شعر در مورد زيبايي

از آغاز عالم تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یك دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم




قیصر امین پور


امروز چه قدر مدینه بوی غربت می دهد

دل نوشته های شهادت امام محمد باقر (ع)

 

وارث مظلومیّت

همه وجودش گستره دانش بود و انتشار آن، امویان را به خاطر کور دلی و ناتوانی‏شان در فهم و ادراک، به ستوه آورده بود.

کرامت به تیره ‏بختان جاهل عرضه می‏کرد تا شاید از طوفان غفلت، به ساحلِ رستگاری برسند.

وارث دردهای کربلا بود، وارث مظلومیّت سرهای بریده که از سیاه دلی و مکر یزید، به نیزه رفته بود.

علم
لدنی‏ اش، بیدارکننده خاک بود و رسایی خطبه‏ هایش لرزه بر اندام هشامیانِ
جاه‏ طلب می ‏انداخت. باقرالعلوم بود و گسترش‏دهنده و شکافنده دانش.

واکنون…

زمین، سوگوار است.

پروانه‏ ها کوچه به کوچه آمده ‏اند تا در آتش فراغش بعد از این خاکستر شوند.

سینه‏ ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند و پشت آسمان از این داغ، شکسته است.

این بوی بهشت است که در فضای مدینه شناور است.

خداحافظ خورشید پنجم، یا محمّدبن علی! (1)

دل نوشته شهادت امام باقر,ویژه نامه شهادت امام باقر

دل نوشته های شهادت امام محمد باقر (ع)

 

 باز هم بقیع

  امروز چه قدر مدینه بوی غربت و بی‏کسی
می‏دهد! انگار خاک بی ‏پدری بر سرش ریخته‏ اند. از هر نقطه، صدای ناله می‏
آید. کوچه‏ ها، خانه ‏ها، دیوارها، پنجره‏ ها همه و همه آرام آرام، مظلومیت
کسی را می‏ گریند.

صدای لا اله الا اللّه فرشتگان بلند می‏شود. صدای قدسیان که هم‏ ناله با زمینیان، تابوت خورشید پنجم را به سوی بقیع به دوش می کشند.

باز هم بقیع، چه قدر این خاک قداست دارد! چه قدر این نقطه از زمین، مطهّر است! آرامگاه آسمانیان زمینی، مأمن افلاکیان خاک نشین.

وای اگر لب باز کند، چه عقده‏ ها که می‏ گشاید، چه رازها که فاش می‏ کند و چه گنج‏های پنهانی که آشکار می‏ سازد!

مولا جان!

در تابوت، آرام خفت ه‏ای، و هیچ کس نمی‏داند که زهر با جگرت چه کرده است!

لب فرو بسته‏ ای و کسی از داغ جگر سوزت خبر ندارد.

چشم از زشتی‏ها بستی و اینک می‏روی، در حالی که دل نگران قرآنی.

می‏روی و هنوز دلواپس اسلامی که زنده ماندنش را مدیون دلسوزی‏ های معلّمی چون تو بوده است.

می‏روی و می‏دانی که شیعه، هنوز تشنه آموختن است.

ای کاشف قلمروهای نامکشوف معرفت! شاگردانت، این نوآموزان مکتب آسمانی‏ات را به که می‏سپاری؟

ای شکافنده بی‏نظیر دانش‏ها! تنها سر انگشتان دانش تو، گره از اسرار حقیقت می‏ گشاید.

بمان
و درد نادانی بشر را، به کلمه ‏ای از دانش الهی‏ات، شفا ده، و طومار
نافهمی انسان را مچاله کن که بی‏ حضور تو، انسان در تاریکزار جهل به عصیان
می‏رسد.

صدای لا اله الا اللّه در سکوت تیغ
می‏پیچد، و پیکری مطهر، سوخته از نازیبایی‏ها، میهمان بهشت می ‏شود، و هنوز
بعد از گذشت سال‏ها، هم‏نوا با عرفات، ضجه می‏زنیم مظلومیت امام غریب شیعه
را…(2)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top