آیه قرانی درباره علم و دانش

کدام یک از آیات قرآن در باره اهمیت علم و دانش بحث می کند؟

از آن جا که قرآن کتاب
هدایت و راهنمایی به راه سعادت و کمال است و هدایت هم جز از راه عقل و علم
میسر نیست، از این جهت علم و دانش اهمیت و جایگاه بسزایی در قرآن کریم
دارد. تا جایی که می بینیم آیات بسیار زیادی از قرآن کریم به ارزش و اهمیت
علم و معرفت و ابزار و وسایل تحصیل آن؛ مانند تدبر، تأمل، تعقل و … می
پردازد. از این رو بی جهت نیست که می بینیم آیاتی که به نحوی در باب علم
بحث می کند، حدود یک چهارم از قرآن را به خود اختصاص داده است. این مسئله
عجیبی نیست؛ چراکه اولین آیاتی بر رسول خدا (ص) نازل شد در باب خواندن، علم
و دانش، معرفت و شناخت بوده است: “بخوان به نام پروردگارت که (جهان را)
آفرید* همان کس که انسان را از خون بسته‏اى خلق کرد!*

بخوان
که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است* همان کسى که بوسیله قلم تعلیم نمود*
و به انسان آنچه را نمى‏دانست یاد داد!. فراتر از این اساسا خلقت انسان
همراه علم و معرفت بوده است. چنان که قرآن کریم به آن اشاره می کند: “..سپس
علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت.
بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها
را به من خبر دهید”!.

بنابراین، به راحتی نمی توان تمام این آیات را برشمرد. از این رو در حد توان به بعضی از اقسام این آیات اشاره می کنیم:

1. آیاتی که در باره علم الاهی است.

2. آیاتی که در باره علم پیامبر اسلام (ص) و سایر پیامبران (ع) است.

3. آیاتی که در تبیین اهمیت و ارزش علم و دانش است.

4.
آیاتی که واژه علم به صراحت در آنها نیامده، اما مفهوم آنها در باره علم و
دانش است و بر آن تطبیق می کند که در جواب تفصیلی به ذکر برخی از نمونه ها
می پردازیم.

پاسخ تفصیلی

پیدایش علم و دانش
با خلقت انسان برابری می کند و همواره بشر در صدد آن بوده که بفهمد و درک
نماید، علم و دانش در زندگی انسان دارای جایگاه ویژه ای است. نقش علم در
زندگی انسان این
است که راه سعادت، تکامل و راه ساختن را به انسان می آموزد. علم انسان را توانا می کند که آینده را همان گونه که میخواهد بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرارمی گیرد و طبیعت را آن چنان که انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد.

پیامبر اکرم (ص) پیروانش را به فراگیری علم و دانش تشویق می کرد. کودکان اصحابش را وادار کرد کهسواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند. این تأکید وتشویق ها در باره علم سبب شد که مسلمانان با همت و سرعت بی نظیری به جست و جوی علم در همهجهان پرداختند، آثار علمی را هر کجا یافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود بهتحقیق پرداخته و از این راه علاوه بر این که حلقه ارتباطی شدند میان تمدن های قدیمیونانی و رومی و ایرانی و مصری و هندی و غیره، و تمدن جدید اروپایی، خود یکی ازشکوهمندترین تمدن ها و فرهنگ های تاریخ بشریت را آفریدند که به نام تمدن و فرهنگاسلامی شناخته شده و می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: “قل هل یستوی الذین یعلمون و الذینلا یعلمون، انما یتذکر اولوا الالباب”؛بگو آیا دانایان با نادانان مساوی اند؟جز این نیست که تنها خردمندان یادآور می شوند”.[1] اهمیت علم در اسلام آن قدر زیاد است که طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است. پیامبراکرم می فرماید: “طلب العلمفریضة علی کل مسلم”؛یعنی جست و جو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است.[2]  معنای حدیثاین است: یکی از فرایض و واجبات اسلامی، در ردیف سایر واجب ها، تحصیل علم است. در کتاب های روایی همیشه یک باب مخصوص تحتعنوان “باب وجوب طلب العلم” و یا عنوانی نظیر این عنوان وجود دارد. می فرماید جست و جو و طلبعلم بر هر مسلمان واجب است، هیچ استثنایی ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثناییندارد. این حدیث می فرماید فریضهعلم یک فریضه عمومی است، اختصاص به طبقه ای یا صنفی یا جنسی ندارد.

با
بیان این مقدمه در اهمیت و جایگاه علم و دانش در مکتب اسلام ، بدیهی است
که قرآن به عنوان کتاب آسمانی این مکتب که برای راهنمایی و سعادت دو جهانی
بشر آمده و خود حاوی و سرشار از علوم مختلف است به این موضوع اهمیت ویژه
داده است و در جای جای این کتاب الاهی به تناسب موضوع علم را مطرح نموده
است
.

تبیین مسئله علم و معرفت در
قرآن کریم، نیاز به بحث های مفصل و تدوین کتاب های فراوان دارد. با اندک
تأمل در آیات قرآن مشاهده می شود که واژه علم با تمام مفرداتش، همچنین
وسایل تحصیل علم و معرفت؛ مانند قلوب، عقول، تعقل، تدبر، خرد، و… دارای
اهمیت ویژه است. گزاف نگفتیم اگر بگوییم حدود یک چهارم قرآن در باره علم و
دانش است. بدین جهت عجیب نیست که اولین آیاتی که بر رسول خدا (ص) نازل شد
در باب علم، خواندن، معرفت و شناخت بوده است: “بخوان به نام پروردگارت که
(جهان را) آفرید* همان کس که انسان را از خون بسته‏اى خلق کرد!* بخوان که
پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است* همان کسى که بوسیله قلم تعلیم نمود* و
به انسان آنچه را نمى‏دانست یاد داد!”.[3]
فراتر از این اساسا خلقت انسان همراه علم و معرفت بوده است، چنان که قرآن
به آن اشاره می کند: “سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى
موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و
فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!”.[4]

بنابراین،
به راحتی نمی توان تمام این آیات را برشمرد. از این رو به بعضی از اقسام
این آیات اشاره می کنیم. آیات قرآن را که در باره علم و دانش بحث می کنند
در مجموع می توان به چهار دسته به شرح زیر تقسیم نمود:

1. آیاتی که درباره علم الاهی است.

2. آیاتی که در باره علم پیامبر اسلام (ص) و سایر پیامبران (ع) است.

3. آیاتی که در تبیین اهمیت و ارزش علم و دانش است.

4. آیاتی که واژه علم به صراحت در آنها نیامده اما مفهوما در باب علم است و بر آن تطبیق می کند.

دسته
اول آیاتی که در باره علم خداوند متعال است: روشن است که یکی از صفات حق
تعالی صفت علیم است. در قرآن کریم آیات زیادی به این موضوع اختصاص دارد.
همچنین آیات دیگر به نمونه های از علم الاهی در باره افعال و کارهای روزمره
بشر می پردازد. جالب است بدانیم که تنها صفت علیم در قرآن در آیات متعدد
به مناسبت های مختلف 32 بار تکرار شده است. به عنوانه نمونه، آیات: 32،
127و 187و 235 سوره بقره، 35 آل عمران، 76 مائده، 13، 96، 80 و 115 انعام،
61 و 23 انفال، 34 و 83 یوسف، 65 یونس، 22 و 109 کهف، 187 اعراف و… در
این باره است.

دسته دوم آیاتی است که به علم و
دانش پیامبر اسلام (ص) و دیگر پیامبران الاهی (ع) می پردازد و بیان می دارد
که خداوند علم های گوناگون را به آنها آموخت. آیات: 5 سوره نجم، 22، 62، و
68 یوسف، 74، 79و 80 انبیاء، 62 اعراف و 75 انعام، نمونه هایی از آیات
قرآن کریم در باره علم پیامبران است.

دسته سوم
آیاتی است که در بیان ارزش و جایگاه خود علم است. در قرآن کریم آیات
فراوانی وجود دارد که به ارزش و جایگاه علم و دانش و نقش آن در زندگی انسان
و ثمرات و نتایج آن در جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی مردم و جامعه
می پردازد که در این مقال به گوشه هایی از آن اشاره می شود:

1.
برخی از آیات به این مسئله می پردازند که علم و دانش یکی از معیارها و
ملاک های انتخاب و گزینش افراد برای منصب ها است. آیات 247 سوره بقره و 9
زمر به همین موضوع اشاره دارد: “خداوند او را بر شما برگزیده و او را در
علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند ملکش را به هرکس بخواهد می
بخشد….”. “آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند..”.

2.
رابطه تنگاتنگ و ناگسستنی علم با ایمان و دریافت مفاهیم و اسرار قرآنی.
آیه 7 آل عمران و 162 سوره نساء ، 107 اسراء، 54 حج، 49 عنکبوت، 6 سبأ،
نمونه هایی است که از آنها این حقیقت استفاده می شود.

3. ترس از خداوند محصول دانش است: ” از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند”.[5]

4.
علم مقدمه ای است برای اثبات حق: “ر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره
مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها
بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان
خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم
از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم”.
[6]

5.
علم حجت را بر انسان تمام می کند: ” و اگر از هوی و هوس های آنان پیروی
کنی، بعد از آن که آگاه شده ای هیچ سر پرست و یاوری از سوی خدا برای تو
نخواهد بود”.[7]

6.
علم زمینه ساز عوامل نجات انسان از عذاب قیامت است: “خداوند کسانی را که
ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی می
بخشد…”. “… (در این هنگام ) کسانی که به آنها علم داده شده می گویند:
“رسوایی و بدبختی امروز بر کافران است” و … .[8]

7.
هم قرین بودن گواهی و شهادت عالمان و دانشمندان با شهادت خدا و ملائکه:
“گواهی می دهد که معبودی جز او معبودی نیست و فرشتگان و صاحبان دانش (هر
کدام به گونه ای بر این مطلب) گواهی می دهند…”.[9]

8.
صاحبان دانش به پیروی سزاورترند: “ای پدر دانشی بر من آمده که برای تو
نیامده است، بنابر این از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم”.[10]

9.
علم و دانش مایه بصیرت و بینایی است: “اما کسانی که علم و دانش به
آنهاداده شده بود گفتند: وای بر شما ثواب الاهی برای کسانی که ایمان آورده
اند و عمل صالح انجام می دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی
کنند”.[11]

10.
خلاصه آن که علم و دانش دارای چنان اهمیتی است که پیامبر اولوالعزم مشقت
های یک سفر سخت و پر مخاطره را به جان می خرد. تا بتواند به آگاهی و دانش
بیشتری دست یابد. این داستان در سوره کهف از آیه 65 تا 76 در قصه حضرت موسی
و خضر (ع) آمده است: “آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده
شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی”.[12]

دسته
چهارم از آیات علم و دانش آیاتی است که واژه علم به صراحت در آنها نیامده،
اما مفهوما در باب علم است و برعلم و دانش تطبیق می کند؛ مانند آیات
میثاق؛ کسانی که خداوند به آنها کتاب داده (پیامبران) از آنان میثاق گرفته
تا حتما آن را به مردم ابلاغ کنند و … . در این مقال به همین مقدار اکتفا
نموده و جهت آگاهی بیشتر در این باره شما را به معجم المفهرس الفاظ قرآن،
اثر محمد فؤاد عبد الباقی آدرس می دهیم.



جايگاه علم و آموزش در قرآن و روايات

امروزه اهميت علم و دانش بر بشريت مخفي
نيست، همه مكاتب بشري و اديان آسماني بر كسب علم و دانش تأكيد دارند و
پيشرفت و ترقي در مسير علم را افتخار آميز مي‌شمرند. لكن بدون ترديد دين
مبين اسلام بيش از هر دين و آيين ديگري به علم بها داده و انسان‌ها را به
تعليم و تعلّم فراخوانده است.
ده‌ها آيه در قرآن كريم و صدها حديث در مجموعه ارزشمند سخنان اهل بيت عصمت
(عليهم السلام) در بيان اهميت علم، جايگاه، تعريف، اقسام، شرايط و مسائل
علم و آموزش و نيز مذمت جهل و آثار آن آمده است. با نگاهي گذرا به اين
مجموعه گرانسنگ و مقايسه آن با ديگر مكاتب، مي‌توان دريافت كه هيچ مكتبي
اين همه توصيف و تأكيد، آن هم با اين مضامين بلند و نوراني در باره علم
ندارند.

تعريف علم

نكته اي كه نبايد از آن غفلت ورزيد اين است كه تعريف علم در مكاتب مختلف
متفاوت است هر چند كه وجه مشتركي نيز بين همه آن ها وجود دارد؛ وجه مشترك
آن ها اين است كه همه به دانستن چيزي كه انسان قبلا نمي دانست، علم مي
گويند، اما اسلام تنها دانشي را علم مي نامد كه جهت توحيدي داشته و بر خوف و
خشيت او بيافزايد. لذا قرآن كريم در آيه 28 سوره فاطر مي فرمايد: «إِنَّما
يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛ از ميان بندگان خدا، تنها
عالمان از او مى‏ترسند.»1 و در روايات متعددي از امام صادق (ع) نقل شده است
كه فرمود: «كَفَى بِخَشْيَةِ اللَّهِ عِلْما؛ علم براي خشيت و ترس از خدا
كافي است.»2
بنابر اين تفاوت عمده اسلام با مكاتب بشري در تعريف علم اين است كه اسلام
علم را به عنوان يك واژه مقدس در جهت رشد، تعالي و سعادت بشر به خدمت مي
گيرد و لذا جهت گيري الهي را در آن شرط مي داند و مطلق دانستن را علم نمي
شمارد. از اين رو اسلام علم را نوري مي داند كه خدا در قلب بندگانش قرار مي
دهد؛ «العِلْمُ نورٌ يَقْذِفُهُ اللهُ في قَلْبِ مَنْ يَشاء»3 به همين
دليل است كه خداوند متعال در قرآن كريم، تعليم سحر و جادو را شيطاني و باطل
معرفي كرده است؛ «وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ
السِّحْرَ»4 زيرا سحر انسان ها را در مسير توحيد پيش نمي برد و از نورانيت
الهي برخوردار نيست و دانشي شيطاني است.
نكته بسيار جالب توجهي كه در آموزه هاي ديني ما به چشم مي خورد اين است كه
اسلام دو نوع جهل و ناداني معرفي كرده است: يكي جهلي كه در برابر علم است و
ديگري جهلي كه در برابر عقل است؛ در روايت معروف و مفصلي كه امام صادق (ع)
جنود عقل و جهل را بر شمرده و ضديت آن ها بيان فرمودند، علم را از جنود
عقل شمرده و ضد آن را جهل دانستند و در عين حال ضد عقل را نيز جهل شمردند.5
بنابر اين اگر چه ندانستن جهل است، لكن مهم تر از آن اين كه خلاف عقل نيز
جهل است. بنابر اين علم در صورتي جهل نيست كه مخالف عقل و شرع نباشد.
در نهج‌البلاغه، اميرمؤمنان (ع) علم را به دو قسم مطبوع و مسموع تقسيم كرده
است؛6 علم مطبوع يعني علمي كه در طبيعت، سرشت و فطرت انسان نهاده شده است و
علم مسموع يعني علمي كه با شنيدن به دست مي آيد. علما و مفسران اسلامي
نيز، علم را به دو قسم موهبتي يعني خدادادي و اكتسابي تقسيم مي كنند7 و علم
موهبتي را مصون از خطا و اشتباه مي دانند و علوم انبيا را از اين قسم به
حساب مي آورند، ولي علم اكتسابي را مصون از خطا نمي دانند. اين تقسيم نيز
به جهاتي مشابه آن تقسيم است. لكن آن چه مهم است اين است كه از ديدگاه اهل
بيت (عليهم السلام) هر علمي كه بتوان از نگاه اسلامي علم ناميد، نوري است
جانب خداوند متعال كه به روشن‌گري مؤمن مي انجامد، حتي اگر اين القاي الهي
به واسطه كسب و تلاش بنده مؤمن باشد و با هواس ظاهري به دست آمده باشد.
تفصيل و توضيح اقسام علم و يژگي هاي هريك، بحث مستقل و مفصلي است كه مجالي
ديگر مي طلبد لذا ما در اين نوشتار در صدد تطبيق تعريف مذكور و ويژگي هاي
ياد شده با اقسام علوم و علوم روز نيستيم و تنها سعي بر آن است كه جايگاه
علم و آموزش را از ديدگاه قرآن و روايات اهل بيت عصمت (عليهم السلام)
بكاويم. لذا طبيعي است كه فضائل و مقاماتي كه براي علم و علما در اين
نوشتار مورد بحث قرار مي گيرد، مربوط به علم با تعريف اسلامي آن است كه به
برخي ويژگي هاي آن اشاره كرديم.

برتري علما

قرآن كريم در آيه 11 سوره مجادله اين آيه شريفه بر اهميت علم، برتري
علما و رفعت مقام آنان تصريح نموده و فرموده است: يَرْفَعِ اللَّهُ
الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏؛8
خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده
درجات عظيمى مى‏بخشد.9
واژه «دَرَجاتٍ‏» كه مطلق و بدون تعيين حد خاص براي آن به كار رفته است، در
ادبيات قرآن كريم حاكي از عظمت و بزرگي آن است. در تفسير اين آيه شريفه،
ابوذر (رحمه الله) گويد پيامبر (صلّي الله عليه و آله) فرمود: ‏اي اباذر
طالب علم را خدا و ملائکه و پيامبران دوست مي‏دارند. و علم را دوست
نمي‏دارد مگر انسان با سعادت، پس خوشا به حال طالب علم، روز قيامت. و کسي
که از خانه اش خارج شود تا دري از علم را به روي خود بگشايد، خداوند متعال
به هر قدمش ثواب شهيدي از شهداي بدر را مي‏نويسد و طالب علم حبيب خدا است. و
کسي که علم را دوست داشته باشد، بهشت بر او واجب مي‏شود و صبح و شام در
رضاي خدا به سر مي‏برد و از دنيا خارج نمي‏شود مگر آن که از کوثر مي‏نوشد و
از ميوه بهشت مي‏خورد و در جنت رفيق حضرت خضر (ع) خواهد بود. سپس حضرت
فرمود: همه اين فضيلت ها، تحت اين آيه قرآن است که فرمود: «يَرْفَعِ
اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
دَرَجاتٍ‏».10
ترديدي نيست كه مقام علما نزد خداوند، همچون ساير مردم نيست و هرچه انسان
عالم‌تر باشد، مقام و منزلت او نزد او بيشتر است. قرآن كريم علاوه بر آيه
فوق در سوره زمر نيز به اين مطلب مهم اشاره فرموده: « هَلْ يَسْتَوِي
الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛11 آيا كسانى كه مى‏دانند
با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟!» و امام صادق عليه السلام نيز فرموده
است: «فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى
سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْر؛12برتري عالم بر عابد مانند برتري
ماه شب چهارده بر ديگر ستارگان است.
علامه طباطبايي (ره) در تفسير آيه فوق مي‌نويسد: «در اين معنا هيچ ترديدى
نيست كه لازمه ترفيع خدا درجه بنده‏اى از بندگانش را باعث زيادتر شدن قرب
او به خداى تعالى است، و اين خود قرينه و شاهدى است عقلى بر اينكه مراد از
اينهايى كه موهبت علمشان داده‏اند، علمايى از مؤمنين است. بنا بر اين، آيه
شريفه دلالت مى‏كند بر اينكه مؤمنين دو طايفه هستند، يكى آنهايى كه تنها
مؤمنند، دوم آنهايى كه هم مؤمنند و هم عالم، و طايفه دوم بر طايفه اول
برترى دارند، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ
يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ»13

علم و خلافت الهي

قرآن كريم در سوره بقره، آيات 31 تا 35 جريان خلقت حضرت آدم (ع) و مقام
خليفة اللهي او را بيان كرده است كه در اين آيات، نكات بسيار مهمي در زمينه
جايگاه علم و علم آموزي و مقام معلم و متعلم وجود دارد. ابتدا نگاهي به
آيات و ترجمه آن مي‌كنيم و سپس به برخي نكات مهم آن اشاره مي‌كنيم:
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ
خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ
الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي
أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (30) وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ
هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا
إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (32) قالَ يا
آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ
الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33) وَ
إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ
أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (34) »14
«( (به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى
زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!»
آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟! (زيرا موجودات
زمينى ديگر، كه قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزى آلوده
شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا
مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مى‏دانم
كه شما نمى‏دانيد.» (30) سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش و نامگذارى
موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و
فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!» (31) فرشتگان
عرض كردند: «منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم تو
دانا و حكيمى.» (32) فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) اين
موجودات آگاه كن.» هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود: «آيا به شما
نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما
آشكار ميكنيد، و آنچه را پنهان ميداشتيد!» (33) و (ياد كن) هنگامى را كه به
فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده و خضوع كنيد!» همگى سجده كردند جز ابليس كه
سر باز زد، و تكبر ورزيد، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد.
‏…»15

1- علم لازمه خلافت و جانشيني خداوند

خلافت و جانشيني خدا در بين خلق، صرفا يك مقام تشريفاتي نيست، بلكه
خليفه خدا كسي اولاً از اوامر و نواهي الهي آگاه باشد و ثانياً توان اجراي
آن در بين خلق را داشته باشد. لذا كسي كه نه عرفان كامل به خداوند و اسماي
او دارد و نه شناخت كافي به مخلوقات و افعال خداوند دارد، نمي‌تواند جانشين
خدا در بين خلق باشد. از اين رو مي‌بينيم خداوند متعال وقتي مي‌خواهد
خليفه بيافريند، همه اسما يعني هر علمي كه لازمه خليفة اللهي است، به او
مي‌آموزد: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»16.
كسي كه مي‌خواهد جانشين خدا باشد، بايد از همه چيز آگاه باشد؛ مثلا رسولان
خدا و مقامات و اهداف آن‌ها را بداند تا بر خلاف ساير انبيا حركت نكند و
تضاد در بين آنان پيش نيايد و بايد مؤمنان را از كفار بازشناسد تا در
ارشادات و تشويق‌ها و تهديد‌ها و بشارت و انذار، دچار خطا نشود، و نيز بايد
همه موجودات و نياز‌هاي آنان را بشناسد تا بتواند، جانشين خدا و حكم او
حكم خدا باشد. بدين رو در برخي17 احاديث اهل بيت عصمت (عليهم السلام)
اسماء در آيه شريفه به اسماي انبيا، ائمه، شيعيان و دشمنان و در برخي
ديگر18 به اسماي زمين ها، كوه ها، رود ها، نباتات، درختان و حيوانات تفسير
شده است. و نيز در حديثي امام صادق عليه السلام كه در پاسخ به سؤال از آيه
شريفه با دست خود به آن سو و اين سو اشاره كرده و همه چيز را مصداق تعليم
خداوند به حضرت آدم (ع) دانستند.19 همه اين احاديث نشان‌گر جامعيت علم آدم
(ع) است كه لازمه جانشني خدا است.

2- علم، سبب برتري جانشينان خدا

ترديدي نيست كه خليفه و جانشين خداوند در عالم خلقت بايد بر ساير
مخلوقات شرافت و برتري داشته باشد، و اگر نه ترجيح بلا مرجح مي‌شود كه از
ديد حكمت لغو است و لغو در افعال خداوند متعال راه ندارد. بنابر اين انبيا و
ائمه (عليهم السلام) كه خلفا و جانشينان خدا بر خلق هستند، بايد بر ساير
مخلوقات برتري داشته باشند. اكنون اين سؤال مطرح مي‌شود كه وجه برتري خلفاي
خدا بر ديگر مخلوقات چيست؟
از ديدگاه قرآن كريم، اين «علم» است كه سبب برتري و بزرگي خلفا و جانشينان
خدا است؛ هر مخلوقي كه نسبت به اسما و صفات و نيز افعال خداوند، عالم‌تر
باشد، و از مخلوقات او آگاهي داشته باشد، برتر و در نتيجه جانشين خدا بر
خلق است. لذا خداوند متعال كه در سوره بقره، طي آيات 31 تا 35 جريان خلقت
حضرت آدم به عنوان خليفه خدا در زمين را گزارش نموده، علم حضرت آدم را دليل
برتري او بر ملائكه دانسته و با آنان احتجاج نموده و فرموده است:
«أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛20اگر راست
مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!»
و ملائكه نيز در پاسخ به عدم علم خود در برابر علم آدم (ع) كه همان علم
الهي بود، اقرار كرده و راه تواضع را پيش گرفته و گفتند: «سُبْحانَكَ لا
عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ؛21
منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم تو دانا و
حكيمى.»

3- علم سبب وجوب اطاعت و تواضع ديگران

نكته ديگري كه در آيات فوق وجود دارد و حاكي از بلندي جايگاه علم و
تعليم و تعلم است، سجده ملائكه بر آدم (ع) به سبب برتري او از حيث علم است.
بعد از آن كه خداوند متعال علم اسما يعني تمام علوم لازم براي خليفة اللهي
را به حضرت آدم (ع) آموخت و از ملائكه خواست كه از آن علوم و اسما خبر
دهند و آنان گفتند: «ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم‏»22
خداوند به حضرت آدم (ع) دستور داد كه از آن علوم به ملائكه بياموزد: «قالَ
يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ؛ 23 فرمود: «اى آدم! آنان را از
اسامى (و اسرار) آگاه كن.»
و حضرت آدم (ع) در مقام معلمي ملائكه از آن اسما به ملائكه آموخت و در
نتيجه عالم‌تر بودن آدم (ع) از ملائكه به اثبات رسيد، لذا خداوند به ملائكه
دستور داد بر آدم (ع) سجده كنند: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ
اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ
كانَ مِنَ الْكافِرينَ؛24 و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى
آدم سجده و خضوع كنيد!» همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر
ورزيد، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد. ‏…»
سجده بالاترين مظهر تواضع و تسليم است. يعني ملائكه موظف شدند كه تسليم آدم
(ع) باشند و طبق آيات قبل مكلف شدند علم را از حضرت آدم (ع) علم بياموزند.
لذا خدا همه انبيا را معلم بشر دانسته25 و بر تمام بشر واجب كرده كه آنان
علم و حكمت بياموزند و از دستورات آنان اطاعت كنند تا به سعادت دنيوي اخروي
نايل شوند كه در بحث بعدي بدان مي پردازيم.

علم آموزي، هدف بعثت انبيا

از جمله نكاتي كه اهميت فوق العاده علم و علم آموزي را از ديدگاه قرآن
كريم اثبات مي‌كند، اين است كه تعليم بشر توسط پيامبران را هدف بعثت آنان
ذكر كرده است:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً
مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ
يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏
ضَلالٍ مُبينٍ»26
«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها،
پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك
كند و كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.»27
بشر بدون تعليم از سوي پروردگار متعال در جهالت است و تنها خالق هستي است
كه به همه خير و شرها، صلاح و فسادها، سعادت و شقاوت ها، و … عالم است. و
بر او است كه دست آفريده‌هاي خود را از جهالت خارج كند و به سوي حق و
سعادت رهنمود شود. بي ترديد خداوند متعال بدون كوچك‌ترين اهمال، هدايت و
تعليم بشر را به بهترين وجه ممكن انجام داده است: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ
الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ؛28 خداوند رحمان، قرآن
را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»
لكن خدواند متعال برخي را خود تربيت نموده و آنان را رسولان خود قرار داده و
ديگر انسان‌ها را به دست انبياي خود تعليم داده است. لذا خداوند متعال در
آيه فوق؛ «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» و آيات مشابه29
تعليم بشر توسط پيامبران را يكي از اهداف بعثت ذكر كرده است.

وجوب علم آموزي

آيات كريمه اي كه در بحث قبل بدان اشاره شده و مانند آن ها، علاوه بر
بلندي جايگاه علم و علم آموزي، گوياي آن است كه تعليم بر انبيا و آموختن
علم بر امت هاي آنان واجب است. زيرا وقتي كه علم آموزي هدف بعثت باشد، اگر
پيامبران از اين امر كوتاهي كنند، به وظيفه رسالتشان عمل نكرده‌اند و چنين
تقصيري در باره انبيا محال است زيرا آنان معصوم بوده و ابداً از انجام
رسالت الهي خود كوتاهي نمي‌كنند.
علاوه اين كه چنين اهمالي، اگر ممكن باشد، _نستجير بالله_ نشانگر ضعف خدا
در انتخاب رسولان مي‌باشد و اين نيز محال است. لذا بر پيامبران واجب است كه
آن چه مورد نياز بشر و تأمين كننده سعادت آنان است، به آنان تعليم نمايند.
بر انسان‌ها نيز واجب است كه از پيامبران (ع) علم بياموزند و به مقتضاي آن
عمل كنند، زيرا اگر آموختن بر آنان واجب نباشد، وجوب تعليم بر انبيا لغو
مي‌شود و خداوند حكيم كار لغو نمي‌كند. لذا خداوند انسان‌ها را نيز به
آموختن علم از انبيا و حجت‌هاي او لازم شمرده و فرموده است: «وَ ما
أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ
الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏؛30 ما پيش از تو، جز مردانى كه به
آنان وحى مى‏كرديم، نفرستاديم! پس اگر نمى‏دانيد، از آگاهان بپرسيد»31
در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) نيز بر وجوب طلب علم تأكيد بسيار شده
است. پيامبر اعظم (صلّي الله عليه و آله) مي‌فرمايد: «علم آموزي بر هر
مسلماني واجب است»32 چنين تأكيدي بر آموزش علم در حد فريضه‌اي ديني، نشانگر
اهتمام ويژه اسلام به علم و دانش و زدودن جهل وناداني از مردم است. بدين
مضمون روايات متعددي در منابع بسياري نقل شده است؛ در برخي از اين احاديث،
اضافاتي آمده است كه نكات قابل توجهي در آن‌ها نهفته است؛ به سه نكته اشاره
مي‌كنيم:

1- حد نداشتن علم

در ادامه حديث فوق، پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله) فرمود: «أَلَا
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ؛33آگاه باشيد كه خداوند كساني كه
بيش از حد طلب علم مي‌كنند را دوست دارد.» «بغاة» جمع بغي به معناي «طلب
توأم با تجاوز از حد»34 است. بديهي است كه تجاوز از حد در هر چيزي مذموم
است مگر در علم آموزي. منظور اين است كه علم حد بردار نيست و ايستايي در آن
راه ندارد و هيچگاه نمي‌توان به نهايت و پايان علم دست يافت؛ ز گهواره تا
گور دانش بجوي. بنابر اين اگر چه هر مقدار كه علم آموزي محبوب خداوند است
ولي قطعا كساني كه تلاش بيشتري در اين مسير دارند، محبوب‌ترند.

2- علم آموزي زنان

هر چند كه تعبير «كُلِّ مُسْلِمٍ» اعم از زن و مرد را شامل مي‌شود، با
اين حال در برخي از روايات مذكور، به وجوب علم آموزي زنان نيز تصريح شده
است: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة؛35
علم آموزي بر هر مرد و زن مسلمان، واجب است.»
آري در مكتب همه انبيا، به خصوص اسلام، علم آموزي به جنس، گروه يا نژاد
خاصي اختصاص ندارد. بلكه هر انساني در مسير علم و عمل به آن و دور شدن از
جهل و ناداني، بايد گام بردارد. زيرا بديهي است كه عدم حركت در اين مسير
افتادن به منجلاب جهل است و هدف بعثت پيامبران نيز نجات انسان‌ها از جهالت
است. بنابر ترديدي نيست كه همه انسان‌ها اعم از زن، مرد، پير و جوان، كاسب،
تاجر، كشاورز، همه و همه بايد در كسب علم و دانش كوشش كنند، چون پيامبران
معلمان تمام بشريت‌اند و نجات بشر در گرو علم است.

3- تفسير علم واجب

در ادامه برخي از روايات ياد شده چنين آمده است: «أَيْ عِلْمِ
التَّقْوَى وَ الْيَقِين‏»36«يعني علمِ تقوا و يقين است كه طلب آن بر زن و
مرد واجب است نه هر چيزي كه علم ناميده شده باشد. و نيز در آياتي كه تعليم
را هدف بعثت بر شمردند، قيد كتاب و حكمت آمده است: «وَ يُعَلِّمُهُمُ
الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ».
بنابر اين معناي وجوب طلب علم بر همگان اعم از زن و مرد و پير و جوان،
آموختن هر آن چيزي كه بشر علم ناميده، نيست، بلكه مقصود علومي است كه سعادت
بشر در گرو دانستن آن‌ها است. بدين رو است كه در آيات و روايات قيودي
مانند علم تقوا و يقين و نيز قيد كتاب و حكمت آمده است. چنين علومي است كه
كسب آن‌ها بر همگان واجب است و كسي از ترك آن ها، معذور نيست.
امام صادق عليه السلام در پاسخ به سؤال كسي كه در باره آيه شريفه
«فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة؛ دليل رسا (و قاطع) براى خدا است»37 سؤال
كرد، فرمود: «خداوند متعال روز قيامت به بنده مي‌گويد: آيا عالم بودي؟ اگر
بگويد: بله، مي‌فرمايد: پس چرا عمل نكردي به آن چه مي‌دانستي؟! و اگر
بگويد جاهل بودم، مي‌فرمايد: چرا ياد نگرفتي تا عمل كني؟! پس اين گونه با
او احتجاج مي‌كند و اين است حجت [تام ] و بالغه خدا»38
اسلام هم به دنيا نظر دارد و هم به آخرت و خواهان حُسن هر دو است؛ «رَبَّنا
آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً»39 لكن از اين
دو آخرت را برتر و اصل مي‌داند و دنيا را زمينه آباداني آخرت معرفي مي‌كند:
«وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا
لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ
أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ 40؛ آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا،
هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام) خوبى به آنها مى‏دهيم و پاداش
آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند!». در آيه ديگر مي فرمايد: «وَ
لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ 41؛ و سراى آخرت
بهتر است و چه خوب است سراى پرهيزگاران»،
البته كسب علوم بشري و تجربي نيز ممكن است گاه به صورت كفايي واجب گردد؛
رفع نيازهاي روز مره و توسعه اجتماع انساني اسلامي و رسيدن به استقلال و بي
نياز از كفار و سد كردن راه تسلط كفار بر مسلمانان، از جمله ادله اي هستند
كه مي‌تواند، كسب برخي علوم را بر عده اي به اندازه رفع نياز واجب كند.
لكن وجوب مطلق و بي قيد و شرط، تنها بر علوم الهي و كسب معرفت تعلق دارد و
همگان موظف اند، براي دريافت پيام انبياي الهي، تمام تلاش خود را به كار
بندند.
البته اين بدين معنا نيست كه همه بايد، دست از كار و زندگي بكشند و براي
كسب علم به محضر پيامبران و يا ائمه (عليهم السلام) و يا امروزه مثلا در
حوزه‌هاي علميه در محضر علما خاضر شوند، بلكه هر كس به هر طريقي كه
مي‌تواند، بايد اين وظيفه الهي را سامان بخشد.
قرآن كريم در اين باره بهترين فرمول قابل اجرا و حكيمانه اي را ارائه كرده
است. از منظر قرآن كريم لازم نيست عموم مردم کوچ کنند و براي کسب علم به
نزد پيامبر (صلّي الله عليه و آله) يا جانشينان او بروند، لکن واجب است
عده‏اي هجرت علمي کنند و از ايشان كسب علم نمايند و سپس باز گشته و به
ديگران برسانند؛ «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ
لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي
الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ
يَحْذَرُون‏»42
بنابر اين امروزه بر عده اي واجب است كه اولا علوم اسلامي را از راه تلمذ
در پيشگاه علماي عصر بياموزند و در مرحله بعد براي تبليغ دين به اقصي نقاط
جهان هجرت كنند، و بر مردم است كه از ارشادات اسلامي آنان بهره لازم را
ببرند. همچنين امروزه با وجود سيستم‏هاي پيشرفته اطلاع رساني، كار تعليم و
تعلم نيز آسان شده است و بر انديشمندان اسلامي است كه با استفاده بهينه از
اين امكان ايجاد شده، بيش از پيش در تبليغ پيام قرآن كريم و رسولان خدا
اقدام نمايند.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top