گزیده ای از اشعار عارفانه عاشقانه

چند رباعی از عمر خیام


 هر چند که رنگ و روی زیباست مراچون لاله رخ و چو سرو بالاست مرامعلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاکنقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا  چون عهده نمی شود  کسی  فردا راحـالی خوش دار  این دل پر سودا رامی نوش به ماهتاب ای  ماه  که  مابـسیار  بـــگردد  و  نــیـابد  ما  را چون در گذرم به باده شویید مراتلقین ز شراب  ناب  گویید  مراخواهید به روز حشر یابید  مرااز خاک  در میکده  جویید  مرا چندان بخورم شراب کاین بوی شرابآید  ز تراب  چون  روم   زیر  ترابگر بر سر خـاک  من  رسد  مخموریاز بوی شراب من شود مست و خراب بر  لوح   نشان   بودنی ها  بوده   استپیوسته قلم ز نیک  و بد  فرسوده   استدر  روز ازل  هر  آن  چه  بایست  بدادغم  خوردن  و  کوشیدن  ما بیهوده است 



زندگی


 

 

 

زندگی ترانه ی عشق است، ترانه ای گوشنواز است که پرنده ای در آسمان آن را سر داده و از ته دل باید با آن همنوا شوید .

زندگی دریای غم نیز هست ، آکنده از اشک ها و لبخندها.

از ته دل خندیدن به غم ها و غصه ها را باید یاد بگیرید و آنها را به دست فراموشی بسپارید .

زندگی حس غریبی است ؛ زندگی التیامی عظیم است و اگر قلب تان شکسته باید به کمک جریان زندگی آن را شفا دهید .

زندگی موانعی وسیع و بزرگ است که هر قلبی باید یکی را پس از دیگری پشت سر بگذارد .

وقتی زندگی بی وفا می شود و غم وفادار ، ناامید نشوید و به راه زندگی خود ادامه دهید .

با ترانه ی زندگی به حرکت در آیید ، چون زندگی لبخند زیبایی است که غم برای مدتی به آن هویت می بخشد .

از آن تشکر کنید ، آن را در آغوش بگیرید و به آن عشق بورزید ، زندگی مهمان ما است ، با آن به بهترین شکل ممکن رفتار کنید .

 




    ویدیو : گزیده ای از اشعار عارفانه عاشقانه
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b