با پدر و مادر چگونه رفتار نمائيم؟ (3)
هركس كه دوست دارد عمرى زياد، روزى فراوان و روزگار خوشى داشته و از
زندگى خود لذّت برده، و فرزندانش به او احترام نمايند، بايد به پدر و مادر
خود نيكى و احسان نمايد. رسول اكرمصلى الله عليه وآله
همه دوست دارند خود و فرزندان و نسلشان خوشبخت و سعادتمند و
خوشروزى باشند. همچنانكه هيچ فردى در جهان پيدا نمىشود كه بدبختى و
سيهروزى را دوست داشته باشد. اما چگونه مىتوان به خوشبختى و وسعت رزق،
دست يافت؟
پاداش نيكى به پدر و مادر
اگر در شماره گذشته به پارهاى از سيهروزيهائى كه به وسيله
بىاحترامى به پدر و مادر دامنگير فرزندان مىشود، اشاره شد، در اين شماره
به برخى از كارهائى كه موجب رضايت و دعاى پدر و مادر شده و از اين طريق
خوشبختى و فرزندان صالح و نيكو (كه نوعى خوشبختى و سعادت است)، نصيب فرزند
مىشود؛ مىپردازيم و نيز اين مطلب را مورد بررسى قرار مىدهيم كه آيا پدر و
مادر حتماً بايد مؤمن باشند تا مورد احترام قرار گيرند يا دستور خدا در
اين باره مطلق است؟ همچنين اين نكته را مورد توجه قرار مىدهيم كه آيا
احترام پدر و مادر لازم است يا اطاعت آنها؟ و اگر اطاعت آنها لازم است،
حدود آن چيست؟
از جمله كارهائى كه مايه خوشبختى و سعادت انسان و فرزندان و نسل او
مىشود، نيكى به پدر و مادر و معاشرت مؤدّبانه و محترمانه با آنان است.
چنانكه خداوند متعال در قرآن مجيد، مىفرمايد:
«ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را
با ناراحتى حمل مىكند و با ناراحتى بر زمين مىگذارد، و دوران حمل و از
شير باز گرفتنش سى ماه است، تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل
سالگى بالغ گردد. مىگويد: «پروردگارا! مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به
من و پدر و مادرم دادى بجا آورم و كار شايستهاى انجام دهم كه از آن خشنود
باشى، و فرزندان مرا صالح گردان،…»(1).
در تفسير اين آيه، مرحوم علامه طباطبائى مىنويسد:
«حاصل درخواست انسان از خدا اين است كه خدا آنچنان به قلب او الهام
كند كه شكر نعمتهايش را بجا آورد و عمل صالح انجام دهد و به پدر و مادرش
نيكى كند و همچنين فرزندان او نيز بر او نيكى و احترام كنند چنانكه او به
والدين خود احترام مىكرد»(2).
پس معلوم مىشود اگر انسان به والدين نيكى و احترام نمايد، فرزندان او نيز به او احترام مىكنند.
احاديث فراوانى كه در اين مورد وارد شده، از حدّ شمارش خارج است كه ما به چند نمونه از آنها اشاره مىنماييم:
1. رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله مىفرمايد:
«هركس دوست دارد عمرى زياد و روزى فراوان و روزگار خوشى داشته و
از زندگى خود لذّت ببرد، و فرزندانش به او احترام كنند، بايد به پدر و مادر
خود نيكى و احسان نمايد چون اين كار بخشى از اطاعت خداوند است».(3) كه
قبلاً در ذيل آيه 23 سوره اسراء اشاره شد. و هركس دوست دارد فرزندانش به او
نيكى كنند(4). هركس دوست دارد لحظه مرگ برايش آسان باشد؛ و هركس مىخواهد
پيش از مرگ، فقر و ندارى سراغ او نيايد(5)، بايد به پدر و مادر خود احسان و
نيكى كند و با آنان مودّبانه و محترمانه رفتار نمايد».
باز آن حضرت مىفرمايد:
«حتى اشخاصى كه فاسد و نابكار هم هستند، در اثر خوبى به پدر و مادر از امكانات خوب مالى در دنيا بهرهمند مىشوند»(6).
امام باقرعليه السلام مىفرمايد:
«احسان و خوبى به پدر و مادر فقر و فلاكت و هفتاد نوع مرگ بد را از انسان دفع مىكند(7).
نيكى به پدر و مادر پس از مرگ
دستور نيكى به پدر و مادر تنها در زمان حيات آنان نيست، بلكه پس از
وفاتشان هم بايد ادامه داشته باشد چنانكه در حديثى از امام صادقعليه
السلام مىخوانيم:
«شما چرا به پدر و مادرتان -چه زنده و چه مرده آنها- خوبى و احسان
نمىكنيد و برايشان نماز و به نيّت آنها صدقه و حج انجام نمىدهيد كه به
همان اندازه به شما هم پاداش خواهد رسيد»(8).
همچنين امام باقر مىفرمايد:
«اگر فرزندى در حال حيات والدين نسبت به آنها احسان و نيكى و احترام
بكند اما پس از مرگشان قرض آنها را ندهد و براى آنها استغفار نكند، خداوند
او را درزُمره عاق والدينها مىنويسد. ولى اگر در حال حيات نيكى نكند اما
وقتى از دنيا رفتند، دَين آنان را ادا كند و استغفار نمايد، خداوند او را
در جرگه كسانى قرار مىدهد كه به پدر و مادرشان احسان و نيكى كردهاند(9).
دعاى پدر و مادر
مىدانيم كه دعاى انبياء و اولياء پيش خداوند مستجاب مىشود. اما در
ميان غير انبياء و معصومين از جمله دعاهائى كه استجابت آن حتمى است، دعاى
پدر و مادر در مورد فرزند است كه هم دعاى آنها و هم نفرينشان پذيرفته درگاه
حق است. پس خوشبخت و سعادتمند كسى است كه دعاى خير پدر و مادر پشتسر
اوست. چنانكه پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
«بر تو باد جلب دعاى پدر زيرا دعاى پدر از ابرهاى آسمان بالا مىرود
و خداوند بر آن نظر مىافكند و مىفرمايد: اى فرشتگان! مانع بالا آمدن آن
نباشيد كه مىخواهم آن را برآورده سازم»(10).
اگر پدر و مادر مؤمن نباشند
همه آياتى كه خداوند متعال در آنها دستور به احسان و نيكى به پدر و
مادر را مىدهد، و آن را بخشى از اطاعت خود معرفى مىكند، مطلق است و در
مورد نيكى و احترام كردن به آنان هيچ قيدى نزده، تنها قيدى كه اين نوع آيات
دارد، در مسأله اطاعت از آنان است نه احترام. كه بعداً اشاره خواهد شد.
در اين مورد داستانى جالب و خواندنى را تقديم مىنمائيم چرا كه زبان داستان گويا و مؤثر است:
شخصى به نام زكريا بن آدم مىگويد: مردى مسيحى بودم كه مسلمان شدم و
عازم زيارت خانه خدا شدم و در مدينه امام صادقعليه السلام را زيارت كردم و
پس از معرفى خودم كه قبلاً مسيحى بودم و اسلام اختيار كرده و الان مسلمان
هستم، به او عرض كردم پدر و مادرم مسيحى هستند و مادرم نابينا است و من با
آنها زندگى مىكنم و با ايشان همغذا مىشوم آيا اشكالى دارد؟
فرمود: آيا آنها گوشت خوك مىخورند؟
عرض كردم: نه، هرگز.
فرمود: عيب ندارد كه با مادرت همغذا شوى. و با او بيشتر خوشرفتارى كن و اگر درگذشت شخصاً مراسم خاكسپارى را به عهده بگير.
پس از مراسم حج به كوفه باز گشتم و با مادرم طبق توصيه امام، بيش از
پيش مهربانى كردم و لباس و موى سرش را تميز مىكردم و خدمت مىكردم. روزى
مادرم پرسيد: پسرم تو كه قبلاً مسيحى بودى اينقدر به من محبت نمىكردى حالا
كه مسلمان شدى بيشتر مرا احترام مىكنى. گفتم: اين؛ توصيه يكى از فرزندان
پيامبر ماست.
مادرم گفت: اين پيامبر است؟ گفتم نه، يكى از فرزندان آن حضرت است.
سپس مادرم گفت: پسرم دين تو بهترين دينهاست آن را به من ياد بده تا
مسلمان شوم. من شهادتين را به او آموختم و نماز را ياد دادم. او نمازهاى
ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند. همان شب عارضهاى بر او وارد آمد، به من
گفت: چيزهائى كه به من گفتى دوباره بگو. دوباره گفتم و او تكرار كرد و
درگذشت. وقتى صبح شد مسلمانان جمع شدند و او را غسل دادند و خودم نماز
گزاردم و من شخصاً او را در قبر گذاشتم(11).
اينجاست كه بايد گفت: زنده باد اسلام و قرآن و مكتب حياتبخش و
انسانساز اهل بيتعليهم السلام كه بهتر و بيشتر از همه مكبتها و مسلكها به
اين مسأله حياتى اهميت داده و به پيروان خود توصيه نموده و از اين راه
كانون خانواده را كه اصل اساسى و زيربناى جوامع انسانى است، گرم؛ و
بدينوسيله سعادت آنها را تضمين كرده است. اما قوانين و مقررات دنياى مادى،
بالاخص جهان غرب عليرغم پيشرفت معجزهآساى خود در تكنيك، نه تنها نتوانسته
است در مورد خانواده كه شالوده انسانيت است، مقرراتى حتى نزديك به مقررات
اسلام به پيروان خود توصيه كند، بلكه خود گرفتار ناهنجاريهاى اجتماعى است
كه گوشهاى از آنها طلاقها و ازهم پاشيدن كانون خانواده و بچههاى
پرورشگاهى و خيابانى است. چرا كه قوانين آنها الهى نبوده و ساخته و پرداخته
مغزهاى ناقص بشرى است.
اطاعت يا احترام؟
اما ببينيم اينهمه سخن از احترام به پدر و مادر كه به ميان آمد آيا منظور، احترام به آنان است كه مطلق است يا اطاعت؟
بحث ما، در دو شماره گذشته و همچنين بخش اعظم اين مقاله، پيرامون
برخورد فرزندان با پدر و مادر بود كه به گوشهاى از آيات و روايات مربوط به
بحث، اشاره شد. اينك به حدود و اندازه اطاعت و احترام؛ و اينكه آيا تنها
احترام پدر و مادر واجب است يا هم احترام و هم اطاعت در همه كارها،
مىپردازيم:
همچنانكه خداوند متعال در كتاب آئين زندگى خود خدمت و نيكى به
والدين را بخشى از اطاعت خود قرار داده، در زمينه اطاعت است. نيز دستوراتى
را پيشروى انسانها نهاده است. دستورى كه خداوند بدون قيد و شرط صادر
فرموده، در مورد «احترام» است نه «اطاعت». چرا كه در آياتى ديگر فرموده
است هر وقت پدر و مادر، تو را به راه انحرافى و شرك دعوت كردند و تو را در
برابر خدا قرار دادند، نبايد اطاعت كنى گرچه مسلمان و مؤمن باشند. اما در
عين حال بايد احترام آنان را داشته باشى و مؤدّبانه رفتار نمائى چنانكه در
قرآن مجيد مىخوانيم:
«ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، و اگر آن دو
(مشرك باشند و) تلاش كنند كه براى من همتائى قائل شوى كه به آن علم ندارى،
از آنها پيروى مكن!…»(12).
«و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با
ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى
تازهاى را متحمل مىشد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مىيابد،
(آرى به او توصيه كرديم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه
بازگشت (همه شما) به سوى من است!»(13).
«و هرگاه آن دو تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از
آن آگاهى ندارى (بلكه مىدانى باطل است)، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن
دو، در دنيا به طرز شايستهاى رفتار كن….»(14).
علىعليه السلام مىفرمايد:
«لا طاعة لمخلوقٍ فى معصيةِ الخالق»(15). «اگر اطاعت مخلوقى باعث معصيت خدا شود، جايز نيست».
همچنين امام باقرعليه السلام مىفرمايد:
«خداوند در سه چيز عموميت قائل است: حفظ امانت براى همه، اعم از
اينكه طرف خوب باشد يا بد. وفادارى به عهد، خواه طرف پيمان، خوب باشد يا
بد. نيكى و احسان به پدر و مادر چه خوب باشند يا بد»(16).
انشا درباره ی احترام به پدر و مادر از دیدگاه قرآن
پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار
مسئولیت های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از
جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در چندین آیه قرآن کریم،
بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی نام آنان
را در ردیف نام خود قرار داده و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده
است. در مقاله حاضر نویسنده ضمن تشریح موضوع احترام، به پاره ای از تأکیدات
قرآن درخصوص ضرورت تکریم پاسداشت مقام پدر و مادر اشاره کرده است که اینک
با هم آن را از نظر می گذرانیم.
● جایگاه احترام در جامعه و رفتارهای انسانی
احترام در حوزه کنش های ارتباطی از جایگاه خاصی برخوردار است.
اصولا انسان های بی احترام نمی توانند اجتماعی را تشکیل دهند. از این رو
احترام متقابل به عنوان عنصر و مولفه اصلی در ایجاد جامعه دارای جایگاه و
اهمیت خاصی است. باحفظ حریم ها و حرمت هاست که زمینه تعامل سازنده و مثبت
میان دو شخص فراهم می شود. به هر حال دو شخص، شخصیت ها و اندیشه ها و
خواسته ها و منافع و نیازهای مستقل و جداگانه ای دارند و گاه این تفاوت ها
خود عامل مهمی برای اختلاف و جدایی است. از این رو برخی از اندیشمندان چون
استاد مرتضی مطهری بر این باور هستند که اصل، در میان انسان اختلاف است و
تنها با بهره گیری از اصولی انسانی می توان آن را به اتحاد تبدیل کرد.
علامه طباطبایی خاستگاه و ریشه آن را در اصل استخدام می داند و
بر این نکته تأکید می ورزد که استخدام، خود عاملی مهم در ایجاد اختلافات و
هم چنین ایجاد و پدیداری جوامع است. به این معنا که دو شخص با دو شخصیت
مستقل و متفاوت با یک دیگر، اختلاف طبیعی دارند ولی از آن جایی که می کوشند
منافع خود را که به تنهایی قابل دست یابی نیست با استخدام و بهره گیری از
دیگری برآورده سازند و لذا با دست کشیدن از برخی خواسته های کوچک تر و
ریزتر و کوتاه آمدن از برخی دیگر، اجتماع را تشکیل می دهند تا با بهره گیری
و استخدام دیگری به خواسته ها و منافع بزرگ تری دست یابند. البته استخدام و
ایجاد اجتماع، پیامدهای نابهنجار و تضادهایی را به همراه دارد که گاه به
تنازع و حتی درگیری های خشونت آمیز می انجامد. از این روست که قانون برای
جلوگیری از افزایش اختلافات و تنازع به وجود آمد.
به هر حال اصول اجتماع بر پایه احترام متقابل و حفظ قانون و
رعایت آن نهاده شده است. البته پیش از این که قانون حضور یابد احترام
متقابل است که پایه های اجتماع را حفظ می کند و جامعه را معنا می بخشد. دو
شخص، تنها زمانی نیاز به قانون می یابند که نتوانند با توجه به اصول انسانی
و ظرفیت های عاطفی و اخلاقی با یک دیگر تعامل سازنده داشته باشند و کنار
بیایند.
زمانی قانون پا به میدان می گذارد که عواطف و اصول اخلاقی
انسانی نتواند تعامل را در موقعیت خود به درستی حفظ و برقرار کند. از این
زمان است که عقل به شکل قانون حضور می یابد و با اصول خشک و غیرعاطفی و
احساسی می کوشد تا تعادلی میان دو سوی درگیری برقرار کند.
بنابراین احترام که خاستگاهی عاطفی و احساسی دارد عاملی مهم و
اساسی در حفظ تعادل اجتماعی و بقای ارتباط میان دو شخص و یا اشخاص و یا
گروه های اجتماعی به شمار می آید.