودنمایى مى کند و اندک اندک بر همه ى خواسته هاى جوان حاکم شده و روح و
جان او را تسخیر و بر اندیشه و اعمال او سایه مى اندازد.

بدون
تردید براى ارضاى این غریزه ى طبیعى و نیرومند، باید چاره اى اندیشید و
راه درستى انتخاب نمود. جامعه ى غرب که نظریه ى فروید، راسل و… را در
آزادى بى قید و شرط شهوت رانى پذیرفته است، شاهد پیامدهاى منفى آن بوده و
آمار فاجعه هاى شهوانى در رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختران و پسران،
مرد و زن و … شواهد گویاى این مطلب است. اگر بر فرض از وجود فرزندان
نامشروع بى سرپرست، نوزادان پیدا شده در زباله دان ها و توالت ها، کورتاژها
و قتل ها و ضایعه هاى دیگر اخلاقى و انسانىِ ناشى از آزادىِ جنسى چشم پوشى
کنیم، با این فاجعه ى بزرگ که نابودى شخصیّت انسانى زن و تبدیل شدن او به
توپى شهوانى که هر لحظه مورد حمله ى چشم ها، لمس ها و قوّه ى شهوانى مردانِ
شهوت ران است چه کنیم؟ با بازیچه شدن زندگى پر از آمال و اهداف انسان که
باید ب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top