شب و عشق در شعر فارسی

عشق در شعر فارسی – آتش،اصفهانی

آنكه بر خوان غم عشق تو مهمانم كرد
خاطرش شاد كه شرمنده ی احسانم كرد
گفته بودم كه ننوشم می و عشرت نكنم
فصل گل آمد و از گفته پشیمانم كرد
جان من از مرض عشق بفرمان تو شد
نازم آن درد كه شایسته ی درمانم كرد
هدهد باد صبا نامه ی بلقیس وشی
بر من آورد و از آن نامه سلیمانم كرد
آنكه از برگ گلش خار خلد بر كف پا
چشم بد دور كه جان سر م‍ژگانم كرد
گر دلت سنگ بود میشود از غصه کباب
گر بگویم که فراق تو چه با جانم کرد
دوش از زلف شكن در شكنت باد صبا
بسكه آشفته به من گفت پریشانم كرد
بی تو
ای غنچه دهانسیر گل و گردش باغ
غنچه سان، تنگدل و سر بگریبانم كرد
آفرین بر قلم شهد فشانت “آتش”
كه ز شیرین سخنی شهره ی ایرانم كرد
آتش اصفهانی


ديشب به ياد روي تو تنها گريستم – علیرضا میثمی “پروانه”

ديشب به ياد روي تو تنها گريستم
تنهاي بي اميد چه شبها گريستم
از چنگ غم بخلوت انديشه هاي عشق
بردم پناه و بي تو در آنجا گريستم
سر مي كشد چوشعله تمناي او ز دل
زين جانگذاز درد تمنا گريستم
پنهان نمي شود چكنم؟ ماجراي عشق 
در عشق او نهاني و آشكار گريستم
يكروز خنده زد دلم از گرمي اميد 
عمري ز سرد مهری دنيا گريستم
روشن نشد ز بخت سياهم چراغ عمر
امروز از سياهي فردا گريستم
آتش زدند بر دل من ، تا كه همچو شمع
يكجا بسوختم دل و يكجا گريستم
كوتاه بود عمر من و عمر گل ، دريغ 
(پروانه) سان به خنده گلها گريستم


    ویدیو : شب و عشق در شعر فارسی
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b