فلسفه آموزش و پرورش چیست ؟

فلسفه آموزش و پرورش چیست؟

فلسفه
آموزش و پرورش، هدفی جز جهت دادن به آموزش و پرورش ندارد و هر چقدر این
فلسفه روشن تر باشد طبعأ جهت آموزش و پرورش روشن تر خواهد بود. فلسفه آموزش
و پرورش که به فلسفه تعلیم و تربیت نیز در ایران شهرت دارد؛ به بررسی
ماهیت و اهداف آموزش و ابزارهای آن می‌پردازد و در ارتباط با «نظریه آموزش»
است. نظریه آموزش نوعی نظریه عملی بوده که سعی در فراهم آوردن رهنمود و
روشن کردن تمامی جنبه‌های گوناگون آموزش (اعم از جنبه‌های تعلیمی، اخلاقی و
سیاسی مربوطه) و همچنین ساختار اجتماعی وابسته با آن است. فلسفه آموزش از
نیمه دوم قرن بیستم میلادی به بعد به صورت یک شاخه مشخص از فلسفه شناخته
شده و مورد بررسی قرار گرفت.
فلسفه تعلیم و تربیت درجایگاه یکی از
فلسفه‌های مضاف، از دو زاویه قابل بررسی و مطالعه است: ۱٫ دیدگاه‌های
فیلسوفان درباره تعلیم و تربیت؛ ۲٫ رشتة دانشگاهی.
فلسفه تعلیم و تربیت
از نگاه اول، تاریخی به قدمت اندیشه‌ورزی و نظریه پردازی فیلسوفان شرق و
غرب عالم در باب تربیت دارد؛ اما از نگاه دوم حدود یک قرن از عمرش سپری
می‌شود.
از فلسفه تعلیم و تربیت، بسته به نوع دید و مبانی فلسفی متناسب
با آن، مفاهیم و تعاریف گوناگونی ارائه شده است: استنتاج آرای تربیتی از
مبانی فلسفی، کاربرد فلسفه در تعلیم و تربیت، نظریة عمومی تعلیم و تربیت،
تحلیل و پردازش مفاهیم و گزاره‌های تربیتی و مانند آن.
رشته فلسفه
تعلیم و تربیت، تحولات و تطوراتی را پشت سر نهاده که در دو مرحله قابل
تشخیص و بررسی است؛ مرحله رویکرد ایسم‌ها و مرحله رویکرد تحلیلی. فلسفه
تعلیم و تربیت در حال حاضر در مرحلة پساتحلیلی و مشتمل بر رویکرد‌ها و
دیدگاه‌های متنوعی در جهان غرب است.


نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش

فلسفه چیست؟

در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی
هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد
ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.

واژه فلسفه

واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:

فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.

اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:

نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.

بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.

به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:

۰۳۹;۰۳۹;فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:

فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

تفاوت فلسفه با علم

کلمه علم به معانی مختلفی به کار می رود. یک معنای آن مطلق دانش و معرفت است.

معنای
دیگر علم، دانش خاصی است که یا فقط از طریق عقل حاصل می شود، مانند
ریاضیات و فلسفه و یا از طریق تجربه مثل فیزیک، زیست شناسی و روان شناسی.

اما
منظور از علم در این جا، علم تجربی است؛ یعنی علمی که موضوع آن طبیعت است و
در پی کشف قوانین میان پدیدار هایی است که به حس و آزمایش در می آیند.

فلسفه تفاوت های زیادی با علوم تجربی دارد که مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱) مسائل فلسفه، مسائلی کلی و عام است، در حالی که مسائل علم، مسائل خاص و جزئی است.

هر علمی درباره مسائل خاصی که در ارتباط با موضوع آن علم هستند، به تحقیق می پردازد و به آنچه خارج از آن باشد، کاری ندارد.

اما فلسفه به سبب طبیعت و هدفی که دارد، کلی، فراگیر و جهان شمول باقی می ماند.

سوال
هایی که فلسفه می پرسد، مستلزم آن است که فیلسوف به جهان همچون یک کل
بنگرد و تصویری جامع از همه چیز پدید آورد. فیلسوف از دیدگاه کلی به جهان و
امور آن می نگرد و دوست دارد که آنچه را که می توان در این در این جهان
شناخت، همچون یک چیز واحد که در میان همه اجزای آن ارتباط برقراراست، در
نظر آورد.

شاهد گویای این امر، پرسش ها و مسائل فلسفه است که کلی ترین مسائل درباره انسان و جهان را مطرح می سازند.

۲)
علوم مختلف، ابتدا وجود موضوعات خود را مفروض گرفته و سپس به تحقیق حول آن
موضوع می پردازند. اما فلسفه حتی در پیش فرض های خودش هم شک می کند و به
بررسی آن ها می پردازد.

به عنوان مثال، چگونگی تفکر که اساس فلسفه بر آن است، خود بخشی از تحقیق فلسفی را تشکیل می دهد.

یک
دانشمند با بسیاری از مفاهیم اساسی سر و کار دارد، مانند ماده، انرژی،
مکان، زمان،روابط علی و معلولی و … . اما وی در باره چیستی این امور و
این که آیا این امود، حقیقتا واقعیت دارند یا نه، تحقیق نمی کند.

بلکه
این وظیفه فیلسوف است که بکوشد اعتبار این امور را بررسی کند. مثلا فیلسوف
است که می پرسد که آیا زمان و مکان، واقعیت خارجی دارند و یا فقط از اوصاف
ذهن انسانند؟ حقیقت ماده چیست؟ و غیره… .

پس فیلسوف می کوشد تا اعتبار مفاهیم اساسی علم را معین سازد، حدود معرفت انسانی را کشف کند، و امر واقع را از خیال واهی تمیز دهد.

۳)
هر علم، مجموعه ای است از مسائل و قوانینی که قبلا کشف شده و تقریبا همگان
در مورد آن ها اتفاق نظر دارند و تلاش دانشمندان آن علم، عمدتا به کشف
قوانین جدید معطوف است.

اما فلسفه تنها علمی است که درباره هیچ یک از
مسائل بی شمار آن اتفاق نظر وجود ندارد. هر فیلسوفی درباره هر مسئله فلسفی
نظری دارد که ممکن است با نظر متفکران دیگر فرق داشته باشد.

تاریخ
فلسفه پر است از آراء مختلف و حتی متضاد با هم. اصولا حیطه فلسفه تا جایی
است که نتیجه قطعی وجود نداشته باشد. همین که امری به اثبات رسید، از دایره
فلسفه خارج شده و به علم می پیوندد.

۴) در علم، واقعیت ها مطالعه میشود و در فلسفه علاوه بر واقعیت ها، ارزشها نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

علم
به توضیح این نکته نمی پردازد که چرا جهان چنین است، یا درباره غایت و هدف
هستی حکم نمی کند؛ در حالی که یکی از بخش های اصلی فلسفه را همین موضوع
تشکیل می دهد.

دانشمندان می کوشند جهان مادی را بشناسند و قوانین آن
را به دست آورند تا بتوانند بر آن چیره شوند و از دانش خود نتایج اخلاقی و
ارزشی نمی گیرند؛ یعنی نمی گویند که آیا این نتایج علمی از نظر اخلاقی درست
است یا غلط.

اما فلسفه از همان آغاز چنین مسائلی را طرح و به آن ها می پردازد.

فیلسوف می کوشد تا ببیند که آیا واقعا جهان هدفی دارد یا نه و آیا فلان امر خوب است یا بد؟

به
عنوان مثال، بمب اتمی هیروشیما در ظرف چند ثانیه، مرگ و ویرانی را در
مساحتی بالغ بر دوازده هزار کیلومتر مربع ببار آورد. در این حادثه، آن چه
مورد توجه یک دانشمند است، شکافته شدن هسته اتم و دیگر مسائل مربوط به
فیزیک اتمی است.

ولی معنای اخلاقی این حادثه، چنین واقعیاتی نیست.
این معنا را که برای معیار های اخلاق انسانی و روابط بین الملل و نیز تمدن و
فرهنگ، بسیار مهم است، باید در جای دیگری جستجو کرد. برای فهم جنبه های
ارزشی واقعیت ها، باید به ورای علم رفت.

۵) هدف علم، چیرگی انسان بر طبیعت و افزایش استفاده انسان از آن و یا بهینه سازی استفاده از آن است.

اما
می بینیم که فلسفه در پی فهم جهان است و می خواهد همه چیز را درک کند و از
این راه به انسان نوری ببخشد تا راه درست را در هر زمینه ای انتخاب کند.

۶) روش علمی، روش تجربی یعنی نظریه پردازی، آزمایش، مشاهده و نتیجه گیری است؛ یعنی همان روشی که در فلسفه هیچ کاربردی ندارد.

روش اصلی فلسفه، تفکر و استفاده از عقل است. تفکر درباره اساسی ترین و بنیادی ترین امور درباره انسان و جهان.

آموزش چیست ؟

آموزش راهی است که مقصد آن پدید آوردن دگرگونی و تحول است و آموزشی که به هیچگونه تحولی نینجامد از معنی حقیقی خود دور شده است .

پرورش چیست ؟

پرورش
یهنی شو کوفاندن و به کار آوردن تواناییهای درونی و استعدادهای طبیعی و در
پرورش همواره طبیعت و نیروی درونی است که باید اصل شمرده شود .

بار آوردن چیست ؟

بار
آوردن مفهومی است برای پدید آوردن دگرگونی های معینی که ما آن را هدف می
شماریم و بر خلاف پرورش دادن بنیاد و صبیعت اصل نیست بلکه اصل هدف می باشد

تعریف تربیت و تفاوت آن با بار آوردن چیست ؟

کشاندن
به سوی ارزشها معنی تربیت انسانی است و انچه این تعریف را از بار آوردن
متمایز می کند تکیه انست بر فهمیدن ، پذیرفتن و آنگاه گرویدن آزادانه : و
حال انکه در بار آوردن تکیه نه بر فهم بلکه بر ایجاد عادت و واداشتن به
کارهای معین است و تکیه گاه بتر اوردن فهم و اندیشه نیست و روش ان همان
تلقین و تکرار و واداشتن است و از معنای تربیت به دور است .

جهان انسان جهان ارزشهاست و این تنها تفاوت میان انسان و حیوان است

تکامل یک جامعه در داشتن فرهنگ نیست بلکه در رو کردن و کوشش به همگانی و همراه شدن با ان است

راه
تکامل جامعه و فرهنگ رو کردن به ارزشها است و تربیت همانا کشاندن انسان به
ارزشهای والای انسانی است چناکه ارزشها را بفهمد ،بپذیرد ،دوست بدارد و به
کار آورد .

فلسفه تربیت چیست ؟

روکردن به پرسشهای بنیادی در باره ی انسان ،تکامل و سرنوشت او می باشد .

فلسفه چیست ؟

سخن هگل همانا فلسفه همان تاریخ است .

کسنفون : تربیت پارسی به هنر های اخلاقی توجه دارد کتاب تربیت کوروش از اوست .

و کتاب الکیبیادس و نوامیس که از افلاطون می باشد به تربیت اخلاقی ایرانیان تاکید دارد .

چگونگی پیدایش فلسفه تربیت را شرح دهید ؟

فلسفه
تربیت با افلاطون اغاز شده است و اوست که با نگریستن به میراث فرهنگهای
گوناگون و ژرف نگری در چگونگی تحول انسان ،جامعه ،و ارزشها و بررسی همه
انها در یک دستگاه اندیشه تربیت را چون یک مفهوم بنیادی سنجیده و اهمیت ان
را در جنبه های گوناگون زندگانی فرد و جامعه اشکار کرده است .

پیدایش
فلسفه یونان با پرسشهای کسانی که فیزیو لوگ یا فیلسوف طبعت آغاز شد . آنان
هر گونه جستجو در باره جهان هستی را کاری بیهوده به شمار می اوردند و
تاکید داشتند که به جای ان اموزشهای سودمند مانند سیاست و فن سخنوری و دست
یافتن به فن جدل بدان سان که مارا بر دیگران چیره کند روی بیاوریم و اینان
نام سوفیست که باواژه سوفیا یعنی دانایی و سوفیسما یعنی مهارت در گفتار را
برخود نهادند و انها با این فنون سخنوری حتی عقیده های نا درست را به کرسی
می نشاندند

هدف سوفیستها چه بود ؟

هدفشان تنها بدست اوردن ثروت و قدرت و سلطه بود .

و
کار انها درست در روبروی فلسفه بود کار فلسفه روشنگری است و کار سوفیست
تاریک کردن و به تاریکی پناه بردن بود و نبر د سقراط با سوفیست همانا نبرد
روشنایی با تاریکی است .

سقراط :

در
سال ۴۶۹یا ۴۷۰ پیش از میلاد در اتن به دنیا امد و پس از ۸۰ سال در سال ۳۹۹
به تهمت بی دینی و گمراه کردن جوانان به مرگ محکوم و کشته شد او مردی
فروتن و استوار در برابر خوشیها خویشتن دار و در برابر رنجها پر طاقت در
دوستی وفا دار و در رفتار ملایم مردی که همیشه چیزهای نیک و شرافتمندانه
را همواره بر چیزهای خوشایند برتری داد بافقر و غناعت زندگی کرد و به هیچ
رو در طلب ثروت و قدر ت بر نیامد . بهسیاست و کار های دولتی رو نیاورد

توجه سقرا به انسان بود و باز گرداندن او از فلسفه تربیت به فلسفه اخلاق و چمله خود را بشناس همه زندگانی اوست .

روش سقراط چیست ؟

روش او روش گفتگو یا دیا لیکتیک می باشد .

هدف سقراط چیست ؟

هدف او بر خلاف سوفیستها روشنگری ،بیداد گری و اخلاقیات بود

علت ماندگاری سقراط در فلسفه چیست ؟

۱) به خاطر روش سقراط که همان دیا لکتیک می باشد

۲) به خاطر شاگردش افلاطون که در همه ی اندیشه های او وجود دارد

مراحل روش سقراط یا ویژگیهای کار سقراط چیست ؟

۱) تعیف روشن از مفاهیم که به جوابی درست بینجامد و به کشف مفهوم کلی برسد

۲) اهمیت پیروی از روش زیرا امکان و حتی لزوم توجه به بنیاد منطقی را آشکار می سازد

سقرا
ط تاثیر عمیقی در شاگردانش داشت و او هیچ وقت اداعای دانایی و اموزگار
بودن نکرد و او همواره بر این تاکید داشت که انچه که افرا به ان دست
یافتنند در وجود خود انها بوده و او تنها ان را بر انگیخته است و هر کدام
از انها یکی از خصوصیات او را بر گزیدند

انتیس تن و ار یستیپوس از اراستگی او سر مشق گرفتند .

او کلیدوس مگاری شیفته اندیشه و منطق او شد

کسنوفون
ازاو صفا و سادگی و ازادگی اموخت و در ایمیان ان که گوهری بلند و جانی
ارجمند داشت به تاثیر این اشنایی به شعله فروزا تبدیل شد و افلاطون کشت .



    ویدیو : فلسفه آموزش و پرورش چیست ؟
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b