جمله در شعر

زندگیست دیگر!

زندگیست دیگر!

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست،

همه سازهایش کوک نیست!

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش…

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن!

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد…

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند،

به این سالها که به سرعت برق می گذرند….

 



+ راه تشخیص جمله ها از نظر تعداد و نوع اجزا

راه تشخیص جمله ها از نظر تعداد ونوع اجزا:

همانطوریکه می دانیم در هر
جمله یک هدف اصلی وجود دارد، که علّت بیان جمله از طرف نویسنده می باشد،
برای مشخص کردن اجزای اصلی جمله ابتدا باید هدف اصلی نویسنده از بیان جمله
را مشخص کنیم.

مثلأ :در جمله ی « دیروز صبح
در پارک هنگام ورزش بعضی از دوستانم را دیدم » هدف اصلی نویسنده « دیدن
بعضی از دوستان به وسیله ی خودش است» پس از آنکه هدف نویسنده را مشخص کردیم
جمله را فقط براساس اجزایی که درهدف اصلی آمده است بازنویسی می کنیم.

من بعضی از دوستانم را دیدم.

که این جمله براساس اجزای اصلی سه جزء دارد.

یا درجمله ی « درفصل بهار گلها ی رنگارنگ جلوه ی بی مانندی به شهر می دادند.»

هدف اصلی نویسنده این است:« جلوه ی بی مانند دادن به شهر به وسیله ی گل های رنگارنگ»

بازنویسی جمله براساس اجزایی که درهدف اصلی آمده است: « گل های رنگارنگ جلوه ی بی مانندی  به شهر می دهند.» که جمله جهار جزء دارد.

بعداز آنکه تعداد اجزای یک جمله را مشخص کردیم نوع اجزای جمله را مشخص می کنیم.

اجزای اصلی جمله ها را به دودسته می توان تقسیم کرد:

۱)اجزایی که نشانه ی خاصی همراه آنهاست که عبارتنداز:

الف)نهاد: نشانه نهاد این است که درمفرد وجمع بودن وشمار با فعل
مطابقت دارد.یعنی برای مشخص کردن نهاد تغییری درشناسه ی فعل ایجاد می کنیم
همین که جمله را خواندیم متوجه می شویم که نهاد نیز نیاز به تغییر دارد.یا
اینکه ضمیر شخصی معادل شناسه ی فعل را می نویسیم که مرجع آن همان نهاد
جمله است ودرصورتی که مرجع راپیدانکردیم ضمیررادراول جمله قرار می دهیم وآن
را می خوانیم اگرمفهوم جمله درست بود نشان دهنده ی آن است که نهاد جدای
جمله محذوف است.

مثال: تصادف سال گذشته بهروز را ازرانندگی ترساند.   ترساندند ( پس تصادف سال گذشته نهاد جمله است.)

       تصادفات سال گذشته

یا:معلم تمام سوال های ما را پاسخ داد. شناسه ندارد که ضمیر معادل آن «او» یا «آن» است معلم مرجع ضمیر او است پس معلم نهاد جمله است.

ب)فعل : که نشانه های فعل عبارتنداز:

۱)برانجام کاری یا نسبت دادن چیزی به کسی یا چیزی دلالت می کند.

۲)بریکی از زمانهای گذشته ،حال یا آینده دلالت دارد.

 

۳)برشخص مشخصی دلالت می کند.

۴) نشانه آن شناسه است.

۵) تعیین کننده ی تعداد ونوع اجزای جمله است.

ج) متمم : گروه اسمی یا اسمی که بعد از یکی از حروف اضافه قرار می گیرد(نگاه کنیدبه: جدول حروف اضافه)

نکته: ممکن است حرف اضافه قبل
از متمم حذف شده باشد برای مشخص کردن این مورد اگر گروه اسمی بدون نشانه ای
جزءاجزای اصلی جمله باشد درصورتی که بتوانیم حرف اضافه ای قبل از آن
بیاوریم آن را متمم محسوب می کنیم.

مثل: علی زمین خورد.     می توانیم بگوییم :علی به زمین خورد.

د)مفعول : گروه اسمی ای است که نشانه ی «را» بعداز آن می آید یا بتوان نشانه ی«را» بعداز آن آورد.

مانند : محمد غذا خورد.       محمد غذاراخورد.

۲) اجزایی که نشانه ی خاصی ندارندکه عبارتنداز:

الف) مسند:  ۱)معمولأصفتی است که مفعول یا نهاد قبل از خود را توصیف می کند.

                 ۲) گاهی می توان از مسند ونهاد یا مفعول قبل از آن یک ترکیب وصفی درست کرد.

مانند: وزرش باد هوای تهران را پاکیزه کرد.   می توان گفت: هوای پاکیزه ی تهران

       تمام چراغ های خانه را روشن کردم.   می توان گفت: چراغ های روشن خانه

      جیب هایم را از شکلات وآجیل پرکرده ام.   می توان گفت: جیبهای پر

     علی پسر زرنگی است.  « پسرزرنگ بودن علی را توصیف می کند.»

               ۳) درجمله های چهارجزئی بعداز مفعول یا متمم می آید.

              ۴) درجمله های
سه جزئی فعل آن « است، بود، شد، گشت ، گردید، ماندن، به نظر رسیدن» است
درصورتی که این فعل ها فعل کمکی یا درمعانی زیر نباشند:

است و بود :به معنی « وجود داشتن وموجود بودن»

بود درمعنی «قرار داشتن»  قلّه دردوقدمی ما بود.

شد : به معنی « رفتن» «
فرارسیدن»مثل: شب شد یعنی شب فرارسید.   « امکان داشتن » مثل: نمی شود این
مسئله را حل کرد. یعنی امکان ندارد این مسئله را حل کرد.  «اتفاق افتادن
،به عمل آمدن» مثل:جنگ شد. یعنی جنگ اتفاق افتاد.

نکته: درمواردی فعل « شدن» در ساختارفعل مرکب هم به کار می رود. مانند:« انجام نشدن»

 

گشت وگردید به معنی « چرخیدن وجستجو کردن» مانند : این اتاقک راخوب بگرد. یعنی جستجوکن.

به نظررسیدن به معنی « به ذهن
خطور کردن»مانند مطلبی به نظرم رسید. « گمان کردن،حدس زدن» به نظرم می رسد
که او می خواهد با من همراه شود.

ماندن« باقی ماندن» « اقامت کردن»« بودن ومانستن»

مثل: چقدربه پدرش می ماند.      همین جا بمان.      ازآن همه پول همین مانده است.

ب) مفعول دوم:

اسم یا گروه اسمی که بدون
فاصله قبل از فعل گذرا به مفعول «رایی» یا فعل گذرا به مفعول ومتمم بیاید
ونشانه ی خاصی همراه آن نباشد وویژگی های مسند هم برآن صادق نباشد مفعول
دوم محسوب می شود.

مثلأ:معلم تمام سوال های ما را پاسخ
داد. « پاسخ» مفعول دوم است زیرا مانند مسند سوال ومعلم را توصیف نمی
کند.وهمچنین فعل علاوه بر « سوال های ما» که مفعول با نشانه است بر«پاسخ »
نیز انجام شده است



    ویدیو : جمله در شعر
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b