جملات ناب کمیاب

سخن ها را بشنویم؟

برای
شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده
ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند. دکتر علی شریعتی

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن دکتر علی شریعتی

کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند وجود ندارد. دکتر علی شریعتی

ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنایی و به
روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان
ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به
اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به
دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران
ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به
محافظه کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان و به
مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما
قرآن و به شیعیان ما علی(ع)و به فرقه های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به
خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما
خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت ببخش دکتر علی شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد… دکتر علی شریعتی

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف
می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف
لیوان هم كمترند. دکتر علی شریعتی

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور
دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند.
دکتر علی شریعتی

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! دکتر علی شریعتی

نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست می باشد !دکتر علی شریعتی

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی

“دوست داشتن را هر کس بفهمد خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد،
اما اگرکسی فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی” دکتر علی شریعتی

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان
استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه
داشت.دکتر علی شریعتی

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده
است.اما به بردگی یی محکوم شده ایم. اندیشه ما را ،دلمان را به بند کشیده
اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده
اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و
عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت
انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر
این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می
بلعیم. دکتر علی شریعتی

خدایا! آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش
کرده اند بسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح
یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.دکتر علی شریعتی

خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که
باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند،
آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و
….. تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره
باشم. دکتر علی شریعتی

در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند. دکتر علی شریعتی

آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.دکتر علی شریعتی

انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد چگونه می تواند؟! مگر انسانهایی که عمر
را بی چِرا به چریدن مشغولند و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک
دارند و غرق در آب و علف اند اینها که “گوسفندان” دو پایند!!!! دکتر علی
شریعتی

تمامی تاریخ به سه شاهراه اصلی می پیوندد:آزادی،عدالت و عرفان!

نخستین،شعار انقلاب كبیر فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد كشید.

دومی شعار انقلاب اكتبر بود و به سرمایه داری و جمود كشید.

سومین شعار مذهب بود و به خرافه و خواب! دکتر علی شریعتی

در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.دکتر علی شریعتی

سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت. دکتر علی شریعتی

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! دکتر علی شریعتی

پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود. دکتر علی شریعتی

تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه
نمی داند ، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه ی عقل این است که در این
جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. دکتر علی شریعتی

شما وقتی می توانید به نیمه ی پر لیوان نگاه کنید که قادر به پر کردن نیمه ی دیگر نباشید.دکتر علی شریعتی

سری که رنج و تعهد و هدف ندارد به دنبال ” سرگرمی ” می گردد. دکتر علی شریعتی

انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد.دکتر علی شریعتی

اضطراب ها همه زاده ی انتظارها است.دکتر علی شریعتی

هجرت تنها عامل تکوین یک تمدن در طول تاریخ بوده است.دکتر علی شریعتی

نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود.دکتر علی شریعتی

” رجعت ” شور انگیزترین آرزوی دل ها ی خو ناکرده به تبعید گاه است.دکتر علی شریعتی

خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.دکتر علی شریعتی

ایمان چه قدر لغت قشنگ است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.دکتر علی شریعتی

تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق.دکتر علی شریعتی

انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.دکتر علی شریعتی

راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.دکتر علی شریعتی

بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان
یکه از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.دکتر
علی شریعتی

وای که چه زشت و سرد است روح عالِمی که بی درد است! اندیشه ی خردمندی که نمی پرستد! نسل جوانی که ایمان ندارد!دکتر علی شریعتی

هر معبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است. دکتر علی شریعتی

مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است .دکتر علی شریعتی

تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن
برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.تو میدانی
و همه می‌دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن
بپای تو تنها لذت بزرگ من است.از شادی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام
می­درخشد. و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه­هایم احساس
می­کنم.
نمی­توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله
های ضعیف و افتاده پنهان کرده­ام، دریاب ! دریاب !من ترا دوست دارم، همه
زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم، ‌هر لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می
دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،‌
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است،
آینده تو تنها آرزوی من است. دکتر علی شریعتی

پوچی زندگی امروز یعنی « فدا کردن آسایش برای فقط و فقط وسایل آسایش » دکتر علی شریعتی

فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.دکتر علی شریعتی

خدایا! …
رحمتی کن ،
تاایمان ،
نام و نان برایم نیاورد! …
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! …
تا از آنانی نباشم که ،
پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! …
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! … دکتر علی شریعتی


گلایه از خدا و جواب از زبان خدا

 (شعر كارو)
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود
خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر
پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و
خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار
بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای
مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و
آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت
با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا
تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار
است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 
جواب (سهراب سپهری)
 منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو
میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را
آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه
میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با
خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق
میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی
زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی
چون تو را کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی
هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از
درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان
معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن
مرا. با قطره ی اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری
ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا
عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان
آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز،
هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم
کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو
بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من
نخواهم کرد



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top