گروه تاریخ کرمانشاه

متن كامل معاهده ارزنة الروم

بسم الله الرحمن الرحيم

                                                                          

غرض از تحرير و نگارش و ترقيم اين كلمات خجسته دلالات
آن كه از مدتي به اين طرف چون فيمابين سلطنت جاويد آيت سنيه و دولت دوران مدت عليه
ابدي الدوام با دولت عليه عثماني بعضي عوارض و مشكلات حدوث و وقوع يافته بود، بر
مقتضاي التيام اساس دوستي و الفت و ضوابط سلم و صفوف و جهت جامعه اسلاميه كه ميان
دولتين عليتين در كار و افكار سلميه كه طرفين عليتين بدان متصف مي باشند بالسويه
اينگونه مواد نزاعيه را بر وجه موافق و مناسب فخامت شأن دولتين عليتين به تجديد
تأكيد بنيان صلح و مسالمت و تشييد اركان موالات و مودت از جانب دولتين عليتين
اظهار رغبت و موافقت شده، براي تنظيم و مذاكره و مواد عارضه و تحرير و تسطير اسناد
مقتضيه بر حسب فرمان همايون اعليحضرت قدر قدرت كيوان حشمت، مملكت مدار ملك گير،
آرايش تاج و سرير، جمال الاسلام و المسلمين، جلال الدنيا و الدين، غياث الحق و
اليقين، قهرمان الماء و الطين، ظل الله الممدود في الارضين، حافظ حوزه مسلماني،
داور جمشيد جاه داراب دستگاه، انجم سپاه اسلام پناه، زينت بخش تخت كيان، افتخار
ملوك جهان، خديو دريا دل كامران، شاهنشاه ممالك ايران، السلطان بن السلطان بن
السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان محمد شاه قاجار – ادام الله تعالي ايام
سلطنه في فلك الاجلال و زين فلك قدرته بمصابيح – كواكب الاقبال، بنده درگاه آسمان
جاه ميرزا تقي خان وزير عساكر منصوره نظام و غير نظام كه حامل نشان شير و خورشيد
مرتبه اول سرتيپي و حمايل افتخار خاص سبز است به وكالت مخصوص و مباهي گشته و نيز
از طرف اعليحضرت كيوان منزلت، شمس فلك تاجداري، بدر افق شهرياري، پادشاه اسلام
پناه، سلطان البرين و خاقان البحرين، خادم الحرمين الشريفين، ذوالشوكه و الشهامه،
السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان سلطان عبدالمجيد
خان، جناب مجدت ماب، عزت نصاب انوري زاده السيد محمد انوري سعد الله افندي كه از
اعاظم رجال دولت عليه عثمانيه  و حائز صنف
اول از رتبه اولي و حامل نشان مخصوص به آن رتبه است مرخص و تعيين شده بر وجه اصول
عاديه بعد از نشان دادن و ملاحظه و مبادله وكالت نامه هاي مباركه انعقاد معاهده
ميمونه در ضمن نه فقره آتيه قرار داده شده كه در اين كتاب مستطاب بيان و در مجلس
منعقده در ارزنة الروم مبادله مي شود:

فقره اول- دولتين عليتين اسلام قرار مي دهند كه مطالبات نقديه طرفين را
كه تا به حال از يكديگر ادعا مي كردند كلاً ترك كنند وليكن با اين قرار به مقاولات
تسويه مطلوبات مخصوصه مندرجه در فقره چهارم خللي نيايد.

فقره دويم- دولت ايران تعهد مي كند كه جميع اراضي بسيط ولايت زهاب يعني
اراضي جانب غربي آن را به دولت عثماني ترك كند و دولت عثماني نيز تعهد مي كند كه
جانب شرقي ولايت زهاب يعني اراضي جباليه آنرا مع دره كرند به دولت ايران ترك كند و
دولت ايران قوياً تعهد مي كند كه در حق شهر و ولايت سليمانيه از هر گونه ادعا صرف
نظر كرده، به حق تملكي كه دولت عثمانيه در ولايت مذكور دارد وقتاً من الاوقات يك
طور دخل و تعرض ننمايد و دولت عثماني نيز قوياً تعهد مي كند كه شهر و بندر محمره و
جزيره الخضر و لنگرگاهها و هم اراضي ساحل شرقي يعني جانب يسار شط العرب را كه در
تصرف عشاير متعلقه معروفه ايران است به ملكيت در تصرف دولت ايران باشد و علاوه بر
اين حق خواهد داشت كه كشتي هاي ايران به آزادي تمام از محلي كه به بحر منصب مي شود
تا موضوع الحاق حدود طرفين در نهر مذكور آمد و رفت نمايند.

فقره سيم- طرفين معاهدتين تعهد مي كنند كه با اين معاهده حاضره ساير ادعايشان
را در حق اراضي ترك كرده، از دو جانب بلا تأخير مهندسين و مأمورين را تعيين نموده
تا اينكه مطابق ماده سابقه حدود مابين دولتين را قطع نمايند.

فقره چهارم- طرفين قرارداده اند كه خساراتي كه بعد از قبول اخطارات
دوستانه دو دولت بزرگ واسطه كه در شهر جمادي الاولي سنه يك هزار و دويست و شصت و
يك تبليغ و تحرير شده به طرفين واقع شده و هم رسومات مراعي از سالي كه تأخير
افتاده براي اينكه مسائل آنها از روي عدالت فصل و احقاق بشود از دو جانب بلاتأخير
مأموريني را تعيين نمايند.

فقره پنجم- دولت عثماني وعده مي كند كه شاهزادگان فراري ايران را در
بروسا اقامت داده، غيبت آنها را از محل مذكوره و مراوده مخفيه آنها را با ايران
رخصت ندهد و از طرف دولتين عليتين تعهد مي شود كه ساير فراري ها به موجب معاهده
سابقه ارزنة الروم عموماً رد بشوند.

فقره ششم- تجار ايران رسم گمرك اموال تجارت خود را موافق قيمت حاليه و
جاريه اموال مذكوره نقداً يا جنساً به وجهي كه در عهدنامه منعقده ارزنة الروم در
سنه يك هزار و دويست و سي و هشت در ماده ششم كه داير به تجارت است مسطور شده ادا
كنند و از مبلغي كه در عهدنامه مذكوره تعيين شده زياده وجهي مطالبه نشود.

فقره هفتم- دولت عثماني وعده مي كند كه به موجب عهدنامه هاي سابقه
امتيازاتي كه لازم باشد در حق زوار ايراني اجري دارد تا از هر نوع تعديات بري بوده
بتوانند به كمال امنيت محلهاي مباركه اي كه در ممالك دولت عثماني است زيارت كنند و
همچنين تعهد مي كنند كه مواد استحكام و تأكيد روابط دوستي و اتحاد كه لازم است
فيمابين دو دولت اسلام و تبعه طرفين برقرار باشد مناسب ترين وسايل را استحصال
نمايد تا چنانكه زوار ايرانيه در ممالك دولت عثمانيه به جميع امتيازات نايل مي
باشند، ساير تبعه ايرانيه نيز از امتيازات مذكوره بهره ور بوده خواه در تجارت و
خواه در مواد سايره از هر نوع ظلم و تعدي و بي حرمتي محفوظ باشند و علاوه بر اين
باليوزهايي كه از طرف ايران براي منافع تجارت و حمايت تبعه و تجار ايرانيه به جميع
محل هاي ممالك عثمانيه كه لازم باشد نصب و تعيين شود، بغير از مكه مكرمه و مدينه
منوره دولت عثمانيه قبول مي نمايد و وعده مي كند كه كافه امتيازاتي كه شايسته منصب
و مأموريت باليوزهاي مذكوره باشد و در حق قونسولهاي ساير دول متحابه جاري مي شود
در حق آنها نيز جاري شود، و نيز دولت ايران تعهد مي كند كه باليوزهايي كه از طرف
دولت عثمانيه به جميع محلهاي ممالك ايرانيه كه لازم باشد و ببايد نصب و تعيين شود
در حق آنها و در حق تبعه و تجار دولت عثمانيه كه در ممالك ايران آمد و شد مي كنند
معامله متقابله را كاملاً اجري دارند.

فقره هشتم- دولتين عليتين اسلام تعهد مي كنند كه براي دفع و رفع و منع
غارت و سرقت عشاير و قبايلي كه در سر حد مي باشند تدابير لازمه اتخاذ و اجري كنند
و به همين خصوص در محل هاي مناسب عسكر اقامت خواهند داد. دولتين تعهد مي كنند كه
از عهده هر نوع حركات تجاوزيه مثل غصب و غارت و قتل كه در اراضي يكديگر وقوع بيابد
برآيند و نيز دولتين قرار داده اند عشايري كه متنازع فيه مي باشند و صاحب آنها
معلوم نيست بخصوص انتخاب و تعيين كردن محلي كه بعد از اين دائماً اقامت خواهند كرد
يكدفعه به اراده خودشان حواله بشود و عشايري كه تبعيت آنها معلوم است جبراً به
اراضي دولت متبوعه آنها داخل شوند.

فقره نهم- جميع مواد و فصول معاهدات سابقه خصوصاً معاهده [اي] كه در سنه
يك و هزارو دويست و سي و هشت در ارزنه الروم منعقد شده كه بخصوصه با اين معاهده
حاضره الغا و تغيير داده نشده، مثل اينكه كلمه بكلمه در اين صحيفه مندرج شده باشد،
كافه احكام و قوت آن ابقا شده و فيمابين دو دولت عليه قرار داده شده است كه بعد از
مبادله اين معاهده در ظرف دو ماه يا كمتر مدتي از جانب دولتين قبول و امضا شده
تصديق نامه هاي آن مبادله خواهد شد. و كان ذالك التحرير و في يوم السادس عشر من
شهر جمادي الثاني سنه يك هزار و دويست و شصت و سه هجري در دارالخلافه طهران صورت انطباع
پذيرفت..            


اجرای برنامه های گروه تاریخ کرمانشاه

محمد علی پاشا(۱۷۶۹-۱۸۴۹ م)

خدیو(۱۸۰۵-۱۸۴۸ م) معروف و مقتدر مصر که بانی مصر جدید وسپس سلسله ی
خدیو ها و سپس سلاطین آن کشور شد . او بنیانگذارمصر جدید شناخته می شود. وی یکی از
ترک های آلبانی الاصل بود و جزو سپاهیان عثمانی به مصر رفت۱۷۷۹ م ، و پس از این که
فرانسویان به طور قطع آن کشور را ترک گفتند (۱۸۰۱ م)، درمصر نفوذ نظامی یافت و
عثمانیها گر چه در صدد استقرار تسلط خود بر مصر بر آمدند توفیق نیافتند و ناچار او
را به رسمیت شناختند(نوامبر ۱۸۰۵) . محمد علی پاشا قدرت را به دست گرفت(۱۸۰۶ م) و
به اصلاحات دست زد.او پس از قتل عام مملوکان و شکست یک ارتش انگلیسی که در مصربود
، خود را حکمران مطلق کشور ساخت ، فقط اسماً حکومت و تابعیت سلطان عثمانی را
پذیرفت. محمد علی پاشا یک ارتش تازه ی مصری به وجود آورد که افراد آن را از
دهقانان انتخاب کرد . محمد علی در سال ۱۸۳۹ به اوج قدرت خود دست یافت ، ولی میان
خدیو و دولت عثمانی اختلاف افتاد و وی قوای عثمانی را منکوب کرد.ولی به علت مداخله
دول بزرگ اروپایی به استثنای فرانسه که با محمد علی پاشا راه دوستی در پیش گرفته
بود بار دیگر به مصالحه کشید و محمد علی شام و کرت را از دست داد. ، وعده ی افراد
قشون مصر محدود شد، و در مقابل حکمرانی مصر به عنوان جزئی از امپراطوری عثمانی در
خاندان وی مستقر شد(۱۸۴۱م) سال های آخر زندگی محمد علی به آرامی گذشت ، وی مردی
متهور و بی باک بود اما توجهی به برافراشتن بناهای رفیع و باشکوه نداشت، بلکه توجه
اش به کارهای عام المنفعه  مصروف می شد،
روش او در حکومت متغیر بود. ابتدا مستبد بود، ولی به تدریج که بر قدرتش افزود و
کار او رونق گرفت ملایم تر شد و د ر آخر کار محبوب مردم بود. محمد علی در سال ۱۸۴۹
م به سن هشتاد سالگی در گذشت.

 

شیخ محمد عبده (Mohammad Abdoh) 1849-1905 م

یکی از رهبران دینی و اصلاح طلب مصردر قرن ۱۹ که در شنرا از قرای غربی
مصر سفلی تولد یافت ، و دوران کودکی خود را در دهکده محله نصر واقع در استان بحیره
گذرانید . پدر او حسن خیراله نام داشت . پس از یاد گرفتن قرآن در ۱۳ سالگی به طنطا
رفت تا در جامع احمدی علوم دینی بیاموزد . پس از مدتی برای ادامه تحصیل عازم قاهره
شد تا در جامع الازهرتحصیل کند. ابتدا رغبتی به تصوف پیدا کرد و به عزلت و ریاضت
پردا خت اما بعد دست برداشت ودر سن ۲۳ سالگی با سید جمال الدین اسد آبادی ، که
تازه وارد مصر شده بود ، ملاقات کرد و سخت تحت تاثیر او قرار گرفت ، سید جمال او
را با آثار اروپایی آشنا کرد و نظر او رابه مسائل روز عالم اسلام و مصر معطوف داشت
وتاثیر سید جمال در او در رساله اش به نام الواردات در تصوف پیداست.محمد عبده تحت
تآثیر سید جمال و مسائل سیاسی مصر به روزنامه نگاری پر داخت وپس از پایان دوره ی جامع
الازهر ، ابتدا به تعلیم خصوصی و سپس به معلمی دارالعلوم ، که مدرسه ی تعلیم علوم
دینی به طرز جدید بود پرداخت. پس از آنکه توفیق پاشا به حکومت مصر رسید، محمد عبده
ازتدریس برکنار شد وبه مولد خود فرستاده شدوسیدجمال نیز از مصر تبعید گردید،محمد
عبده مدتی اجازه یافت که به قاهره باز گردد و به ریاست هیئت تحریریه روزنامه رسمی
الوقایع المصریه اسلامی همفکر و هم عقیده بودند، روش آن دو با هم فرق داشت. محمد
عبده طرفدار اصلاح تدریجی از راه تعلیم و اخلاق و دین بود ولی سید جمال به انقلاب
عقیده داشت. در واقعه ی عرابی پاشا در صف ملیّون مخالف با استبداد در آمد و همین
امر سبب شد که ، پس از سر کوب شدن قیام عرابی پاشا ، محکوم به تبعید از مصر شود
(۱۸۸۲م/۱۲۹۹ه ق) . محمد عبده ابتدا به بیروت و سپس به پاریس رفت و در آنجا با سید
جمال ملاقات کرد و با کمک او مجله ی العروه الوثقی را منتشر ساخت . این مجله که در
عالم اسلام تاثیر بزرگی داشت پس از ۸ ماه به اجبار تعطیل شد. محمد عبده به بیروت
بازگشت و به تدریس و تالیف پرداخت . پس از آنکه اجازه ی بازگشت به مصر یافت، در
سال ۱۳۰۶ ه ق به قاهره رفت و منصب قضا یافت ، و بعد مستشار محکمه ی استیناف ، و در
سال ۱۳۱۷ ه ق مفتی دیار مصریه شد، که بالاترین منصب شرعی در مصر است.او این منصب
را تا پایان حیات خود داشت، و در اسکندریه وفات یافت.

محمد عبده می خواست اسلام را به سادگی دوران صدر اسلام باز گرداند و
زبان عربی را اصلاح کند و حقوق مردم را در برابر حکومت ها به ایشان باز گرداند .
هدفش آن بود که در عین محفوظ ماند ن اصول اساسی دینی اسلام ، تمدن غربی نیز به نحو
ی معقول و متناسب با سنن اسلام اخذ شود. هم با استعمار غرب مخالف بود و هم با
استبداد معمول در شرق . در اصلاحات و عقاید دینی بیشتر به تعلیمات غزالی و ابن
تیمیه و ابن قیم الجوزیه نظر داشت.  با سد
باب اجتهاد مخالف بود و معتقد بود که در مسائل مهم روز باید اجتهاد را از سر گرفت
.از تالیفات او: شرح نهج البلاغه ، شرح مقامات بدیع الزمان همدانی ، تفسیر القرآن
الکریم، رساله توحیدیه، الاسام و الرد علی منتقدیه  و الاسلام و النصرانیه مع العلمو المدینه است.

 

عبدالرحمن کواکبی (۱۸۵۴-۱۹۰۲)

نویسنده و از پیشوایان اصلاح تجدد خواهی عربی از مردم حلب ، شام.
روزنامه های الشهبا و سپس الاعتدال را در حلب تاسیس کرد، که یکی پس از دیگری به
توسط حکام عثمانی تعطیل شد. ناگزیر برای ادامه ی تبلیغ آزادیخواهی عربی به مصر
مهاجرت کرد، و به سیدجمال الدین اسد آبادی و شیخ محمدعبده پیوست، و در تحریر
روزنامه ی المویدشرکت جست، و به سفر های پر دامنه ای در کشور های اسلامی ، از
کرانه های چین تا افریقای شمالی و جنوبی پرداخت . با انتشار دو کتاب طبایع الاستبداد
و ام القری شهرت فراوان یافت. کتاب نخستین مشتمل بر مقالاتی است در تاثیر حکومت
استبدادی در عقب ماندگی ملتها، و کتاب دوم انتقاداتی از احوال جهان اسلام است در
قالب گفتگوهایی که در یک کنگره خیالی منعقد در مکه (ام القری) صورت گرفته و
نمایندگان کشورهای مختلف مسلمان در آن شرکت داشته اند.

 

عرابی پاشا(ahmad arabi ,orabi ) 1839-1911

از رهبران ملی مصر ، فرزندفلاحی بود، و وارد خدمت نظام شد. به عضویت
انجمن سری در آمد که هدفش برانداختن نفوذ افسران ترک زبان ( مخصوصا چرکس ها) بود،
که درجات عالی نظامی در انحصار آنان بود. در شورش ۱۸۷۹ م افسران نقش کوچکی داشت، و
پس از آن به درجه سرهنگی رسید ، و چون سربازان مصری او را نماینده تجسم نارضایی
خود از تسلط خارجیان ، اعم از ترک و اروپایی می دانستند ، وجاهت فراوان پیدا کرد.
پس از آن که توفیق پاشا نظارت مشترک فرانسه و بریتانیا ی کبیر را بر مالیه پذیرفت.عرابی
به تشکیل حزب ملی پرداخت . در ۱۸۸۲، با عنوان پاشا وزیر جنگ شد و چندان قدرت پیدا
کرد که حکومت انگلستان به وحشت افتاد ، و ناوگان به اسکندریه فرستاد ، همین عمل
آشوبی بر پا کرد که در آن بسیاری از اروپائیان کشته شدند. عرابی فرماندهی نیروهای
شورشی را به دست گرفت ، و استحکامات بندر ی را به حال دفاع در آورد. اما عاقبت
نیروهای انگلیسی او رادر تل الکبیر شکست دادند(۱۸۸۲م). وی به  مرگ محکوم شد، ولی سپس حکم اعدامش به تبعید
مبدل گردید، و با دیگر ملیون به سیلان تبعید شد. پس از ۱۹ سال تبعید عباس دوم حلمی
پاشا اورا بخشید ، و وی به مصر بازگشت(۱۹۰۱م) وی فرمانده بزرگ و سرباز خوبی نبود،
و بیشتر وجاهتش نتیجه سادگی و مهربانی او بود.

 

زولو(ZULU)

مردمی با نتو زبان از دسته ی نگونی شمالی افریقای جنوبی که در ناتان
،جنوب ترانسوال و جنوب کشور آزاد اوانژ سکنی دارند، قسمت عمده جمعیت زولولند را
تشکیل می دهند . عده ی آن ها را دو میلیون تخمین زده اند . قوم زولو در دوره سلطنت
(۱۸۱۶-۱۸۲۸م) شاکا به منتهای قدرت رسید، و وی با فتوحات بزرگ خود امپراطوری  زولو را به وجود آورد. دولت زولو در ۱۸۳۰-۱۸۳۹م
با بوئر ها در جنگ بود و سرانجام در ۱۸۸۰ م مغلوب بریتانیا شد ، و امپراطوری زولو
به ۱۳ مملکت منقسم گردید، و بعداً نیز این ممالک منقسم شد ، و قریب ۲۰۰ قبیله ی
مستقل زولو تشکیل یافت . زولو تعدد زوجات را جایز می دانند، و عقد  عروسی را نزد آنان با اهدای گاو به خانواده
عروس منعقد می شود . قوم ما تابله از شاخه های زولو است.

 

مهدی سودانی

از زمانی که محمد علی پاشا سودان را تصرف نمود تا اشغال مصر به دست
بریتانیا ، سودان جزو قلمرو مصر به شمار می آمد . از زمان اشغال مصر ، سودان نیز
به زیر سلطه انگلیسی ها رفت و حاکم انگلیسی سودان ژنرال گوردون نام داشت که خود را
نماینده دولت مصر معرفی کرد . ظلم وستم اروپائیان بر مردم سودان و مالیات های
فراوانی که می گرفتند به تدریج موجب نارضایتی فراواني شد و سرانجام در اسل ۱۲۶۰ ه
ق /۱۸۸۱ م شخصی به نام محمد احمد علیه سلطه ی بیگانگان قیام نمود . محمد احمد شخصی
تحصیل کرده و از خانواده فقیری بود . به زودی گروه زیادی از مردم ستم کشیده بگرد
او جمع شدند و نقل است که وی خود را مهدی خواندو پیروانش به همین سبب به مهدیون
موسوم گشتند . مهدیون در مدت کوتاهی سراسر سودان را به تصرف خود در آوردند و در
بیش از ده جنگ بزرگ سپاهیان مصری و انگلیسي را شکست دادند و سر انجام با تصرف
خارطوم ،گوردول را نیز کشتند . مهدیون پس از نیل به پیروزی سالها درسودان به
استقلال حکومت کردند و حکومت آنها چون بر پایه ی مساوات بود از طرف مردم حمایت می
شد. لیکن نظام قبیله ای و اختلافات میان سران قبایل سرانجام آن ها را ضعیف کرد. در
این احوال فرانسویان و انگلیسی ها برای در هم شکستن  مهدیون در سال های ۱۸۹۴-۱۸۹۸ م در یک عملیات
مشترک مهدیون را در هم شکستند محمد احمد کشته شد و سودان اشغال شد ، سپس انگلیسی
ها سودان را ضمیمه مصر که خود بر آن تسلط داشتند کرد و به سودان مصر و انگلیس
موسوم نمودند.

 

بوئرها(boers)

ساکنین هلندی الاصل افریقای جنوبی که به تحقیق از ۱۶۵۲ م نزدیک دماغه
ی امید نیک مستقر شده و به کشاورزی پرداختند بوئر ها می خوانند. اولین اروپایی که
در ۱۴۸۸م از این منطقه دیدن  کرد  فردی به نام ب. دیاش
B.Diach پرتغالی بود. شرح سفر
نامه های وی و انتشار آن ها سبب شد ۱۶۴ سال بعد اولین گروه مهاجر نشین سفید پوست
توسط شرکت هند شرقی هلند بر دماغه ی امید نیک مستقر شود. سال ۱۸۴۱ انگلیسی ها به
افریقای جنوبی تسلط یافتند و با توسعه تصرفات و نفوذشان بوئر ها آرام آرام به جانب
شمال مهاجرت کرده اقدام به تاسیس جمهوری های ترانسوال
Transvaal  و کشور آزاد اورانژ orange free
state
و کشور جمهوری ناتال natal کردند. با کشف معادن
بسیار غنی ترانسوال ، و همچنین کشف معادن الماس در اورانژ ، انگلیسی ها به مناطق
مزبور هجوم برده سبب جنگ سه ساله ۱۸۹۹-۱۹۰۲ م بوئر ها مشهوربه جنگ “توطئه
بریتانیا” شدند. زیرا انگلیسی ها مدعی بودند برای حفظ منافع بازرگانی تجار
انگلیسی به ترانسوال و کشور مستقل اورانژ لشکر کشیده اند. در حالی که چنین
نبودبلکه وقتی بوئرها حاضر نشدند حقوق شهروندی به تازه واردین انگلیسی که به خاطر
طلا والماس به آنجا رفته بودند ، اعطا نمایند.در واقع از مدتها قبل حدود ۱۸۸۶م
زمینه نبرد و تجاوز انگلیس به کشورهای غنی فوق آماده شده بود. بالاخره پس از در
گیری های خونین فراوان بوئر ها سرانجام به موجب پیمان مشهور ورینی کینگ
Very niking در ۳۱ ماه می ۱۹۰۲ تسلیم
شدند و انگلستان به منطقه تسلط كامل يافت.به تحقيق۸سال بعديعني۱۹۱۰،انگلستان به
تاسیس اتحادیه افريقای جنوبی اقدام کرده حقوقی از قبیل تبعیت از قوانین رومی-
هلندی ،  و رسمی شناختن زبان افریکانس
Afrikaans به موازات زبان انگلیسی
واز این قبیل حقوق ها رابه بوئر ها داد . تا اینجای موضوع برای ما یک گزارش تاریخی
است و با آپارتهید ارتباطی ندارد . ولی از این پس دو حزب در افریقای جنوبی تاسیس
شد ، یکی به نام حزب “اتحاد خواهان ” که اعضای این حزب خواهان همکاری
بوئر ها با انگلیسی هادر منطقه  بودند
.دیگری حزب ملیون یا افریکانر
Africannair ، که اعضای آن مدعی برتری
بوئر ها بر انگلیسی ها بودند. مبارزات این دو حزب با نظرات متفاوتشان همچنان تا
پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت تا این که حزب ملیون یا افریکانراز ۱۹۴۸م سه رهبر
آتشین مزاج معتقد به عدم تساوی حقوق رنگین پوستان (سیاهان) و سفید پوستان به ترتیب
اول د.ف. ملان،دوم ی. گ. سترایدوم و سوم ه.ف.فروورد، بر خوردار شد . این هر سه
رهبر حزب به تنظیم دو گانه قوانین برای سرزمینی واحد مشهور به آپارتهید پرداختند.

 

امیر عبدالقادر (۱۲۳۲-۱۳۰۵ه.ق/۱۸۰۸-۱۸۸۳ م)

امیر عبدالقادر ابن محی الدین حسینی از رهبران و مجاهدین عرب در
الجزایر ، از مردما ن وهران بود . چندی پس از تصرف (۱۸۳۰م) شهر الجزایر به دست
فرانسویها ، بر ضد مسیحیان وارد میدان شد ، و در رجب ۱۲۸۴ ه.ق (۱۸۲۳م) گروهی از
قبایل عرب او را ” سلطان عربها” شناختند. در ضمن جنگ های مکرر با
فرانسویها ، قلمرو خود را در الجزایر بسط داد ،و فرانسویها ناچار با وی ترک مخاصمه
کردند . از ۱۸۳۹ مخاصمات تجدید شد،وعاقبت پس از انتصاب (دسامبر۱۸۴۰م) ژنرال بوژو(
bujo) به فرماندهی کل الجزایر
، ورق برگشت و پس از شکستی که در ۱۸۴۳ فرانسویان به وی وارد ساختند ، او به مراکش
گریخت ، و در صدد گرد آوردن سپاه و استمداد از سلطان مراکش بر آمد. این امر منجر
به عملیات جنگی فرانسه در مراکش شد، که به شکست(۱۸۴۴م) سپاهیان مراکش در کنار رود
ایسلی(
isli )انجامید. پس ازآن سلطان مراکش ، مولای سید عبدالرحمان ابن هشام ،
عبدالقادررا از مراکش طرد کرد . وی دگر بار در ۱۸۴۶ در الجزایر سر بلند کرد و به
فعالیت پرداخت ، اما سرانجام همه راه ها بر او مسدود گردید ، ودر دسامبر ۱۸۴۷م
تسلیم فرانسویان شد، و اورا به اسارت به فرانسه بردند. عاقبت در ۱۸۵۲م ناپلئون سوم
او را آزاد کرد، و عبدالقادر در بورسه(در آسیای صغیر) و بعداً در دمشق اقامت
گزید.و در سلک دوستان فرانسه در آمد . در سال ۱۸۶۰ م که در مرزها در صدد کشتار
مسیحیان برآمدند خدماتی ممتاز برای رهانیدن آنها کرد، و ناپلئون سوم اورا به نشان
صلیب بزرگ لژیون در اونور مفتخر ساخت . عبدالقادر دو دیوان شعر و تالیفاتی در ادب و
تصوف و جز آنها دارد.

 

سیمون بولیوار(Simon Bolivar)

معروف به آزادی بخش ۱۷۸۳-۱۸۳۰م ، سردار و سیاستمدار ونزوئلایی و
قهرمان انقلاب امریکای جنوبی. در انقلابی که در کاراکاس بر پا شد شرکت کرد(۱۸۱۰م)
، در ۱۸۱۲م در خدمت ف.د.میراندا بود، کاراکاس را گرفت (۱۸۱۳م)و در آنجا به سمت
سردار سپاهیان ونزوئلا و دیکتاتور موقت منصوب شد(۱۸۱۳م)  و القاب “منجی وطن” و”آزادی
بخش” ونزوئلا یافت. پس از خبر شکست چندی در ژامائیکا پناه جست، ولی ۱۸۱۷ به
ساحل ونزوئلا پیاده شد و آنگویستورا را گرفت. در بویاکا پیروز شد (۱۸۱۹م) ، و بدین
ترتیب بر بوگاتو و غرناطه ی جدید استیلا یافت و لقب “منجی غرناطه ی جديد”
یافت . در این هنگام کنگره ای که در آنگوریستورا منقعد گردید تصمیم به تشکیل
کولومبیای بزرگ گرفت ، و بولیوار را به ریاست جمهور آن انتخاب نمود. بولیوار
نیروهای اسپانیا را از ونزوئلا بیرون راند، ودر ۱۸۲۲م وارد کیتو شد، و بدین ترتیب
سرزمین های کنونی اکوادر و کولومبیا را به قلمرو خودافزود . در ۱۸۲۳م در لیما به
دیکتاتوری پرو منسوب شد (سان مارتین ، میهن پرست معروف دیگر این دوره ، به عللی که
هنوز نامعلوم است از امور پرو کناره جست) . با پیروزی (۱۸۲۴م) آ.خ. دسوکره در
آیاکوچو دست اسپانیا به کلی از آمریکای جنوبی کوتاه شد.

و در این زمان بولیوار لقب “منجی پرو”نیز یافت .در ۱۸۲۵م
بولیوار به پروی علیا (بولیوی حالیه) رفت، و شورایی که در آنجا تشکیل يافت،تصميم
به تشكيل دادن جمهوری بولیوی (به نام بولیوار) گرفت. و از بولیوار دعوت کرد که طرح
قانون اساسی جمهوری را بریزد. ولی در ۱۸۲۶ پرو بر ضد او رای داد، و کمی بعد بولیوی
نیز از پرو پیروی کرد، و سپس ونزوئلا واکوادر نیز از کولومبیای بزرگ جدا شدند، و
بولیوار در سال ۱۸۳۰ از قبول ریاست جمهوری آنچه مانده بود امتناع کرد.

 

کمپانی هند شرقی

هند شرقی بریتانیا ، شرکت، موسسه ی انگلیسی که در ۱۶۰۰ برای انحصار
بازرگانی با نیمکره ی شرقی تشکیل شد و اساسنامه آن بعداً به تصویب پارلمنت
انگلستان رسید. از ابتدا عملیات بازرگانی خود را منحصر به صدور منسوجات به
هندوستان کرد.در ۱۶۹۸ منحل و مجدداً در ۱۷۰۸ دایر شد. پس از پیروزی های
(۱۷۴۵-۱۷۶۱م) رابرت کلایو بر رقبای فرانسوی شرکت مزبور عملاً فرمانروای مطلق
هندوستان شد. برای تاسیسات نظامی اراضی وسیعی را تصرف کرد،و در سال ۱۷۷۳ اداره ی
امور آن از طرف پارلمنت انگلستان به دولت واگذار شد.و هیستینگز اولین فرماندار کل
(۱۷۷۴-۱۷۸۴م) هندوستان بود. در ۱۸۱۳م انحصار تجارت موسسه ی مزبور ملغی شدو از
۱۸۳۳م عملیات شرکت صرفاجنبه ی اداره کردن هندوستان را به خود گرفت . شورش سپاهیان
(۱۸۵۷م) باعث شد که انگلستان هندوستان را مستقیما اداره و ضمیمه ي امپراطوری کند.
شرکت هند شرقی بریتانیا یکی از معروف ترین عوامل استعمار بوده است.

 

شورش سپاهیان (surese sepahian)

در تاریخ هند ، شورش ۱۸۵۷-۱۸۵۸م در هند بر مظالم بریتانیا و شرکت هند
شرقی بریتانیا که چون منشاء آن شورش ، سپاهیان بومی شرکت هند شرقی در بنگال بود،
انگلیسیها آن را شورش سپاهیان خوانده اند. در سالهای بلافاصله قبل از این شورش
عوامل چندی ایجاد تشنجات اجتماعی و سیاسي در هند کرده بود . توسعه ی سیاسی شرکت
هند شرقی که همراه با قطع نفوذ و حقوق امرای بومی و پادشاه تیموری هند بود، مسلمان
و هندوان را برانگیخته بود. سیاست های خشن دالهوزی و جانشینش چ.ج.کنینگ،  و ورود سریع تمدن مغرب زمین به هند، ممنوع کردن
رسم ساتی، ، فرمان اجازه ی ازدواج مجدد زنان بیوه ، دستور تراشیدن ریش به مسلمانان
،استهزایي كه مبلغین مسیحی دست نشانده ی شرکت هند شرقی به مسلمانان و هندوان ، به
بهانه داشتن عقاید سخیف و خرافاتی روا می داشتند.جملگی آتش نارضای ها را تیز تر می
کرد . در سال ۱۸۵۳ بریتانیا نانا صاحب را از عناوین و مزایای خود محروم کردو به
بهادر شاه دوم اخطار نمو د که سلسله تیموریان هند با مرگ وی پایان خواهد یافت.
سربازان بنگالی از این اهانت هایی که به امرا و فرمانروایان بومی آنان  وارد می شد خشمگین بودند و الحاق (۱۸۵۶م) اوده
، که بسیاری از آنان اهل آنجا بودند ، به قلمرو بریتانیا آنان را خشگمین تر ساخت هنگامی
که بریتانیاییها فشنگ های آلوده به پیه گاو ( که نزد هندوان مقدس است) و پیه خوک(
که نزد مسلمانان حرام است) به سربازان دادند، عقده ها منفجر شد.نخستین نافرمانی در
فوریه ۱۸۵۷م ، سپاهیان در مواضعی در بنگال روی داده. در ماه مه ۱۸۵۷م ، سپاهیان در
نزدیکی دهلی شورش کردندو در آخر ماه نیروهای شورشي به قسمت مرکزی هند هجوم بردند.
دهلی را گرفتند، و بهادر شاه دوم را امپراطور کل هند اعلام نمودند.در آخر ژوئن
۱۸۵۷م ، نیروهای ناناصاحب کانپور را گرفته بودند .ولكهنو درمحاصره بود.سربازان
مدرس،بمبئي،پنجاب،ونواب نشينهاي بزرگ حيدرآباد،ميسور،كشمير،درسركوبي شورشيان،يارو
ياور بريتانيا بودند. عاقبت بریتانیا پیروز شد ، در مارس ۱۸۵۸ م  همه ی جاهایی که به دست شورشیان افتاده بود در
تصرف بریتانیا بود . وحشیگری بریتانیايي ها در انتقام جویی   از شورشیان از حد وصف بیرون است. شورش سپاهیان
سبب تغییراتی در وضع هند شد ، که از جمله بودانتقال حکمرانی از شرکت هند شرقی به
تاج و تخت بریتانیا.

 

قیام حیدر علی(۱۷۲۲-۱۷۸۲م)

فرمانروای مسلمان میسور پدر تیپو سلطان در ۱۷۴۹م  به خدمت راجه ی میسور پیوست .پس از پیروزی
(۱۷۵۹) بر مراجهه ها اعتبار بسیار و لقب فتح حیدر بهادر یافت . در ۱۷۶۱ حکومت
میسور عملاً در دست وی بود، و پس از وفات راجه ، اسماًپسر اورا به سلطنت شناخت ،
ولی سکه به نام خود زد، ودر ۱۷۶۶ خود را مهاراجه میسور خواند . با نظام حیدر آباد
بر ضد بریتانیا متحد شد ، اما هر دو شکست خوردند. و سر انجام در ۱۷۶۹ با بریتانیا
صلح کرد. ولی در طی ۱۳ سال بعد ، اغلب به طرفداری فرانسویها با آنان در جنگ بود .
در جنگ هایی که از ۱۷۷۹ بین او وپسرش تیپو سلطان با بریتانیائیها روی داد ، پیروزی
هایی نصیب وی گردید، ولی سرانجام مغلوب سپاهیان و.هیستینگز شد(۱۷۸۱م) . حیدر علی و
تیپو سلطان مخوف ترین دشمنان بریتانیا در هند بوده اند.

 

 

تیپو سلطان(TIPO)

تیپو سلطان یا تیپو صاحب ،۱۷۵۳-۱۷۹۹م، مهاراجه ی (۱۷۸۳تا۱۷۹۹م) میسور
، پسر حیدر علی خان بهادر ، پس از مرگ پدر به سلطنت میسور نشست ، ودر ۱۷۸۴ پیمان
صلحی با بریتانیا منعقد کرد . تیپو دشمن سرسخت بریتانیا بود، و در نهان با
فرانسویها رابطه داشت.در ۱۷۸۸ به راجه ی تراوانکور که تحت حمایت بریتانیا بود ،
حمله کرد. راجه از بریتانیا استمداد نمود و کور نوالیس با دشمنان سابق تیپو متحد
شد و به وی اعلان جنگ داد،و سرانجام به سرينگپتیم (
serinagapatum) که پایتخت تیپو بود حمله
کرد، و او را وادار به تسلیم و واگذاری نیمی ازقلمرو خود، و پرداخت خساراتی گزاف
نمود . دگر بار ظاهراً بر سر سازش او با فرانسویها ، مورد حمله بریتانیا واقع شد ،
و در حال دفاع از پایتختش به قتل رسید. با زبان فارسی آشنایی داشت.

 

مدرسه دیوبند

در سال ۱۲۴۵ه.ش /۱۸۶۶م، در یکی از شهرهای هند به نام دیوبند، توسط یکی
از علمای مسلمان به نام مولانامحمد قاسم نانوتوی مدرسه ی علمیه ای تاسیس شد که به
مدرسه دیوبند معروف گردید. او از مخالفان استعمار انگلستان و از مبارزین انقلاب
بزرگ سیپوی بود . این مدرسه بر خلاف مراکز فرهنگی دیگر هندوستان در آن زمان از
دولت هند
(انگلستان ) کمک مالی دریافت نميكرد.

 

کنگره ملی هند

سازماني
سیاسی در هند ، که در ۱۸۸۵ م تاسیس شد، اعضای اولیه ي آن طالب
اصلاحات اقتصادی بودند و می خواستند که دولت بریتانیا در امور مربوط به
هندوستان
نظریات آنها را ملحوظ دارد. در ۱۹۰۷ م، کنگره به دوشاخه منشعب شد، یکی گروه
اعتدالی که خواهان دو مینیون شدن هند بودند، و دیگری گروه افراطی ، که برای
تحصیل
استقلال کامل فعالیت می کرد در جنگ جهانی اول ، که کنگره  تصمیم به حمایت
از بریتانیا گرفت (۱۹۱۶م) ، این
دوگانگی موقتاً التیام پذیرفت ، اما در ۱۹۱۷م گروه استقلال طلب قدرت را از
گروه
معتدل گرفت. نخستین اقدام پر دامنه ی استقلال طلبان در ۱۹۱۹ م ، با اعلام
مقاومت
منفی از طرف گاندی بر ضد قوانینی که آزادی مطبوعات و فعالیت سیاسی را محدود
می
کرد، صورت گرفت. در این جریان ، ونیز بعداً ، رهبران کنگره چند بار به
زندان
افتادند. کنگره خود را نماینده ي همه ی هندیها می دانست ، و مردم را به
اتحاد جهت
نیل به استقلال کامل دعوت می کرد . در این زمان، گروهی از مسلمانان، که
ازغلبه ي
اکثریت هندو بیمناک بودند ، متدرجاً ازحزب کنگره کنار گرفتند. معهذا علی
رغم
اختلاف نظر های موجود در مورد نظام طبقاتی و اصلاحات اقتصادی ، حزب مورد
حمایت
مردم قرار گرفت . جناح راست محافظه کار خواهان اصلاحات تدریجی بود، اما
جناح چپ به
رهبری جواهر لعل نهرو از سوسیالیسم دفاع می کرد.در جلسه ی تاریخی (۱۹۲۹م)
لاهور،
نهرو تامین استقلال کامل هند را هدف اصلی حزب اعلام کرد و به دنبال آن نهضت
مقاومت
منفی وسیعی آغاز شد.که سراسر کشور را فرا گرفت. در سال ۱۹۳۷م، با پیروزی در
انتخابات محلی ۷ ایالت از( ۱۱ ایالت) هند، قدرت فراوان حزب آشکار شد، در
حالی که
مسلم لیگ، که مهمترین دسته مخالف کنگره بود ، چندان توفیقی نیافت. پس از
آغازجنگ
جهانی دوم بعد از مباحثات طولانی و پر شور، کنگره اعلام بی طرفی کرد. وقتی
که هند
در معرض حمله ژاپن قرار گرفت (۱۹۴۲م) ، حزب اعلام کرد که فقط در صورتی حاضر
به
همکاری با بریتانیا است گه فوراً یک حکومت مرکزی آزادیخواه تشکیل شود.
بریتانیا
حزب را غیر قانونی اعلام کرد، و رهبران آن را توقیف کرد. کنگره در ۱۹۴۵م
تجدید
سازمان یافت ، و دسته ي کمونیست را ،که 
خواهان جنگ بود از صفوف خود طرد کرد . در انتخابات ۱۹۴۶م، مجلس ملی هند،
حزب کنگره آراء هندوها را به دست آورد ، ولی مسلمانان به مسلم لیگ رای
دادند.پس از
این جریان کنگره با اکراه به تقسیم شبه قاره ی هند رضایت داد. ولی مسلمانان
به
مسلم لیگ رای دادند. پس از این جریان کنگره با اکراه به تقسیم شبه  قاره ی
هند رضایت داد. بعد از تقسیم شبه  قاره ی هند کنگره، که بزرگترین حزب هند
بود،
حکومت کشور را ، تحت رهبری نهرو ، به دست گرفت(۱۹۴۷م) . حزب کنگره پیرو
اصول
سوسیالیستی معتدلی است، و از ابتدای استقلال ، حکومت مرکزی و تمام ایالات
هند(جزیکی) را در دست داشت، اما از ۱۹۶۰ دامنه ی انتقاد نسبت به رهبران و
روش های
سیاسی آن وسعت گرفت، ودر انتخابات ۱۹۶۷ تنها در انتخابات حکومت مرکزی و ۸
 ایالت از( ۱۷ 
ایالت)هند پیروزی به دست آورد.

 

تای پینگ(tayping)

شورشی در ۱۸۵۰-۱۸۶۵م بر ضد سلسله چینگ از سلاطین چین. رهبر شورش مرد
فاضلی بود به نام هونگ شیو چوان، که ادعا داشت که از جانب خداوند مامور برانداختن
سلسله ی چینگ وتاسيس سلسله ا ی به نام تای پینگ (آرامش بزرگ) است. نانکینگ را
گرفت(۱۸۵۳م) ، و آنرا پایتخت قرار داد چون سلسله ی چینگ به مخاطره افتاد ، دولت
های خارجی به یاری آن آمدند، به کمک سپاهیانی که چ.ج.گوردن فرماندهی آنان را داشت،
شورش در هم شکسته شد.

 

کانتون

نام رسمی آن(چینی) کوانگ-چو (kung-cu) در مآخذ اسلامی خانفو،
شهری باجمعیت۱۹۰۰۰۰۰ نفر کرسی ایالت کوانگتونگ ، بر دلتای رود کانتون . رود بندری
بزرگ و مرکز صنعتی عمده ی چین جنوبی است، و صنایع کشتی سازی و ماشین سازی و ساختن
ابریشم ، کاغذ، سیمان و محصولات کائوچویی دارد. از مراکز فرهنگی و تعلیم و تربیت
نیز هست ، و چندین موسسه ي تعلیمات عالیه ( از جمله دانشگاه سون یات سن) دارد.
کانتون در قرن سوم میلادی جزء چین شد. تجار هندی و ایرانی و عرب در قرن دهم میلادی
به کانتون رسیدند. و شهر نخستین بندی در چین شد که سوداگران اروپایی منظما، به
آنجا رفت و آمد می کردند. در ۱۵۱۱م پرتغال موفق شد که تجارت با کانتون را به
انحصار خود در آورد ، ولی در اواخر قرن ۱۷م بریتاینا این وضع را برهم زد ، و در
قرن ۱۸ م فرانسویها و هلندیها نیز به کانتون پذیرفته شدند.اما بر طبق منشور سلطنتی
سال ۱۷۵۷م ، تجار خارجی مجبور بودند با گروه کوچکی از تجار چینی که مستقیماً مسئول
دولت بودند معامله کنند.پیمان نانکینگ (۱۸۴۲م) ، که به جنگ تریاک خاتمه داد، شهر
را به روی تجارت خارجی گشود. در ۱۸۰۶ م جزیره ی شامین (
samien) برای کسب و کارو محل
سکونت به فرانسویها و بریتانیائیها واگذارشد ، و آن یکی از زیباترین حومه های
کانتون شد ، در ۱۹۴۶م به کلی به چین مسترد گردید. کانتون در ۱۹۱۱م مرکز نهضت انقلابی
سون یات سن بود، و دولت جمهوری چین در اینجا اعلام شد.سپاهیان چیانگ کای شک از
اینجا عازم شدند تا در نانکینگ دولتی تاسیس کنند (دهه ی۱۹۲۰ به بعد) . در ۱۹۲۷م
کانتون مدت کوتاهی مقر یکی از نخستین جوامع کمونیست در چین شد. در دوران حکومت
کمونیستی چین ، کانتون توسعه یافت و به بندری مدرن و مرکزی صنعتی با تجارت وسیع با
هونگ کونگ مبدل شد.

 

جنگ اول تریاک (opium war)

جنگ ۱۸۳۹-۱۸۴۲م ، بین بریتانیای کبیر و چین ، مدتها بود که دولت چین
با اعتیاد عام شهروندانش به تریاک که تقریباً دو سوم جمعیت ۵۰۰ میلیونی آن زمان آن
کشور را در خود غرق کرده بود مبارزه می کرد تا اینکه در این راستا ، چین در سال
۱۸۳۹ میلادی انبار بزرگ تریاک انگلیسیها را در کانتون که ظرفیت استوک
stock 5 میلیون تن کالا را داشت
منهدم کرد، با این بهانه انگلستان که از قبل به نقاط استراتژیک منطقه چنگ انداخته
بود ، با دولت چین وارد جنگ شد و پس از سه سال عهدنامه نانکینگ به نیروهایی که
هرگز در جبهه های سازمان یافته و مشخص انجام نشده بود، پایان داد. طبق عهدنامه ی
مزبور ، هنگ کنگ به انگلستان واگذار شد، و همچنین اداره ي بنادر کانتون،
شانگهای،آموی، فوچو، و نیهنگپو نیز به انگلستان سپرده شد.پس از مدتها سرانجام چين
مناطق يادشده را آزاد كرد وتنها هنگ كنگ مانده بود كه آن هم سال۱۹۹۷م.طي مراسمي
باشكوه به چين واگذار شد.

 

 

سوت یات سن(sunyat-sen) 1866-1925م

سون یات سن یکی از انقلابیون خارق العاده ی این قرن است در خانواده
مسیحی بزرگ می شود و دکتری پزشکی می گیرد ، اما حس وظیفه شناسی و احساس عمیق از او
یک رهبر انقلابی می سازد که سلسله ی “منچو” ها در چین را پایان می دهد.
وی ابتدا در سال ۱۸۹۵م دست به کار می شود ولی شکست می خورد و از چین بیرون می رود
. اوبه دور دنیا سفر می کند و برای تحقق اهداف خود طرفدارانی را فراهم می کند و
بالاخره در سال ۱۹۱۱-۱۹۱۲ انقلاب را تحقق می بخشد. وی به ریاست اولین جمهوری می
رسد ولی ناچار می شود  به ژاپن فرار کند
زیرا آقای جنگ قدرتمندی به نام”یوآن شیه-کای”
   yuan shin kai اراده می کند تاج بر سر
مبارک بگذارد.سوت یات سن بعد از مرگ یوآن به چین برمی گردد و حضور خود را اعلام می
کند . او با عقاید کمونیستی ، جنگ طبقاتی سخت مخالف است و صنعت گرایی غرب را تایید
می کند. در عین حال ازامپریالیسم غرب نیز متنفر است.

سه ایده آل “سن” عبارتند از: ۱- ملی گرایی۲- دموکراسی ۳-
سوسیالیسم. وی در سال ۱۹۲۵م در می گذرد و جای خود را به ژنرال سخت گیری به نام
“چیان کای شک” می دهد.

 

باکسرها- بوکسورها(Boxers)

جمعی از ملیون و ناسیونالیستهای نظامی چین که ایهواچون خوانده می
شدندو ملقب به مشت زنان بودند . بعد از شکست چین از ژاپن در ۱۸۹۵ م ، جوانان چینی دچار
احساس حقارت شدند و با تشکیل گروه های ده نفری به طور پنهانی در زیر زمین ها به
تمرین های سخت مشت زنی و کاراته پرداختند . تسوهی امپراتریس چین گروههای بکسور را
تشویق می کرد تا بربرهای سفید یعنی اروپائیان را از کشور بیرون کنند . نخستین
اقدام بکسورهای چین تمام سفارتخانه های کشورهای اروپایی را محاصره کردند و دست به
ترور هیات های سیاسی و میسیونهای مسیحی، مخصوصاً چینی های مسیحی شده زدند. گروههای
مشت زن به چریک های عدالت شهرت داشتند( مردان مبارز شبها با فانوس قرمز و زنان با
فانوس سفید اروپائیان را تعقیب می کردند. ) همه ی اروپائیان از چین فرار کردند و
در اروپا وحشت فوق العاده ای ایجاد شده بود. مردم اروپا دولت های خود را تشویق می
کردند تا ازگروههای بوکسورانتقام بگیرند . سه ماه پس از ترور سفید ، آلمان یک ارتش
مشترک از کشورهای صاحب امتیاز در چین از جمله : انگلیس ، آلمان، فرانسه، ایتالیا،
اتریش، ژاپن، روسیه و آمریکا تحت فرماندهی مارشال آلمانی والدرسی عازم چین شدند.
ارتش مشترک غربی سفارتخانه ها را از محاصره بکسورها خارج کرد و دست به قتل عام
جوانان چینی زد . دولت چین میانجیگری کرد. و با صدور بیانیه ای از دولت های
اروپایی رسماً عذرخواهی نمود. در نوامبر ۱۹۰۰م موافقت نامه معروف یانگ تسه بین چین
و هشت کشور خارجی منعقد شد. چین جریمه سنگینی راپرداخت و از همه مهمتر کلیه ی
بنادرشرقي چین به روی اروپائیان باز شد . گمرکات چین به عنوان ضمانت پرداخت خسارت
، در اختیار غرابی ها قرار گرفت. چین مجبور به پرداخت ۶۷ میلیون لیره استرلینگ شد.
انگلیس و آلمان بیشتر از سایر دولت ها سود بردند . این هم از نیرنگها ی بریتانیا
بود. زیرا قصد داشت با دادن امتیاز بیشتر به آلمان از اتحاد این کشور با روسیه
جلوگیری کند. چون در صورت انعقاد این اتحاد، فرانسه نیز به آنان ملحق می شد. اعزام
 نیروهای مشترک اروپایی به چین نخستین
اتحاد نظامی امپریالیست ها بود.

 

اسلاو(eslav)

دسته ای نژادی و زباني وسیعی از مردم ، متعلق به خانواده ی زبان های
هندو اروپایی . معمولاً اسلاوها را به سه دسته تقسیم می کنند : اسلاوهای غربی (لهستانی
ها و چک ها و سلوواک ها)، وندها و دسته های کوچک دیگر در شرق آلمان ، اسلاوهای
شرقی (روسها ، اوکرائینيها و روسهای سفید ، مقدونیه ای ها ، بلغاریها). ظاهراً
منشا اسلاوها ناحیه کارپات بوده و در قرن هفتم میلادی پهنه ای در دریای بالتیک ،
رود الب ، دریای آدریاتیک، دریای سیاه تحت اشغال آنان بود . در قرن نهم به مسیحیت
گرویدند، و در قرون وسطی از قسمت شرقی آلمان حالیه رانده شدند. پس از قرن ۱۶ م جمع
کثیری از آنان در سیبریه مستقر شدند. وقایع تشکیل یافتن روسیه از کشورهای مختلف و
توسعه آن از وقایع عمده تاریخ قوم اسلاو است.

 

اتفاق مثلث

قرارداد تفاهم دوستانه که در سال ۱۹۰۴ م میان دو کشور فرانسه و انگلیس
انعقاد یافت كه ضمن آن فرانسه اجازه يافت تا با موافقت انگلیس بر مراکش مسلط باشد و
در مقابل فرانسه نیز تسلط انگلیس بر مصر و سودان را به رسمیت شناخت ، در واقع پایه
های اتفاق مثلث را بین انگلیس، فرانسه و روسیه بنا نهاد. زیرا فرانسه در روسیه
قبلاً به توافقی دست یافته بودند، ا ما اینک با وساطت فرانسه اختلافات مستعمراتی
انگلیس و روسیه در آسیا تقلیل فاحشی یافت . بر سر ایران قرارداد ۱۹۰۷م بین طرفین
امضاء شد و روسیه تعهد نمود از مداخله در امور تبت  به نفع بریتانیا خودداری کند و تفوق این کشور را
در افغانستان محترم شمارد. به این ترتیب زمینه تشکیل اتفاق مثلث بین سالهای
۱۹۰۴تا۱۹۰۷ م فراهم شد و اروپا به دو جناح متخاصم تقسیم گردید . در اتفاق مثلث
گرایش های زیر قابل مشاهده بود:

هدف فرانسه از این اتحاد مقابله با آلمان بود.۲- هدف انگلستان تفاهم
با روسیه و فرانسه برای مسائل مستعمراتی در آسیا و افریقا بود.۳- هدف روسیه تفاهم
با انگلستان در مسائل مستعمراتی و کسب حمایت فرانسه و انگلستان در مسائل بالکان
بود.

 

اتحاد مثلث

به دنبال سه جنگی که برای وحدت آلمان روی داد، “بیسمارک”
طرح پیچیده ای برای بستن پیمانها به منظور نگهداری و برقراری استیلای آلمان بر
صحنه ی اروپا، وضع کرد، و مقاصدش آن بود که فرانسه را بر کنار سازد ، بریتانیای
کبیر را جلب کند، روسیه را چون نیروئی موافق و مساعد بدست داشته باشد.  به دنبال کنفرانس های سه امپراطور(۱۸۷۸-۱۸۷۲م)
اتحاد سه جانبه امپراطور (۱۸۸۷-۱۸۸۱م) که ویلیام اول و فرانسیس جوزف و الکساندر
دوم را در یک پیمان سه جانبه دوستانه متحد ساخت، صورت گرفت. در سال ۱۸۷۹م ،
بیسمارک پیمان دوجانبه ای با امپراطور اطریش و مجارستان منعقد ساخت که به موجب آن
امضاء کنندگان پیمان موظف بودند هر گاه یکی از آنان از طرف روسیه مورد حمله قرار
گیرد، دیگران او را کمک دهند، و هرگاه یکی از ایشان از طرف نیروی دیگری مورد حمله
واقع شود، امضاءکنندکان خیر خواه و بی طرف باقی بمانند.

در سال ۱۸۸۲م بیسمارک پیمان دو جانبه را به صورت اتحاد سه جانبه ای که
ایتالیا هم در آن شرکت داشت در آورد . در این پیمان توافق شده بود که هر گاه یکی
از دو کشور ایتالیا و آلمان از طرف فرانسه مورد تجاوز قرار گیرد ، دیگران به کمک
آن دولت بشتابند. ایتالیا که از  حمله ی
فرانسه به تونس به خشم آمده بود، علیرغم دشمنی دیرینه و ریشه اری که با امپراطوری
اطریش و مجارستان داشت، در پیمان سه جانبه شرکت نمود. در سال ۱۸۸۷م بیسمارک، پنهان
از دولت اطریش مجارستان ، پیمان بیمه ی اتکایی را با روسیه منعقد ساخت و سلطه
روسیه را در بالکان شرقی به رسمیت شناخت. بیسمارک مطمئن بود که هیچ نیرو یا
نیروهای متحدی گستاخی حمله و تجاوز با این پیمانهای نیرومند را نخواهد داشت.

 

 

 

 

ولادیمیرایلیچ اولیانوف (لنین)

    ویدیو : گروه تاریخ کرمانشاه
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b