جملات ادبی زیبا از نادر ابراهیمی

سخنان نادر ابراهیمی

erectile dysfunction remedies

Tadacip هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است… مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است . نادر ابراهیمی

tadalafil  

سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست…عاشق كم است سخن
عاشقانه فراوان… عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله
عظمت دوست داشتن را…از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از
عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت نادر ابراهیمی

modafinil 200mg  

به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس
می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد، آن‌چه
فدا کردنی‌ست فدا می‌کند، آن چه شکستنی‌ست می‌شکند و آن‌چه را تحمل‌سوز است
تحمل می‌کند، اما هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود. نادر ابراهیمی

http://eddrugsblack.com/  

generic viagra بانوی بزرگوار من!
به راستی که چه در مانده اند آنها که چشم تنگشان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند…

و چقدر خوب است که ما (تو و من) هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکره ایم. نادر ابراهیمی

buy Levitra  

modafinil عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. نادر ابراهیمی

levitra coupon  

http://genericdtx.com من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک
       نادر ابراهیمی

http://sildenafil20citrate.com  

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است. نادر ابراهیمی http://eblanpharmacy.com/322.html

canada pharmacy  

دو نفر که عاشق اند و عشق آن ها را به وحدتی
عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله
ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی
پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. نادر ابراهیمی

Xanax online  

 همسرم ! در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد
می گذرد، بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم! 
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت
دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو
نیز باشد. نادر ابراهیمی

purchase Modafinil  

Lyrica می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است. نادر ابراهیمی

http://eblanpharmacy.com/  

عزيز من! (همسرم)
خوشبختي، نامه يي نيست كه
يكروز، نامه رساني، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهاي منتظر تو
بسپارد. خوشبختي ، ساختن عروسك كوچكي ست از يك تكه خمير نرم شكل پذير… به
همين سادگي، به خدا به همين سادگي؛ اما يادت باشد كه جنس آن خمير بايد از
عشق و ايمان باشد نه از هيچ چيز ديگر…
خوشبختي را در چنان هاله يي از
رمز و راز، لوازم و شرايط، اصول و قوانين پيچيده ي ادراك ناپذير فرو نبريم
كه خود نيز در شناختنش شويم…
خوشبختي، همين عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سراي تو پيچيده است… نادر ابراهیمی

generic Tadacip online  

چرا قضاوت های دیگران در باب رفتار، کردار و گفتار ما ، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می‌کند……. نادر ابراهیمی  boots viagra over counter

where to buy viagra  

کودکان دوامِ محدود‌ِ شادی‌هایشان را باور نمی‌کنند.
آن‌ها به لحظه‌های سنگین ندامت نمی‌اندیشند. برای کودکان مرگ سوغاتی‌ست که
تنها به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌رسد. نادر ابراهیمی

Effexor  

دلم مي خواست سياستمدار بشوم ،
يك سياستمدار واقعي ؛ سياستمداري كه به مردم راست بگويد و به خاطر آزادي
همانقدر بجنگد كه به خاطر رفاه ، به خاطر وطن همانقدر كه به خاطر اعتقاد .
افسوس اما كه ديگر گذشته است و تابوتم را بر سر دست مي برند .
نادر ابراهیمی

Xanax without a doctor prescription  

types of blood pressure medications هرگز به این فکر نکن که در برابر فاجعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده ،چگونه عزا بگیری . نادر ابراهیمی

modafinil for sale  

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد Online Pharmacies

گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر .
نمی شود ، پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد .

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد …
و صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد نادر ابراهیمی

best ed pills  

levitra 10 mg شهرها را مطلقا نمی توان به کوه و کوهستان تبدیل کرد ، اما کوه و کوهستان را به آسانی می توانند به شهر مبدل کنند ، و این روند مصیبت زدگی انسان عصر ما است . نادر ابراهیمی

Silagra  

احساس رقابت ، احساس حقارت است. بگذار که
هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او
باشد انگشت برمی دارم. رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشنر نیست. بگذار آنچه از
دست رفتنی است از دست برود. نادر ابراهیمی

 

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است .
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.نادر ابراهیمی

 

مرگ ،سخن دیگری ست
مرگ ،سخن ساده یی ست.
ومن دیگر برای تو از نهایت ،سخن نخواهم گفت.
که چه سوکورانه است تمام پایان ها .نادر ابراهیمی

 

بانوي من!
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با سفري يك روزه
نه با سفري بلند
بل با آخرين سفر
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با كلامي كم توشه از مهرباني
نه با سخني توبيخ كننده
بل با آخرين كلام.
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
تو بايد بداني عزيز من
بايد
بداني كه دير يا زود _ اما، ديگر نه چندان دير_ قلبت را خواهم شكست؛ و
كاري جز اين هم نمي توان كرد. اما اينك، عليرغم اين شكستن محتوم قريب
الوقوع _ كه مي دانم همچون درهم شكستن چلچراغي بسيار ظريف و عظيم، فرو
ريخته از سقفي بسيار رفيع خواهد بود _ آنچه از تو مي خواهم _ و بسياري از
ياران، از يارانشان خواسته اند _ اين است كه بر مرده ام دل نسوزاني، اشك بر
گورم نريزي، و خود را يكسره به اندوهي گران و ويرانگر وانسپاري…
اينك
احساس و اقرار مي كنم كه آرزويي مانده است _ آرزويي بر آورده نشد؛ و آن
اين است كه تو را از پي مرگم اشك ريزان و نالان و فرياد زنان و نفرين كنان
نبينم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، ياران و هم انديشانم را…
اینبار هم دیر شد…
نادر ابراهیمی

وبلاگ جملات حکیمانه



منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

هم سفر

در این راه طولانی – که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است

عزیز من

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برف قله ی علم کوه ، رنگ سرخ

و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

گر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در “حضور” است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست

منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم


    ویدیو : جملات ادبی زیبا از نادر ابراهیمی
این مطلب را به اشتراک بگذارید :

a b